… نبرد مارونالراس …
روزی که مردان خدا سربازان ماژلان را در زیرزمینها و لانهها زندانی کردند
نویسنده: غلامعلی نسائی
مارونالراس، جایی که مردانِ خدا، با سلاحِ ایمان، نبوغ و فداکاری، تاریخ را بازنویسی کردند. اگر یک روز، حمایتِ مستکبرانِ عالم – از آمریکا تا جیره خوارانِ عربی و اروپایی – از ارتشِ کودککشِ صهیونی، برداشته شود، به بیانِ رهبرِ شهیدِ انقلاب، تلآویو و حیفا، جز خاکروبه و خاکستری بر باد، چیزی نیستند.
پایگاه خبری هوران – مارونالراس، از ارتفاع ۹۴۵ متری، با دیدی ۳۶۰ درجه، بر تمام محیط اطراف خود مسلط است. از این روستای کوچک با کمتر از ۴۰۰ خانه و ۷۰۰ ساکن دائمی، چشماندازی از شمال فلسطین اشغالی تا عمق ۱۵۰۰ متری، و دشتهای عیناتا، تبنین، قونیه و بیتیاحون، چون کتابی باز، پیشِ روی ناظران گشوده میشود. این منطقه، گنجینهای اطلاعاتی برای ارتش دشمن محسوب میشد، رزمندگان شجاع حزبالله، مردان خدا، از همان ابتدا، میدانستند که این قله، نه تنها چشمِ دشمن، که گورستانِ نخبگانِ ارتش او خواهد بود.
۲۳ نوامبر ۲۰۰۵. عملیاتِ کیفیِ غجر، با یورشِ واحدهایِ مقاومت به سه موضعِ نظامیِ صهیونیستها در این شهر و حومهٔ آن، آغاز میشود. چهار شهید، اما دستیابی به بیشترِ اهداف. پاسخِ دشمن، بمبارانِ هوایی و توپخانهایِ شهرها و روستاهایِ اطراف است. دهها پستِ دیدهبانیِ قابلِ مشاهدهٔ مقاومت، از ناقوره تا حومهٔ عدیسه-کفرکلا، هدف قرار میگیرند. یک کانتینرِ استراحت، در پستِ مجاورِ «البط» در جنوبِ غربیِ جنگلِ عیترون، منهدم میشود. این نخستین آزمایشِ آپاچیها بر فرازِ مارونالراس بود؛ آزمایشی که در واقع، تلاشی برایِ خرابکاری در تدارکاتِ اطلاعاتیِ مقاومت به شمار میرفت.
۲۸ مهٔ ۲۰۰۶، چهلوچهار روز پیش از عملیاتِ اسارت. گروهی از آپاچیها، در کمتر از ۴۰ دقیقه، ۱۶ نقطهٔ نظارتی و مراکزِ وابسته را که پس از حملهٔ نوامبرِ ۲۰۰۵ بازسازی شده بودند، هدف قرار میدهند. رهبریِ گردان مقاومت، با این دومین هدفگیری، مطمئن میشود که دشمن، با حملاتِ پیدرپیِ خود، درپیِ کور کردنِ چشمِ مقاومت نسبت به هدفیِ بزرگ در آیندهایِ نزدیک است. ارزیابیِ اولیه، دو احتمال را پیشِ رو مینهاد: نخست، اینکه اطلاعاتِ دشمن، آمادگیِ مقاومت را برایِ عملیاتِ آدمربایی شناسایی کرده باشد؛ و دوم، اینکه ارتشِ دشمن، خود در حالِ آمادهسازی برایِ حملهایِ بزرگ در تابستان بوده و هدفِ آن، از بین بردنِ تواناییِ نظارتِ بلادرنگِ مقاومت است.
اما مقاومت، با تعدیلیِ گسترده، «مخفیانه و بیسروصدا»، این پیشبینی را نقش بر آب کرد. اکثرِ انبارهایِ موشکهایِ باکیفیت، به مکانهایِ جدید منتقل شدند. دهها متخصص، از محورهایِ بنتجبیل و عیتاالشعب، به واحدیِ ویژه که برایِ عملیاتِ تصرف تشکیل شده بود، گسیل گشتند و محورها، با پرسنلِ کهنهکار و باتجربهای که از بیروت، بقاع و جنوب، تحتِ مأموریتهایِ یکساله، منتقل شده بودند، تقویت شدند. کلِّ این عملیاتِ عظیم، با پنهانکاری و نبوغِ فرماندهٔ شهید، «حاجِ عمادِ مغنیه»، که با نامِ «حاجِ رضوان» نیز شناخته میشود، فرماندهی شد. بیشترِ این افرادِ مأمور، اعضایِ تیپهایِ شهادت بودند.
طلوع آتش؛ عملیات اسارت و آمادهباش تمامعیار جبهه
۱۲ ژوئیهٔ ۲۰۰۶، ساعتِ ۹ صبح. همزمان با آغازِ عملیاتِ اسارت، واحدِ سیگنال در اتاقِ عملیاتِ مقاومت، عباراتِ رمزگذاریشدهای را در تمامیِ محورها و نقاط، پخش میکند و از تمامِ بدنهٔ جهادی میخواهد تا حالتِ آمادهباشِ جنگی بگیرند؛ حالتی که ماهها، دهها بار، برایِ آن آموزش دیده بودند، تا اینکه به طورِ روان، سریع و حرفهای، به کار گرفته شود. در کمتر از یک ساعت، کلِّ جبهه، از ناقوره تا شبعا، به حالتِ آمادهباشِ کامل درمیآید.
دهها نفر از پیادهنظامِ مقاومت، ماهها پیش، آموزشهایِ تخصصیِ سامانهٔ موشکیِ ضدِ تانکِ کورنت را گذرانده بودند و در پایانِ دورهها، متعهد شدند که رازداری را حفظ کنند. مردانِ خدا، به وعدهٔ خود، وفا کردند؛ این راز، تا ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۶، یعنی روزی که به یکی از بزرگترین شگفتیهایِ جنگ تبدیل شد، پنهان ماند. دیگر پیادهنظامها نیز آموزشهایِ تخصصیِ سلاحهایِ پیشرفتهای را گذرانده بودند که روندِ جنگ، هنوز اجازهٔ استفاده از آنها را نداده بود. اگر صهیونیستها، جرئتِ یک جنگِ زمینیِ تمامعیار را در اعماقِ خاکِ ما مییافتند، امروز، این روایت، از دلِ فلسطینِ اشغالی، برایِ شما بازگو میشد.
مارونالراس، از زمانِ عقبنشینیِ دشمن در ماهِ مهٔ ۲۰۰۰، برایِ او دردسرساز بوده است.
مقاومت، این روستا را به عنوانِ مانعیِ موقت و ایدهآل در برابرِ هر نیرویِ نظامیِ صهیونیستی که سعی در پیشروی به سویِ بنتجبیل یا محاصرهٔ آن داشت، میدید. از نظرِ عملیاتی، شهرها و روستاهایِ واقع در خطوطِ مقدمِ جنگ، از لحظهٔ ورودِ نیروهایِ دشمن، غیرقابلِ دفاع تلقی میشوند. دشمن، اغلب، آنها را دور میزند تا از تلاشِ نظامیِ بیهوده برایِ تعقیبِ گروههایِ کوچکِ چریکی، جلوگیری کند. اما مقاومت، که از همان لحظهٔ اول دریافت که دشمن در محاسبهٔ قدرتِ خود، دچارِ اشتباه شده است، طرحی را برایِ خسته کردنِ دشمن در مرزها و انباشتِ آن در مرحلهٔ بعدی، برایِ خنثیسازی، اجرا کرد. دستورِ عملیاتی، تحلیل بردنِ تمامِ انرژی و تواناییهایِ روحیِ دشمن در خطِّ مقدم بود؛ و اینجا بود که مارونالراس، واردِ عمل شد.
پیش از ۱۲ ژوئیهٔ ۲۰۰۶، مارونالراس، یک پستِ دیدهبانی بود که توسطِ یک پستِ امنیتی محافظت میشد و آمادگیِ آن، در حدِّ یک دستهٔ تقویتشده بود؛ به این معنی که اکثرِ کسانی که قرار بود نخبگانِ دشمن را تحقیر کنند، از ۳۰ مجاهد، تجاوز نمیکردند. اما مرحلهٔ آغازینِ جنگ نشان داد که صهیونیستها، میخواهند مارونالراس را کنترل کنند تا از مزایایِ تاکتیکی و عملیاتیِ آن، برایِ محاصره و اشغالِ بنتجبیل، استفاده کنند. گواهِ این امر، استفادهٔ دشمن از واحدِ «مگلان ۲۱۲» بود؛ واحدیِ ویژه، ضدِ تانک، متحرک و با قابلیتِ استقرارِ سریع، که یکی از مأموریتهایِ متعددِ آن، هدفگیریِ لیزری برایِ نیرویِ هوایی بود. او همچنین، بعداً، یک گردان از تیپِ ۳۵ چترباز، کارآمدترین و نخبهترین واحدِ چترباز در ارتشِ دشمن، را به خدمت گرفت تا استقرارِ سریع در مارونالراس را تضمین کند و مأموریتِ اصلیِ خود، یعنی محاصرهٔ بنتجبیل را، آغاز نماید.
کمین خفاش و فروپاشی نخبگان؛ نبردی که روایت را دگرگون کرد
سپیدهدمِ چهارشنبه، ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۶، ساعتِ ۳:۳۰ بامداد. نیرویِ ماگلان، با نیروییِ معادلِ دو دسته، از پایگاهِ خود در شهرکِ آویویم، به سویِ حومهٔ یارون حرکت میکند، سپس به سمتِ شرق، به سویِ حومهٔ جنوبیِ غربیِ عیطارون، تغییرِ مسیر میدهد و به سمتِ شمال، به سویِ تپههایِ «جلالدیر» و «البط»، پیشروی میکند. با رسیدن به منطقهٔ «الحفور» و «الغابه» در شرقِ مارونالراس، این نیرو، در کمینِ اول، گرفتار میشود. سه بمبِ دستساز و دهها نارنجک، برایِ حذفِ تئوریکِ کلِّ گروه از جنگ، کافی بود؛ در کمینی که توسطِ تعدادِ انگشتشماری از مردان انجام شد، ۳ کشته و ۱۱ زخمی بر جای ماند. این مردان، عمداً و با برنامهریزیِ قبلی، از شلیکِ حتی یک گلوله به سویِ سربازانِ ماگلان، خودداری کردند؛ چرا که چنین کمینی، اگر با تیراندازی انجام میشد، نیازمندِ آتشِ سنگین و ویرانگری بود که تعدادِ قابلِ توجهی از سربازان را در معرضِ خطر قرار میداد. مکانِ کمینکنندگان، در اواخرِ شب، زمانی که به دلیلِ قرارگیری در شبِ دوم از آخرینِ هفتهٔ ماهِ قمری، هوا به شدت، تاریک بود، به دستیابی به شگفتیایِ اخلاقیِ بزرگ کمک کرد؛ فریادها و نالههایِ سربازانِ ماگلان، تا طلوعِ آفتاب، از فاصلهایِ بسیار دور، شنیده میشد.
مردانِ خدا، که تعدادیِ نیرویِ کمکی دریافت کرده بودند، در درگیریِ شدیدی که بیش از دو ساعت به طول انجامید، به آنها پیوستند؛ هدف، اسیر کردنِ هرچه بیشترِ سربازان، زنده یا مرده، بود. رقابتیِ سخت، میانِ هلیکوپترهایِ تخلیهٔ واحدِ ۶۶۹ و مجاهدان، درگرفت که با وجودِ حملاتِ شدیدِ آپاچیها و آتشِ سنگینتر از پشتِ جبهه، همچنان به درگیری با نیرویِ مهاجم، ادامه دادند. کمی پیش از ظهر، کلِّ نیرو، با هلیکوپتر، تخلیه شد.
فرمانده مقاومت، دچارِ یک جراحتِ شدیدِ شکمی شد که تا دسامبرِ ۲۰۰۶ که بهبود یافت، تحتِ درمان بود. گزارشِ وینوگراد، هرگز در نسخهٔ اولِ خود که نبردِ بنتجبیل را تحلیل میکرد، و همچنین در نسخهٔ دوم و نهاییِ جامعِ خود، به کمینِ خفاش، اشارهای نکرد؛ این موضوع، تنها در گزارشِ طبقهبندیشدهٔ ارتشِ رژیم جعلی اسرائیل، باقی ماند که محتوایِ آن، تا به امروز، فاش نشده است.
بعداً در همان روز، یک جیپِ هامر که سعی داشت دروازهٔ آویویم را به سویِ یارون ترک کند، با موشکِ RPG-29 هدف قرار گرفت. راننده و یک افسرِ همراهِ او، کشته شدند و یک گروهبان که افسر را همراهی میکرد، به شدت، زخمی شد. به محضِ اینکه صهیونیستها از شوکِ کمینِ هامر و خفاش، بیرون آمدند، شهیدِ علیِ الوزواز، به میانِ گروهی از چتربازان که در نزدیکیِ دروازهٔ شهرکِ آویویم، استراحت میکردند و منتظر بودند تا به نبردِ مارونالراس پرتاب شوند، رفت. او، به مدتِ ۱۵ دقیقه، با این گروه، درگیر شد و یکی از آنها را که گفته میشود فرماندهٔ گروهان با درجهٔ سروان بود، به هلاکت رساند و تعدادی از اعضایِ گروهان را با جراحاتِ مختلف، زخمی کرد که طبقِ منابعِ خصوصی، تعدادِ آنها به ۸ نفر میرسید که بیشترِ آنها، جراحاتِ جدی داشتند. او، پیش از شهادت، به عروج به ملکوتِ اعلی، رفت.
خبرِ تکاندهنده، به کیریه، ساختمانِ وزارتِ جنگ، رسید و اختلافِ بر سرِ اینکه آیا عملیاتِ زمینیِ محدودی را به سمتِ بنتجبیل آغاز کنند یا به آنچه در عیتاالشعب و حومهٔ مارونالراس رخ داده، اکتفا کنند، افزایش یافت.
در این مناطق که بیش از یک کیلومتر با مرزِ لبنان و فلسطین، فاصله ندارد، ارتش، تاکنون، ۱۵ کشته و دهها زخمی داده است.
نخستین کسی که تحتِ تأثیرِ این وضعیت قرار گرفت، رئیسِ ستادِ ارتش، ژنرالِ دنِ حالوتس بود که معتقد است عملیاتِ هوایی، ۹۰٪ پیروزی را تضمین میکند.
او، تا ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۶، با تمامِ پیشنهادات برایِ انجامِ عملیاتِ زمینیِ محدود با هدفِ محاصرهٔ بنتجبیل که به ترتیب، توسطِ اطلاعاتِ نظامی، بخشِ عملیات، بخشِ تحقیقات، موساد، شینِ بت و مدیرِ کلِّ وزارتِ جنگ، گابیِ اشکنازی، به او ارائه شده بود، مخالفت کرد. حالوتس، در نظر داشت امتیازی ارائه دهد که برایِ دولت، هزینهٔ زیادی نداشته باشد؛ دولتی که ایالاتِ متحده، از طریقِ وزیرِ امورِ خارجهٔ خود، کاندولیزاِ رایس، موفق شده بود آن را برایِ ورود به مذاکرات، تحتِ فشار قرار دهد. بنابراین، تا روزِ نهمِ جنگ، حالوتس، چیزی برایِ ارائه به رئیسجمهورِ خود، نداشت.
تال روسو و عملیات ویژه؛ نبرد پنهان فرماندهیها
سپس، او تصمیم گرفت خارج از «چارچوب» عمل کند. سرتیپِ تالِ روسو، فرماندهٔ لشکرِ ۱۶۸ زرهی، برایِ جلسهایِ ویژه، احضار شد. تحقیقاتِ پس از جنگ، نشان داد که هدفِ این کار، یکپارچهسازیِ وظایفِ فرماندهی، کنترل، نظارت و برنامهریزیِ عملیاتِ ویژه در دستانِ یک متخصص بوده است.
حالوتس، نظریهٔ خود را توضیح داد که معتقد است تعامل و هماهنگیِ خوب میانِ نیروهایِ ویژهٔ نخبه با مدیریتِ خوب و حرفهای با نیرویِ هواییِ همکار، میتواند از طریقِ هماهنگیِ دو نیرو، به چیزی دست یابد که یک ارتشِ کامل، که هنوز در حومهٔ بنتجبیل و عیتاالشعب، دست و پا میزند، نمیتواند به آن دست یابد.
روسو، از این رویکرد، استقبال کرد و درخواست کرد که بخشی از عملیاتِ نیرویِ هوایی، به سرویسِ عملیاتِ ویژه منتقل شود.
درخواستِ او، پذیرفته شد. او، درخواستِ تشکیلِ ساختاریِ فرماندهیِ عملیاتِ ویژه را داد که تمامِ واحدهایِ نخبه را تحتِ رهبریِ او و نظارتِ مستقیمِ حالوتس، متحد کند. حالوتس، به راحتی، موافقت کرد و از اینکه روسو، دیدگاهِ او را به اشتراک گذاشته است، ابرازِ رضایت کرد.
پس از این جلسه، سرتیپِ تالِ روسو، وظیفهٔ رهبریِ تلاشهایِ عملیاتِ ویژهٔ ارتش و تمامِ نیروهایِ مسلح را در تشکیلاتیِ موقت، بر عهده گرفت.
او، افرادِ زیر را برایِ کمک انتخاب کرد: سرهنگِ رونن، که نخستینِ کسی بود که پیشنهادِ فعالسازیِ عملیاتِ ویژه را در طولِ جنگ، داد و یکی از توانمندترینِ افسرانِ ادارهٔ اطلاعاتِ نظامی در زمینهٔ اطلاعاتِ مربوط به عملیاتِ ویژه محسوب میشود؛ و سرتیپِ تامیرِ پاردو، که جانشینِ مئیرِ داگان به عنوانِ رئیسِ موساد شد و مدتِ کوتاهیِ پیش از جنگ، خدمتِ خود را به عنوانِ معاونِ رئیسِ موساد، به پایان رسانده بود، سپس، درستِ پیش از جنگ، به ارتشِ اسرائیل منتقل شد تا در زمینهٔ توسعهٔ سلاحهایِ پیشرفته برایِ کمک به فعالیتهایِ مربوط به مبارزه با «تروریسمِ جهانی»، فعالیت کند.
در آن زمان، سرتیپِ تالِ «روسو»، فرماندهٔ لشکرِ ۱۶۲ زرهی بود که مهمترینِ لشکرِ ارتش محسوب میشود. این لشکر، شاملِ تیپهایِ پیادهنظامِ گیواتی و ناحال، تیپهایِ زرهیِ ذخیرهٔ ۴۰۱ «مشتِ فولادی» و ۳۷ «قوچ» و هنگِ ۲۱۵ توپخانه بود که به همراهِ سه گردانِ توپخانه، بر تمامِ عملیاتِ پیادهنظام در بخشِ غربی، نظارت داشتند.
روسو، در نقشها و سمتهایِ متعددی در واحدهایِ کلیدیِ نیروهایِ ویژه، مانندِ سایرتِ ماتکال، شالداغ و ماگلان، خدمت کرده بود.
هدفِ واگذاریِ مأموریت به تالِ روسو، ایجادِ نیرویِ ذخیرهای برایِ چندینِ مأموریت، از جمله، مداخله در نبرد برایِ بستنِ شکافها و رخنههایِ ناشی از خطا، انجامِ عملیاتِ ویژه در مقیاسِ بزرگ با بازدهیِ سیاسی، و مخالفت با اجرایِ عملیاتی که ممکن است برخلافِ میلِ ستادِ کل، توسطِ سه نفرِ دردسرساز در شمال، یعنی سرلشکرِ اودیِ آدام، رئیسِ فرماندهیِ شمال، سرتیپِ گالِ هیرش، فرماندهٔ لشکرِ ۹۱، و سرتیپِ ایالِ آیزنبرگ، فرماندهٔ لشکرِ چتربازِ ذخیرهٔ ۹۸، برنامهریزی میشد.
اگرچه این مأموریت، دیر انجام شد، اما انگیزهٔ فرماندهیِ شمال را برایِ آغازِ عملیاتِ «آبِ ارتفاعات»، تا حدِ زیادی، کاهش داد.
حملهٔ بامدادی در «البط» در مارونالراس، باعث شد ژنرالِ «اودیِ آدام» و سرتیپِ گالِ هیرش، با این برداشت که شرایط، تنها با یک عملیاتِ زمینیِ گسترده قابلِ تحقق است، رویِ کار بیایند. با این حال، آدام، به اعزامِ نیرو به مارونالراس، ادامه داد.
در روزِ اول، که طیِ آن، ارتش تا ظهر، هفت کشته و دهها زخمی متحمل شد، تصمیم گرفته شد که مرحلهٔ دومِ حملهٔ آغازین در بخشِ عملیاتیِ بنتجبیل، در روزِ چهارشنبه، ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۶، آغاز شود. ارزیابیها، قویاً نشان میداد که همان گروهی که کمینِ البط را انجام داده بود، از مارونالراس آمده است و حضورِ نظامیِ مقاومت در روستا، بسیار محدود است و این امر، مستلزمِ مانوریِ تهاجمی برایِ منزویسازیِ آنهاست.
ساعتِ ۲ بعدازظهر، دومینِ گروهانِ زرهی از واحدِ ماگلان، مأموریت یافت تا بخشِ غربیِ روستایِ مارونالراس را تصرف کند، جایِ پایی برایِ اشغالِ کاملِ روستا و محاصرهٔ بنتجبیل ایجاد کند، گروههایی را که گمان میرود کمین را انجام دادهاند، منزوی کند، و مارونالراس را به دو بخش تقسیم کند تا گامیِ اولیه برایِ اشغالِ کاملِ آن باشد.
این بار، تانکها، به همراهِ دو بولدوزرِ نظامی، جادهٔ کوهستانی را به قلبِ مارون، طی کردند؛ جایی که گروهی از مردانِ خدا، هفت روز، منتظرِ آنها بودند.
در عرضِ چند دقیقه، مجاهدان، توانستند دو تانک و یک بولدوزرِ نظامیِ بزرگ را منهدم کنند. سلاحِ «کورنت»، که بیش از یک سال، به عنوانِ رازیِ به شدتِ محافظتشده، در میانِ تعدادی از مردانِ خدا از واحدهایِ ضدِ زره و پیادهنظام، باقی مانده بود، اکنون، افشا شده است.
دشمن که قصدِ اشغالِ مارونالراس و تکمیلِ محاصرهٔ بنتجبیل را داشت، مأموریتِ تمامِ نیروهایِ زبده در بخشِ غربیِ جبهه، به مأموریتِ نجاتِ دهها نفر از اعضایِ واحدِ ۲۱۲ ماگلان تبدیل شد که در آتشِ متقابلِ فرماندهٔ شهید، جوادِ آیتا و رفقایِ شهیدش، گرفتار شده بودند. مأموریتِ مردانِ خدا، از دفاع، به فرصتی برایِ اسیر کردنِ زندهٔ چندین سرباز از زبدهترینِ واحدهایِ ارتشِ دشمن، تبدیل شد.
گورستان نخبگان؛ نتایج نبرد و فروپاشی تاجوتخت باطل
در عرضِ چند ساعت، روستایِ کوچکِ واقع در کوهِ مارونالراس، به میدانِ نبرد تبدیل شد.
شهر، میانِ سربازانی که از احتمالِ اسارت، وحشت داشتند و مردانی که تصمیم به فداکاری گرفته بودند، تقسیم شد.
عزم و اراده و فریادهایِ «حسین» آنها، به سلاحیِ روحیِ وحشتناک علیهٔ بزدلانِ لرزانی تبدیل شد که در خانههایِ فقرایِ مارونالراس، پنهان شده بودند. از دستدادنِ پوششِ هوایی و توپخانهای، این بار، نبردیِ نابرابر را به نفعِ مقاومت، میانِ مردانِ خدا و سربازانِ ماژلان، تحمیل کرد.
جایی که پشتیبانیِ هوایی و توپخانهای وجود ندارد، کاراییِ مردانی که با جوانمردیِ حیدری و عشق به حسین (ع) و فرهنگِ «إِنَّمَا ظَلَمْنَا بَنِ ظَلَمٍ قَدْ بَیْنَ الدُّنْیَهِ بَیْنَ السَّیْفَ وَالذَّلَهُ وَالذَّلَهُ مِنَّا!» بزرگ شدهاند، آشکار میشود.
خدا، رسولش و مؤمنان، از این امر برایِ ما ابا دارند و رحمهایِ پاک و پاکیزه و دماغهایِ مغرور و نفوسِ والا، از ترجیحِ اطاعت از رذائل بر مرگِ شرافتمندانه، ابا دارند.
نتایجِ مداخلهٔ واحدِ دومِ ماگلان و محاصرهٔ آن توسطِ رزمندگانِ مقاومت، مانندِ صاعقهای بر اکثرِ رهبرانِ ارتش، فرود آمد. سرتیپِ تالِ روسو، نقشِ جدیدِ خود را با دستور به تیپِ ۳۵ چتربازان برایِ آمادهسازی و اعزامِ گردانی برایِ تخلیهٔ گروهانِ محاصرهشدهٔ ماگلان، آغاز کرد.
دستورِ متقابلی توسطِ رئیسِ فرماندهیِ شمال، ژنرالِ اودیِ آدام، صادر شد که به تیپِ گولانی و واحدِ ایگوزِ آن، دستورِ مداخله میداد.
پس از مذاکراتِ طولانی، چتربازان، مجاز شدند به مدتِ ۲۴ ساعت، در مارونالراس برایِ نجاتِ نیرویِ محاصرهشده، فعالیت کنند.
با پیشبینیِ استقرارِ چتربازان و پیش از آنکه فرصتِ اسارتِ سربازان را از دست بدهند، دو گروه از مقاومت، به خانهای که واحدهایِ ماگلان در آن پنهان شده بودند، حمله کردند. درگیریِ شدیدی رخ داد و تیراندازی و نارنجک، از اتاقی به اتاقِ دیگر، رد و بدل شد.
حتی یک موشکِ B-7 به داخلِ خانه، شلیک شد. نبرد، با کشته شدنِ پنج سرباز، از جملهِ یک افسر، و زخمی شدنِ نه نفر، به پایان رسید.
همچنین، با شهادتِ فرماندهٔ حمله، شهیدِ محمدِ دمشق و فرماندهانِ دو گروهِ مهاجم، شهیدِ سامرِ نجم و شهیدِ محمدِ اصیلی، و زخمی شدنِ سه نفر از اعضایِ دو گروهِ مهاجم که بیشترِ جراحاتِ آنها در قسمتِ بالایِ بدن بود، به پایان رسید. برادرانِ بازمانده، توانستند رفقایِ زخمیِ خود را تخلیه کنند، اما نتوانستند شهدا را نجات دهند.
آنها، جسدِ یک گروهبانِ یکم به نامِ «یونتانِ ولسیوک» را پیدا کردند و آن را در مکانیِ نه چندان دور، دفن کردند تا برایِ انتقال به مناطقِ امن، آماده شوند.
پس از ۱۷ ساعت، گروهانِ پیشتازِ چتربازان، موفق شد به حومهٔ مارون برسد؛ پیش از آنها، گروهانیِ شناسایی که از یکی از پستهایِ دیدهبانیِ مارونالراس، شناسایی و به فرماندهیِ گزارش شده بود، حرکت کرد و با توپخانه، به شدت، هدف قرار گرفت که منجر به از دستدادنِ دو کشته و تعدادیِ زخمی شد.
نیروهایِ دوم، سوم و چهارم نیز، شناسایی و همگی، هدف قرار گرفتند. نیرویِ هواییِ رژیمِ صهیونیستی، با حملاتِ دیوانهواری که از حوالیِ بنتجبیل تا صور، به سمتِ غرب و از عیترون به سمتِ شرق و شمال تا نبطیه، امتداد داشت، پاسخ داد.
هواپیماهایِ جنگیِ صهیونیستی، ظرفِ چند ساعت، دهها حمله انجام دادند و همزمان، توپخانهیِ صهیونیستی، صدها گلوله، شلیک کرد.
دشمن، همچنین، هواپیماهایِ بدونِ سرنشینِ مسلح به موشکهایِ «هلفایر» را به تعدادِ زیاد، برایِ شکارِ مردم در خیابانها و خانهها، به کار گرفت، بدون اینکه همهٔ این تلاشها برایِ تحتِ فشار قرار دادنِ توپخانه و موشکهایِ مقاومت، بتواند به هدفقراردادنِ تیپها و گروههایِ متعلق به چتربازانی که به مارونالراس نزدیک میشدند، ادامه دهد.
در طولِ آن نبرد که چندین روز به طول انجامید، مردانِ خدا، وظایفِ زیر را انجام دادند و به نتایجِ زیر دست یافتند: جلوگیری از حضورِ سربازانِ ماگلان و مجبور کردنِ آنها به پنهانشدن؛ قطعِ ارتباطِ میانِ نیرویِ ماگلان و فرماندهیِ آن در فاصلهٔ ۸۰۰ متری در شهرکِ آویویم؛ جلوگیری از حرکتِ تانکهایِ مرکاوا مگر در پوششِ مه یا با پوششِ هوایی؛ سرنگونیِ دو هلیکوپترِ آپاچی؛ حمله به کلِّ یک دستهٔ ماگلان که در یک خانه، پنهان شده بودند و خنثیسازیِ اکثرِ سربازانِ آن؛ فعال نگهداشتنِ پستهایِ دیدهبانی در مارونالراس با بالاترینِ راندمانِ ممکن؛ ارائهٔ راهنماییِ آتش برایِ توپخانهٔ مقاومتِ اسلامی برایِ هدفقراردادنِ اکثرِ نیروهایی که سعی در مداخله در نبرد داشتند؛ اسیر کردنِ جسدِ گروهبانِ یکم، یونتانِ ولسیوک، و دفنِ آن برایِ مدتی؛ مختل کردنِ نقشهٔ کلیِ دشمن و وادار کردنِ آنها به جنگِ زمینی که کاستیهایِ آشکارِ آنها را آشکار کرد؛ ایجادِ استعفایِ چهار ژنرال و برکناریِ رئیسِ ستاد، دنِ حالوتس، زیرا بیشترِ اتهامات علیهٔ او، مربوط به عملکردِ ضعیفِ او در محورِ بنتجبیل و نبردِ مارونالراس بود؛ افزایشِ روحیهٔ هوادارانِ مقاومت که وحشیانهترین و کوبندهترینِ حملات را تحمل میکردند و تقویتِ اعتمادِ آنها به مقاومت و تواناییِ رهبریِ آن برایِ دستیابی به پیروزی؛ تبدیلِ مارونالراس و رزمندگانِ آن به نمونه و الگویی برایِ جنبشهایِ مقاومت در سراسرِ جهان، با توجه به شجاعت و شایستگیِ نشاندادهشدهٔ آنها؛ و افشایِ دشمن و محروم کردنِ آنها از حتی کنترلِ روایتِ نبرد، با نمایشِ برخی از نتایجِ نبرد و نمایشِ غنایمِ بهدستآمده توسطِ رزمندگان مقاومت است.
«اینجا مارونالراس است؛ جایی که مردانِ خدا، با سلاحِ ایمان و نبوغ، تاریخ را بازنویسی کردند. اگر حمایتِ مستکبرانِ عالم، از آمریکا تا خیرخوارانِ عربی و اروپایی، نبود، این ارتشِ پوشالی، نه در تلآویو، که در حیفا هم، جایی برای نفسکشیدن نمیداشت. اما امروز، رسواییِ آنها، در زیرزمینها و لانههایِ مارون، برایِ همیشه، ثبت شده است؛ تا بدانند که مردانِ خدا، هیچگاه، زیرِ بارِ ذلت، نمیروند و مرگِ شرافتمندانه، نزدِ آنها، از زندگیِ ننگین، برتر است.»
پیوست: به استناد گزارشی از «پایگاه خبری الهعد»
توپخانه، نیروی هوایی، پهپاد، هلفایر، تال روسو، دن حالوتس، اودی آدام، گال هیرش، ایال آیزنبرگ، گابی اشکنازی، کاندولیزا رایس، گزارش وینوگرادروزی که مردان خدا سربازان ماژلان را در زیرزمینها و لانهها زندانی کردندغنیمت جنگی، روحیه جهادی، عشق به حسین، عاشورا، جوانمردی حیدری، فرهنگ مقاومت، استکبارستیزی، رژیم کودککش، مستکبران، حمایت آمریکا، خیرخواران عربی، ناتوانی ارتش اشغالگرماگلان ۲۱۲، تیپ ۳۵ چترباز، واحد ۶۶۹، آپاچی، مرکاوا، موشک کورنت، آرپیجی ۲۹، B-7، پست دیدهبانی، کمین البط، بمب دستساز، نارنجکموساد، شین بت، عملیات ویژه، نیروهای نخبه، چتربازان، گولانی، ایگوز، زرهی، پیادهنظام، تخلیه هوایی، اسارت، شهادتناقوره، شبعا، فلسطین اشغالی، تل آویو، حیفا، جبل عامل، جنگ روایتها، ادبیات حماسی، روایت میدانی، ساختار سهپردهای، اوج روایی، فرود روایتنبرد مارونالراس، جنگ ژوئیه ۲۰۰۶، مقاومت اسلامی لبنان، حزبالله، ارتش اسرائیل، عماد مغنیه، حاج رضوان، عملیات غجر، عملیات اسارت، مارون الراس، بنت جبیل، عیتا الشعب










