سمیر موجی که دریا را شکافت
سمیر مطوط؛ موجی که دریا را شکافت و هرگز نایستاد
سمیر مطوط؛ موجی که دریا را شکافت و هرگز نایستاد شهید سمیر مطوط در سال ۱۹۸۶ دو سرباز اسرائیلی را به اسارت گرفت. یک سال بعد، خود در علیالطاهر به شهادت رسید و پیکرش به اسارت دشمن درآمد. ۹ سال بعد، در سال ۱۹۹۶، همان دو سرباز، در برابر پیکر مطوط و ۴۵ اسیر لبنانی […]
سمیر مطوط؛ موجی که دریا را شکافت و هرگز نایستاد
شهید سمیر مطوط در سال ۱۹۸۶ دو سرباز اسرائیلی را به اسارت گرفت. یک سال بعد، خود در علیالطاهر به شهادت رسید و پیکرش به اسارت دشمن درآمد. ۹ سال بعد، در سال ۱۹۹۶، همان دو سرباز، در برابر پیکر مطوط و ۴۵ اسیر لبنانی و ۱۲۳ شهید دیگر، مبادله شدند. این حماسهٔ بازگشت، یکی از بینظیرترین صفحات تاریخ مقاومت است.
پایگاه خبری هوران – نخستین عملیات اسارت در تاریخ مقاومت توسط شهید سمیر مطوط در سال ۱۹۸۶، نقطه عطفی در استراتژی نظامی حزبالله علیه رژیم صهیونیستی بود. این عملیات، معادلهای نوین را پایهگذاری کرد که طی آن، اسارت سربازان دشمن به ابزاری راهبردی برای آزادی اسیران لبنانی تبدیل شد. بازگشت پیکر مطوط در سال ۱۹۹۶، در مبادلهای که خود اسیرانش را شامل میشد، اوج این معادله را به نمایش گذاشت.
شناسنامهٔ یک نسل؛ تولد در سایهٔ اشغال
سمیر مطوط، در چهارم دسامبر ۱۹۶۴ (۱۳ آذر ۱۳۴۳)، در منطقهٔ «حَی السَّلَم» بیروت، چشم به جهان گشود. او در سال ۱۹۸۳، مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ الکترونیک دریافت کرد؛ اما او به جای مدارج علمی، مدارجی از ایثار و شهادت را پیمود. شهید سمیر مطوط، همان «حاج جواد»، از فرماندهان نسل اولیهٔ مقاومت در جنوب لبنان بود؛ نسلی که در روزگار اشغالِ بیرحم، قامتِ ایستادگی را علم کرد و با تنِ نوجوان و روحی کهن، حماسهها آفرید.
از مساجد تا میدانهای نبرد
دههٔ هشتاد میلادی، جنوب لبنان کانونِ التهاب و اشغال بود. جوانان در مساجد گرد هم میآمدند و در آن میان، سمیر مطوط چون ستارهای پرفروغ میدرخشید. او پیوسته در میان جمع حاضر بود، شعارها سر میداد و همتها را برای رویارویی با دشمن برمیافروخت. با آغاز تهاجم گستردهٔ اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲، مطوط راهی جمهوری اسلامی ایران شد تا در دورههای نظامی، مهارتهای جنگی خود را تکمیل کند؛ اما یک هفته بیشتر نگذشته بود که خبرِ تعرضِ زمینی، او را به خط مقدم بازگرداند. آنجا که خاکِ وطن، به خون نیاز داشت، نه به انتظار. در سال ۱۹۸۴، هنگامی که حزبالله ساماندهیِ نیروهای خود را آغاز کرد، مطوط از برجستهترین فرماندهانی بود که طرحریزی و اجرای عملیاتها را در روستاهای اشغالشده، بهویژه در نوار مرزی با فلسطین، بر عهده گرفت. در همین میدانها بود که نبوغ نظامی و ذهنیتِ تهاجمیِ حزبالله، خود را در قامتِ او به نمایش گذاشت.
نخستین اسارت در تاریخ مقاومت
شبِ ۱۷ فوریهٔ ۱۹۸۶ (۲۸ بهمن ۱۳۶۴)، در منطقهٔ کونین، قلبِ تاریخ مقاومت، ضربانی تازه یافت. در آن شب، حاج جواد کمینی مرگبار برای یک گشتِ اطلاعاتیِ دشمن طرح ریخت. پنج سربازِ اسرائیلی در کامِ آتش فرو ریختند و دو تن دیگر، اسیرِ دستانِ مطوط شدند. این عملیات، با نام «کونین» یا «عملیاتِ دو اسیر» که بعدها به «عملیات شیخالشهداء راغب حرب» شهرت یافت، نخستین صفحه از دفترِ اسارتِ دشمن را در تاریخ مقاومت گشود. اشغالگران چنان به لرزه افتادند که تمام توان خود را به کار گرفتند تا در جستجوی آن دو سرباز، از خطوطی که در سال ۱۹۸۵ پشت سر نهاده بودند، فراتر روند.
عملیاتِ نوعی؛ شهادت در «علیالطاهر»
در شبزادگاهِ ششمین روز از فوریهٔ ۱۹۸۷ (۱۷ بهمن ۱۳۶۵)، حاج جواد در رأسِ گروهی از مجاهدان، طوفانی دیگر بر پا کرد. مردانی از تبارِ آتش، سکوتِ سنگینِ مرز را شکافتند و بر پیکرهٔ «علیالطاهر» چنگ انداختند. آنها نه برای غنیمت، که برای هیمنهٔ ایمان آمده بودند. ناگاه شانزده تن از سربازانِ اشغالگر، در کامِ شلیکهایشان فرو ریختند و زمین، مزهٔ خونِ متجاوز را چشید. اما دشمن، که ننگِ این یورش را تاب نیاورد، آسمان را از بالهای آهنینِ خود پر کرد. جنگندهها بر فرازِ سنگرها چرخیدند و آتش، چون مارهایی از ستیغِ کوهها به درونِ درهها خزید.
در میانهٔ این طوفانِ آتش و فولاد، یک دستگاهِ «مِرکاوا» – آن هیولای زرهپوشِ صهیونی – چون نهنگی به خشکی افتاده، در کمینِ مرگِ خود فرو ماند؛ و مردانِ مقاومت، قصدِ اسیر کردنِ این هیولا را داشتند که آسمان، فریادِ شهادت سر داد. سمیر مطوط، آن که همرزمانش او را با عشق «حاج جواد» میخواندند، نخستین کسی بود که پای بر خاکِ داغِ آن سنگر نهاد. او چون صاعقه، از دیوارهای آتش گذشت و چشم در چشمِ مرگ دوخت. در بازگشت، دو تن از یارانِ زخمیاش بر خاکِ نمناکِ خون غلتیدند. حاج جواد، بیهیچ تردیدی، از روی سیمهای خاردار برید و با بازوانی که به جهاد خو گرفته بودند، کوشید تا آن دو را از چنگالِ مرگ برباید؛ اما آتشِ دشمن، که از هر سوراخی زبانه میکشید، هر سه را در آغوشِ خاک فروکشید. پیکرِ مطهرِ حاج جواد، بر فرازِ همان خاکریز، چون پرچمی نیمافکنده، در زیرِ آسمانِ کبودِ جنوب باقی ماند و به اسارتِ سپیدهدمهای سردِ دشمن درآمد. نه سال، آن جسارتِ بهخاکافتاده، در سرزمینِ غربت آرام گرفت.
مبادلهٔ بزرگ؛ بازگشتِ پیکر
در بهارِ ۱۹۹۶، مقاومت، در معاملهای سترگ، دو سربازی را که خودِ مطوط اسیر کرده بود، با چهلوپنج تن از آزادگانِ زندانِ خیام و پیکرهای ۱۲۳ شهید، مبادله کرد؛ و پیکرِ آن شیرِ خدا، در میانِ هلهلهٔ رگبارهای اشک و گل، به آغوشِ خاکِ لبنان بازگشت.
مهارتهای رزمی؛ مهندسی میدان نبرد
مطوط تنها یک فرمانده نبود؛ او مهندسی بود که با چشمانی تیزبین، جانِ پیکرهٔ زمین را ورق میزد. در شناساییها، با دقتی شگفتانگیز، از هر برآمدگی، هر پیچِ راه، و هر نقطهٔ کورِ مواضعِ دشمن، نقشهای دقیق در ذهن ترسیم میکرد. همین شناختِ عمیق، به گروههای مقاومت امکان میداد تا در دلِ شب، میان تاریکی و خطر، چون سایه حرکت کنند و در لحظاتِ تعویضِ نگهبانان، چون برقِ بزند، به درونِ سنگرها نفوذ کنند. علاوه بر عملیات «علیالطاهر»، نامِ او در عملیاتهای «بئر کلاّب»، «برعشیت» و «تلهٔ حَبقان» نیز چون نگینی میدرخشد. جالب آنکه خودِ مطوط، نامِ خویش را در فهرستِ عملیاتهای انتحاریِ حزبالله ثبت کرده بود؛ اما در نهایت، تقدیر، آن مأموریتِ سترگ را به شهید احمد قصیر سپرد؛ و مطوط، برای همیشه، با عملیاتهای زمینیاش نامی ماندگار شد.
وصیتنامه؛ رؤیای بیمرز یک شهید
در آخرین پیامهای خود، مطوط از افقی سخن میگوید که هرگز به مرزهای لبنان محدود نبود. او مینویسد: «دل من میسوزد اگر مسلمانی در افغانستان، پاکستان، آمریکا، روسیه، یا در فلسطینِ اشغالی، و یا در هر جای دیگر، فریاد بزند: ای مسلمانان! و من او را پاسخ نگویم، و هیچکس او را پاسخ نگوید.» و اما دربارهٔ عشقِ همیشگیاش به مقاومت و پایداری در برابر اسرائیل، این گونه سوگند یاد میکند: «به خدا سوگند، اگر پیکرم هزار بار و بیشتر، پارهپاره شود، و اندامم هزار بار و بیشتر، قطع گردد، و اعضایم هزار بار و بیشتر، متلاشی شود، و هرچه و هرچه… باز هم برای من آسانتر است از اینکه با اسرائیل همزیستی کنم؛ اسرائیلی که بر خاکِ ابوذر غفاری، بر خاکِ جبلعامل، بر خاکِ شهیدان، و بر قبلهٔ دوم مسلمانان، بیتالمقدسِ شریف، چنگ انداخته است.»
امتدادِ حماسه؛ از دکانِ محله تا «خَلَّه وَرْدَه»
عملیاتِ کونین در سال ۱۹۸۶، نه تنها در تاریخِ نظامی، بلکه در خاطرهٔ جمعیِ مردمِ جنوب ثبت شد؛ برای پیرانِ گردهمآمده پشت دکانِ محله، برای جوانانِ سرگشتهای که به جستجوی حقیقت بودند، برای نوجوانانی که توپِ فوتبال را در کوچه میزدند و یکی از آنها از شوتِ محکم میترسید چون توپ، میراثِ پدرش بود، برای دخترانی که بر صندلیهای درسِ حجابِ کامل مینشستند، برای نوزادانی که به جایِ غانغونِ کودکی، به خبرهای فوری گوش میسپردند،
و برای نسلی که پس از این سال، متولد شد. در میان آن جوانان، کسانی بودند که ردِّ صدا را دنبال کردند و به گوشِ جان، طنینِ سخنِ سید صدر را شنیدند که میفرمود: «شما ای برادرانِ انقلابی، چون موجِ دریا هستید؛ هرگاه بایستید، نابود میشوید.»
پس از شهادتِ مطوط در ۱۹۸۷ و بازگشتِ پیکرش در ۱۹۹۶، روایتِ او به قصهای ماندگار در محلهها بدل شد. جواد را بر دوشها حمل میکنند و صدایش در گوشِ نوجوانان میپیچد؛ سریع از میانِ سطرهای فقهِ حجاب میگذرد و بر زبانِ سالخوردهترین پیرانِ محله، قصهای ماندگار میشود. نوزاد در آغوشِ مادر میخندد، گویی به او میگوید: این خنده از شادیِ درونِ من است، نه از قلقلکِ فرشتگان! و آنکه پس از سال ۱۹۸۶ زاده شد، اکنون حروفی را مینویسد که با اشک سرشته شدهاند؛ میکوشد آنها را میانِ جمعیت بپراکند.
او به روزگارِ پیش از تولدِ خویش بازمیگردد، تا تصویری برگیرد و صدایِ بازمانده را بشنود. روزها میگذرند و او با سالها رشد میکند؛ پیرِ بزرگِ محله میمیرد و دکان، پس از سوگواری، گشوده میشود؛ و همهٔ آنان که صدای جواد را در وجدانِ خود پنهان کردهاند، پایِ شاشهٔ محله مینشینند تا خبرِ فوری را بشنوند: «امروز، سمیر مطوط در منطقهٔ «خَلَّه وَرْدَه» (گلزارِ سرخ)، در حومهٔ عیتا الشعب دیده شد؛ در حالی که راه را برای گروهی از مجاهدان هموار میکرد، مسیرِ عبور را برایشان ترسیم مینمود و وصیتنامهاش را زمزمه میکرد…»
و در گوشهوکنارِ منطقه، پاسخی فراتر از مرزهایِ وهمیِ اشغال، طنینانداز شد: «به دوستِ ما برسانید که امانت، از ما برعهده برداشته شد.» شاشه خاموش شد و جمعیت، احساساتِ خود را در کلماتی بر زبان آوردند که چیدمانِ آنها، همچون گامهایشان در مسیرِ زندانِ خیام در سال ۲۰۰۰ بود. همان بازویی که آهنِ زندان را شکست، برای فرزندانش پوستی تنید که هیچ حصارِ جداکنندهای نمیتواند آن را بدرد؛ حصاری که به دروغ، خود را محافظِ «قومِ برگزیدهٔ خدا» مینامد.
تداومِ نسلها؛ از وصیت تا پیروزی
سمیر مطوط، بیست سال، در آغوشِ کسی که شعلهٔ وصیتاش را به امانت گرفته بود، بزرگ شد. اینک نسلی زاده شده، رشد یافته و شورِ بیانیههای پیاپی را درک کرده است. او با اندیشهٔ انباشتِ آگاهی از طریقِ سخنرانیهای تلویزیونیِ سید، هر بار که میخواهد معادلهای نوین در سیوسه روز برقرار کند، زیست میکند. او ترتیبِ نزولِ شورِ دشمن را میشناسد و چگونگیِ اعلامِ شکست از طریقِ کشتارهایی را که به پروندهٔ خونینِ خود میافزاید، به خاطر میسپارد. فرزندانِ محله، هنوز پایِ تلویزیون هستند؛ هرچند شمارِ صندلیهای خالی، رو به افزایش است. آن نوجوانان رفتهاند تا شب را رنگین کنند و نهالهای زیتون را در بنتجبیل بکارند؛ تا اشکِ کودکان را با برگههای پیاپیِ بیانیهها پاک کنند و بر چهرهٔ منتظران، امید بکارند؛ تا دلهای بیماران را آرامش بخشند، جایی که دارو، با چهرهها و صداهایشان و با چراغهایِ راهِ پیروزیِ الهی عوض شده است. برخی از آنان بازگشتند و برخی، مادرانشان را زیباترینِ مادران کردند.
افقِ پایانی؛ مسئولیتِ روایت
امروز، فرزندانِ دو دههٔ اخیر، تشنهٔ دانشاند؛ پس بر هر کس که دانسته، احساس کرده، دیده و شنیده، مسئولیتی است که بنویسد و روایت کند، تا حقیقتِ انسانیِ والایی را که نزدیک بود به افسانه بدل شود، جاودان سازد. این نخستین ضرباتِ مشتِ آهنینِ حزبالله بر پیکرهٔ اشغال بود. دشمنی که گمان میبرد با لشکرکشی به لبنان، مقاومتِ فلسطین را برای همیشه درهم خواهد شکست، ناگهان خود را در برابر طوفانی ناهمخوان یافت. رزمندگانِ جوانِ لبنان، با هر قطرهای از خونِ مطوط، قدرتِ خویش را بازشناختند؛ و از آن خونِ سرخ، جوانههای نخلستانِ دیگری از مجاهدان روییدند، تا نسلِ بعد از نسل، «علیالطاهر» را چون مهدِ عزت و سندِ جاودانگی، به یادگار دارند.
کد خبرنگار: ۳۲۰
۶ فوریه ۱۹۸۷، ۱۹۹۶، ۲۰۰۰، اسارت سربازان اسرائیلی، مبادله اسرا، زندان خیام، آزادگان خیام، بازگشت پیکر شهید، صفقه تبادل، تبادل ۱۹۹۶، پایگاه خبری هورانپیکرهای ۱۲۳ شهید، سید موسی صدر، امام موسی صدر، شهید احمد قصیر، شیخالشهداء راغب حرب، فرماندهان حزبالله، شهدای حزبالله، پایگاه خبری هورانروایت شهادت، تاریخ شفاهی مقاومت، مستند مقاومت، خاطره جمعی، نسل امروز و مقاومت، مسئولیت روایت، جاودانگی شهیدان، حماسه علیالطاهرزندان خیام، جبلعامل، حی السلم بیروت، ۱۹۸۲، ۱۹۸۴، ۱۹۸۶، ۱۷ فوریه ۱۹۸۶، ۱۹۸۷، پایگاه خبری هورانسمیر مطوط، حاج جواد، شهید سمیر مطوط، القائد الشهید، حاج جواد مطوط، سمیر مطوط حزبالله، شهید مقاومت لبنان، فرمانده شهید حزبالله، پایگاه خبری هورانعملیات تلهٔ حبقان، نخستین عملیات اسارت، کونین، علیالطاهر، خلهورده، عیتا الشعب، بنتجبیل، پایگاه خبری هورانعملیات کونین، عملیات دو اسیر، عملیات شیخالشهداء راغب حرب، عملیات علیالطاهر، عملیات بئر کلاّب، عملیات برعشیت، پایگاه خبری هورانفرهنگ مقاومت، جنوب لبنان، نوار مرزی فلسطین، فلسطین اشغالی، بیتالمقدس، قدس شریف، ایران، جمهوری اسلامی ایران، جبهه مقاومت، پایگاه خبری هورانمجاهدان لبنانی، نسل مقاومت، حماسه مقاومت، ایثار و شهادت، جهاد و پایداری، آگاهی و بیداری، اراده آزاد، هیمنه ایمان، پیروزی خون بر شمشیر، پایگاه خبری هورانمقاومت اسلامی لبنان، حزبالله لبنان، جنبش مقاومت، محور مقاومت، جهاد اسلامی، عملیاتهای ویژه حزبالله، نیروهای مقاومت، رزمندگان حزبالله، پایگاه خبری هوران

