کد خبر:25134
پ
پروانه‌وار در آتشِ والفجر۲

پروانه‌وار در آتشِ والفجر۲ سوخت تا به دیدارِ سالارِ شهیدان رسید

پروانه‌وار در آتشِ والفجر۲ سوخت تا به دیدارِ سالارِ شهیدان رسید رمضان عباسی، نوجوانِ بسیجیِ گرگانی، در سومینِ جراحی با لبخندی بر لب به دیدارِ معشوق شتافت و وصیتِ ستیز با دشمنان را برجای نهاد پایگاه خبری هوران – در دلِ روستاهایِ گرگان، آنگاه که زمین هنوز بویِ نانِ شب می‌داد و آسمان، سنگینیِ ستمِ […]

پروانه‌وار در آتشِ والفجر۲ سوخت تا به دیدارِ سالارِ شهیدان رسید

رمضان عباسی، نوجوانِ بسیجیِ گرگانی، در سومینِ جراحی با لبخندی بر لب به دیدارِ معشوق شتافت و وصیتِ ستیز با دشمنان را برجای نهاد

پایگاه خبری هوران – در دلِ روستاهایِ گرگان، آنگاه که زمین هنوز بویِ نانِ شب می‌داد و آسمان، سنگینیِ ستمِ پهلوی را بر دوش می‌کشید، در خانه‌ای که ایمان، ستونِ آن بود و فقر، رختِ خوابِ شب‌هایش، نوزادی از تبارِ صبر چشم گشود. رمضان، نامی که بویِ ماهِ خدا می‌داد، در مکتبِ تنگدستی، الفبایِ زندگی را با حروفِ محنت آموخت و با هفت سالِ هستی، پای در دبستانِ علم نهاد؛ جایی که در کنارِ خواندنِ درس، ستم‌دیدگیِ خانواده را نیز ورق می‌زد.

نوجوانیِ او هم‌زمان شد با طلوعِ خورشیدِ انقلاب. او که بر تنِ خویش شلاقِ ظلم را چشیده بود، چون سیلِ خروشان، به میانِ راهپیمایی‌ها شتافت و فریادِ «مرگ بر شاه» را با تمامِ وجود سرداد. اما مدرسه‌یِ راهنمایی، دیگر گنجایشِ عطشِ او را نداشت؛ جنگ آغاز شده بود و او، با دلی لبریز از شوق، دفترِ درس را بست و به مدرسه‌یِ عشقِ بسیج پیوست. پس از طیِ دوره‌هایِ نظامی، ندایِ امامِ امت را لبیک گفت و عازمِ کردستانِ خون‌بار شد، جایی که زمین، تشنه‌یِ قدمهایِ عاشقان بود.

اما دلِ او، نه در کردستان آرام گرفت و نه در گرگانِ خلوت. بارِ دوم، رهسپارِ جبهه‌هایِ جنوبِ اهواز شد و در عملیاتِ والفجر۲، در منطقه‌یِ خصیر، ترکشِ دشمن، پیکرِ نوجوانِ هفده‌ساله‌اش را نشانه گرفت. به بیمارستانِ اهواز منتقل شد، اما جراحات، چنان سنگین بود که نه در عملِ اوّل، نه در دوم، و نه در سومینِ جراحی، طبیبان را یارایِ ماندگاریِ او نبود. چهل‌وهشت ساعت در بیهوشیِ عجیبی فرو رفت، تا آنگاه که با پیکری خونین، اما دلی سرشار از ایمان، به دیدارِ سید و سالارِ شهیدان شتافت.

برادرش روایت می‌کند که در آخرین لحظات، با چهره‌ای گشاده و لبانی خندان، می‌گفت: «می‌خواهید مرا قصاب کنید؟» و سفارش می‌کرد که جبهه‌ها را گرم نگه دارید و پشتیبانِ امام باشید. آنگاه، در سومینِ عمل، با لبخندی که غنچه‌وار بر لبانش شکفت، به استقبالِ معشوقِ ازلی رفت و آروزیش را که همانا دیدارِ حسینِ ابنِ علی(ع) بود، به تماشا نشست.

کلبه‌یِ عشقِ رمضان، اکنون با کلیدِ وصیت‌نامه‌اش گشوده می‌شود، جایی که از ما می‌خواهد تا با دشمنانِ اسلام و قرآن و امام، در ستیز باشیم و تا ظهورِ منجی، راهش را پر رهرو نگه داریم.

کد نویسنده: ۳۶۰

کلیدواژه : ادبیات پایداری، سبک عاشورائی، لبخند شهادت، قصاب، غنچه خنده، دیدار معشوق، کلبه عشق، جویبار عشق، پایگاه خبری هورانپایگاه خبری هورانجبهه، جنگ تحمیلی، حق علیه باطل، رشادت، دلیری، کردستان، انقلاب اسلامی، راهپیمائی، رژیم پهلوی، ستم، فقر، تنگدستی، مدرسه عشق، دوره نظامی، پایگاه خبری هورانخانواده متدین، تربیت اسلامی، مکتب خانه، صبر، محبت، معرفت، ایمان، پارسائی، حمایت از امام، گرم نگه داشتن جبهه، روایت حماسی،پایگاه خبری هورانرفقای جبهه، کاروان شهدا، همسنگران، جمع مقاومت، لشکر عشق، امام خمینی، ولایت، وصیتنامه، قرآن، اسلام، دشمنان اسلام، ظهور، برادر شهید، پایگاه خبری هورانرمضان عباسی شاهکوه، گرگان، مریوان، قربان، پاسدار، بسیجی، تک تیرانداز، سال ۱۳۴۶، سال ۱۳۶۲، دوم راهنمایی، شهادت، عروج، ایثار، مقاومت، پایگاه خبری هورانعملیات والفجر۲، خصیر، اهواز، بیمارستان، جراحی، بیهوشی، خون، سیدالشهدا، حسین ابن علی، شهدای شیمیائی، همرزمان، یاران عاشورائی، پایگاه خبری هوران
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید