از مسجد للهیان تا نیشابور؛ پس از انقلاب و آغاز یک جنگ دیگر
در آذر ۱۳۵۷، کوچهباغهای گرگان بوی باروت و یخ زدگیِ امید میداد؛ جوانانی که رفقایشان زیر گلوله هتل میامی افتاده بودند، شعار «رهبران ما را مسلح کنید» سر میدادند. اما درست در ۲۲ بهمن، یک شبه، همان پاسبانها حلقه گل به گردن انداختند و این گونه بود که در میان شادی پیروزی، خشم بیحساب تبرهایی شد که گناهکار و بیگناه را در جوی آب یکی کرد.
پایگاه خبری هوران – در گرگان، دامنهٔ نبرد روزبهروز گستردهتر میشد. نقطهٔ اوج، اعدام یک پاسبان در چهارراه میدان بود. پس از آن، روزی خونین رقم خورد: مأموران از بام هتل میامی، مردم را هدف گرفتند. پنجم آذر ۱۳۵۷، شهری با بیش از ۱۵ کشته و ۱۲۰ زخمی، نفسهای آخر پاییز را به شماره انداخت. کوچهها و خیابانها بوی خون و قیام میدادند. جوانان خشمگین، آرام و بیشعارِ اضافه، یک جمله فریاد میکردند: «رهبران ما را مسلح کنید». چهرهٔ شهر جنگی و نظامی شده بود.
در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، منزل دایی نشسته بودیم. نوار کاستِ پیام امام خمینی را با ضبط صوت گوش میکردیم که خبر رسید: «ارتش شاهنشاهی اعلام بیطرفی کرد». بیدرنگ از خانه بیرون زدیم. مردم به خیابانها ریخته بودند؛ نه در اندوه که در جشنِ سقوطِ یک نظام. به سوی شهربانی حرکت کردیم. انبوهی از جمعیتِ خشمگین جلوی در ایستاده بودند. صحنه اما عجیب بود: عدهای از پاسبانها خود در میان مردم شعار میدادند و شادی میکردند. ردوبدل شدن حلقه گل، دست دادن، روبوسی. اما در گوشههایی، چند مأمورِ تنها، با چهرههای فرویخته، بیامید از زندگی، سیگار میکشیدند.
اما خانوادههایی که فرزند خود را در درگیریهای پیشین از دست داده بودند، به اعتراض برخاستند. منطق آنان ساده بود: «این پاسبانهای دیروز بچههای ما را به گلوله بستند. چرا مدارا؟ قصاص، مرگ باید باشد.» اوضاع «قمر در عقرب» بود؛ بوی خون میداد. در این هرجومرج، درهای زندان شهربانی گشوده شد و زندانیها – بیتمایز گناهکار از بیگناه – گریختند.
مقابل لشکر ۳۰ گرگان نیز اوضاع ملتهب بود. با گروهی به سوی لشکر رفتیم. فرمانده لشکر ۳۰ گرگان را مردم بر دوش گرفته و شادی میکردند؛ همان کسی که روزی نیروهایش در کنار ساواک، نفربرها و کامیونهای ارتش را به سطح شهر میفرستاد. او در اولین فرصت از دست انقلابیون گریخت. نامش «سرهنگ سلیمی» بود؛ چند ماه بعد، دستگیر و به گرگان آورده شد و پس از محاکمه، اعدام گردید.
در همین لحظات، خشم جمعیت به اوج رسید. عدهای عجولانه، پاسبانها را خلع سلاح و در اتاقی زندانی کردند تا در امان باشند. اما فشار خانوادههای شهدا و احساس انتقام، یکییکی آنان را بیرون کشید. در مقابل ساختمان شهربانی، با تبر، چاقو و هر وسیلهای که به دست میآمد، کشته شدند و در جوی آب رها گشتند. آنانی که دست به کشتار مردم زده بودند، مرگ دلخراشی چشیدند. اما در میان آنان، افرادی نیز بودند که نقشی در خشونت نداشتند – تنها کار دفتری یا نگهبانی میکردند. سر آنان نیز بر باد رفت. این چهرهٔ زشت انقلابهاست: افراد بیگناه نیز چنین کشته میشوند. همزمان، مردم خشمگین خودروهای پاسبانها را واژگون و متلاشی کردند.
در این هنگام، آیتالله نورمفیدی، از رهبران محلی انقلاب، وارد عمل شد. او کشتار بیحساب را خلاف قوانین اسلام و انقلاب اعلام کرد و مانع از کشته شدن بقیه نیروهای شهربانی گردید. بدین ترتیب، چند تن نجات یافتند.
پس از انقلاب، دانشگاهها و مدارس رسماً بازگشایی شدند. ما پس از چند ماه تعطیلی، به تربیت معلم برگشتیم. در فضای باز سیاسی، گروههایی چون حزب توده، فداییان خلق، مجاهدین خلق و حزب طوفان فعالیت داشتند. بچههای مذهبی اما در انجمن اسلامی، با تفکر امام خمینی حرکت میکردند. پس از دو سال تحصیل، در سال ۱۳۵۸، فوقدیپلم هنرآموزی گرفتم و به همراه چند نفر از دوستان، به نیشابور (خراسان) رفتم. در هنرستان، به عنوان هنرآموز رسمی مشغول تدریس شدم.
در تعطیلات تابستان، به گرگان بازمیگشتم. پاتوق ما مسجد «للهیان» در سرخواجه و مسجد حضرت محمد (ص) در محله «فردجهان» بود. با فرمان امام، بسیج شکل گرفت و مسجد للهیان پایگاه محله ما شد. با شروع جنگ تحمیلی در ۱۳۵۹، آموزش مقدماتی نظامی و رزم شبانه را در پایگاه آغاز کردیم. مدتی نگذشت که من مسئول پایگاه شدم. برای بچههای بسیجی، آموزش نظامی (اسلحه، مهمات، تجهیزات جنگی) و آموزش عقیدتی (قرآن و اخلاق) برگزار میکردیم. عضوگیری، ثبتنام و ساماندهی نیروی انسانی برای اعزام به جبهه، از برنامههای ستادهای بسیج سپاه پاسداران بود.
کد حبرنگار: ۳۲۰
انجمن اسلامی، تفکر امام خمینی، نیشابور، هنرآموز رسمی، مسجد للهیان، سرخواجه، مسجد حضرت محمد (ص)، فردجهان، فرمان بسیج، پایگاه خبری هورانایگاه بسیج محله، جنگ تحمیلی، آموزش رزم شبانه، آموزش عقیدتی، آموزش اسلحه، مسئول پایگاه، عضوگیری بسیج، پایگاه خبری هورانپایگاه خبری هورانچهره زشت انقلاب، مدارا یا قصاص، رهبران محلی انقلاب، پیروزی انقلاب، تربیت معلم، حزب توده، فداییان خلق، مجاهدین خلق، حزب طوفان، پایگاه خبری هورانساماندهی نیروی انسانی، ستاد بسیج سپاه، خاطره شفاهی، سبک ادبی فارسی، پایگاه خبری هوران، مگه مهمانی آمدم، قسمت دومکشته شدن بیگناهان، لشکر ۳۰ گرگان، سرهنگ سلیمی، آیتالله نورمفیدی، قمر در عقرب، زندان شهربانی، فرار زندانیان، انقلاب ۱۳۵۷، پایگاه خبری هورانگرگان، آذر ۱۳۵۷، ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، هتل میامی، شهربانی گرگان، اعدام پاسبان، خانواده شهدا، خشم مردمی، تبر و چاقو، جوی آب،پایگاه خبری هوران




