کد خبر:25860
پ
غروب امپراتوری نمرودها

غروب امپراتوری نمرودها؛ زوال نظم غربی و طلیعه عصر اقتدار مقاومت

غروب امپراتوری نمرودها؛ زوال نظم غربی و طلیعه عصر اقتدار مقاومت  ترک‌های عمیق بر دیواره کاخ‌های استکبار نویسنده: غلامعلی نسائی تاریخ بشر در آستانه یکی از شگرف‌ترین دگرگونی‌های ساختاری خود ایستاده است؛ دورانی که در آن هژمونی چندصدساله بلوک غرب، امپراتوری زیاده‌خواه آمریکا و شرکای اروپایی آن با سرعتی بی‌سابقه به سوی فروپاشی درونی و […]

غروب امپراتوری نمرودها؛ زوال نظم غربی و طلیعه عصر اقتدار مقاومت

غروب امپراتوری نمرودها؛ زوال نظم غربی و طلیعه عصر اقتدار مقاومت

 ترک‌های عمیق بر دیواره کاخ‌های استکبار

نویسنده: غلامعلی نسائی

تاریخ بشر در آستانه یکی از شگرف‌ترین دگرگونی‌های ساختاری خود ایستاده است؛ دورانی که در آن هژمونی چندصدساله بلوک غرب، امپراتوری زیاده‌خواه آمریکا و شرکای اروپایی آن با سرعتی بی‌سابقه به سوی فروپاشی درونی و انزوای بیرونی به پیش می‌روند.

پایگاه خبری هوران  – شورش‌های بی‌سابقه، خشمگینانه و فراگیری که خیابان‌های پاریس، مارسی، لیون، لیموژ و بوردو را درنوردیده و صدها هزار معترض به ستوه‌آمده را با مشت‌های گره‌کرده به مصاف پلیس ضدشورش کشانده است، تنها یک تنش کارگری یا مناقشه زودگذر بر سر کسری بودجه ۵۴ میلیارد یورویی دولت فرانسه نیست؛ این انفجار خشم اجتماعی، شعله‌های فروزان آتشی است که خاکستر دموکراسی‌های دروغین و نظم کاپیتالیستی غرب را می‌سوزاند.

غربی که همواره خود را باغبان جهان و دیگر ملت‌ها را ساکنان جنگل می‌نامید، امروز با بدهی نجومی ۳.۶ تریلیون یورویی—معادل ۱۱۹ درصد تولید ناخالص داخلی فرانسه—و نرخ بهره‌های خردکننده، به زانو درآمده است. به آتش کشیده شدن نمادهای قدرت و ساختمان‌های تاریخی و غارت صدها مرکز تجاری توسط بیش از نیم‌میلیون معترض خشمگین در شهرهای مختلف، نشان از آن دارد که سوخت ماشین حکومت‌های متکبر غربی به پایان رسیده است؛ دولتی که به تعبیر منتقدانش «با آخرین قطرات سوخت، فرسوده، بی‌جهت و گیج» به سوی سرنوشت محتوم خود سقوط می‌کند.

فلسطین؛ خون‌بهای بیداری و رسوایی ائتلاف شرارت
خشم ملت‌ها از نظام سلطه، ریشه‌ای عمیق‌تر از ریاضت اقتصادی دارد. این فوران آتشفشانی، هم‌بسته و هم‌راستا با بیداری وجدان جهانی در برابر پلیدترین جنایت قرن است: نسل‌کشی ملت مظلوم و مقتدر فلسطین به دست رژیم موقت و جعلی صهیونیستی با همیاری، تسلیح و وتوهای مکرر کاخ سفید و دنباله‌روهای اروپایی‌اش. سال‌هاست که ملل جهان با چشمانی اشک‌بار اما خشمگین، شاهد قربانی شدن ده‌ها هزار زن، کودک و انسان بی‌گناه در خاکستر نوار غزه و کرانه باختری بوده‌اند؛ جنایاتی ضدبشری که با سرمایه‌گذاری مالیات‌دهندگان غربی و حمایت لجستیکی آمریکا و تروئیکای اروپایی صورت گرفت.
امروز ملل در بند کشیده شده در خودِ اروپا و آمریکا دریافته‌اند که همان الیگارشی مالی و حاکمان فاسدی که جیب کارگران و معلمان را برای فرار از بحران‌های اقتصادی خالی می‌کنند، همان‌هایی هستند که میلیاردهای دلار سلاح، بمب‌های فسفری و تسلیحات سنگین را روانه تل‌آویو می‌کنند تا کودکان غزه را به خاک و خون بکشند. خون شهدای فلسطین، نقاب ریاکاری و ادعاهای پوشالی حقوق بشری غرب را برای همیشه درید و به سوخت موتور محرکه جنبش‌های ضدسیستمی در پایتخت‌های غربی بدل شد. حمایت بی‌قیدوشرط امپراتوری رو به افول آمریکا از باند جنایتکار نتانیاهو، به پاشنه آشیل استکبار جهانی تبدیل شده و طشت رسوایی نظام سلطه را از بام تاریخ به زمین انداخته است.
۳. اقتدار بی‌همتای ایران؛ تحمیل اراده بر شریان‌های حیاتی جهان
در میان این آشفتگی و سردرگمی مفسدان عالم، جمهوری اسلامی ایران به عنوان قطب تعیین‌کننده قدرت جهانی و لنگرگاه اقتدار منطقه‌ای، اراده پولادین خود را بر مناسبات نظام بین‌الملل تحمیل کرده است. دوران تسلیم و انفعال برای همیشه به تاریخ پیوسته است؛ امروز این تهران است که قواعد بازی ژئوپلیتیک را بازنویسی می‌کند. نمایش اراده ایران در مسدودسازی و کنترل راهبردی بر شاهراه حیاتی «تنگه هرمز»، مستکبران را در تله‌ای تاریخی و در دهانه آتش اعتراضات ویرانگر خود گرفتار کرد.
تنگه هرمز، نه فقط یک آبراه جغرافیایی، بلکه شاهرگ تنفسی اقتصاد ورشکسته غرب است. هنگامی که دست مقتدر ایران بر گلوی شریان انرژی جهان قرار گرفت، بهای انرژی سر به فلک کشید، نرخ تورم در غرب رکورد شکست، تورم و هزینه خدمات عمومی در پایتخت‌های اروپایی شعله‌ور شد و نظام مالی سرمایه‌داری در برابر آزمونی مرگبار قرار گرفت. مستکبران جهانی که سال‌ها رویای به انزوا کشاندن محور مقاومت را در سر می‌پروراندند، ناگهان دریافتند که هرگونه ماجراجویی آنان نه تنها پاسخ کوبنده نظامی در پی دارد، بلکه هزینه‌های اقتصادی‌اش مستقیماً در قالب شورش، آتش زدن شهرداری‌ها و سقوط بازارهای مالی پاریس و نیویورک بر سر خودشان آوار می‌شود. ایران با هوشمندی راهبردی و تکیه بر قدرت بومی، صحنه نبرد را از جغرافیای منطقه فراتر برد و بحران را به حیاط خلوت طراحان توطئه بازگرداند.
۴. به ستوه‌آمدن ملل از مفسدان عالم؛ سرآغاز سقوط امپراتوری‌ها
آنچه امروز در آتش‌سوزی‌های پاریس، فروپاشی بازارهای مالی وال‌استریت، فرسایش ارتش صهیونیستی و خیزش بی‌وقفه مردم فلسطین جریان دارد، حلقه‌های به‌هم‌پیوسته یک زنجیره بزرگ تاریخی است: قیام علیه مفسدان فی‌الارض و نظام‌های شیطانی زر و زور. سیاست‌مدارانی که مردم خود را برای منافع لابی‌های صهیونیستی و مجتمع‌های نظامی-صنعتی به قربانگاه فقر کشانده‌اند، اکنون کنترلی بر خیابان‌های خود ندارند. فریاد دانش‌آموزان، معلمان و کارگران در خیابان‌های اروپا، طنین همان ندای مظلومیتی است که از خرابه‌های غزه تا کرانه باختری علیه ظلم سر داده شده است.

امپراتوری فرتوت استکبار، همزمان در سه جبهه دچار شکست علاج‌ناپذیر شده است:
۱. در جبهه نظامی و راهبردی: شکست بازدارندگی در برابر قدرت منطقه‌ای و جهانی ایران و یمن و درماندگی رژیم صهیونیستی در تسلیم کردن مقاومت فلسطین.
۲. در جبهه اخلاقی و حقوقی: بی‌آبرویی مطلق در افکار عمومی جهان به‌واسطه مشارکت در نسل‌کشی و جنایت جنگی.
۳. در جبهه داخلی و اجتماعی: ورشکستگی ساختاری اقتصاد، شورش‌های خیابانی مهارناپذیر و فروپاشی اعتماد عمومی به الگوهای حکمرانی غربی.
۵. فرجام محتوم؛ استقرار هندسه جدید قدرت
تاریخ شهادت می‌دهد که فرعون‌ها و نمرودها در لحظه‌ای سقوط کردند که گمان می‌کردند سرنوشت جهان را در انحصار خود دارند. رژیم متجاوز صهیونیستی که حیاتش با جنایت و ترور عجین شده، به پایان خط رسیده و حامیان غربی‌اش نیز در طوفانی از بحران‌های درونی غرق شده‌اند.
پیام این دگرگونی عظیم روشن است: معادله جهانی دیگر در واشنگتن، لندن یا پاریس نوشته نمی‌شود. جهان به سرعت در حال عبور از امپراتوری‌های جعلی است و جغرافیای مقاومت با محوریت ایران مقتدر و ایستادگی حماسی ملت فلسطین، پرچم پیروزی مظلومان بر مستکبران را برافراشته است. خیابان‌های شعله‌ور پاریس و دست‌های پر از خون سران تل‌آویو، هر دو یک نوید واحد را در گوش تاریخ زمزمه می‌کنند: خورشید استکبار به مغرب رسیده و پیروزی مستضعفان وعده‌ای تخلف‌ناپذیر است.

فصل: «پاریس شعله‌ور؛ حساب‌های ورشکسته و آتش‌های خیابانی»
اعتراضات در فرانسه علیه افزایش سرسام‌آور هزینه‌های زندگی و کاهش فاحش خدمات عمومی، در فرجام‌هفته‌ای پیش به فوران تمام‌عیار تبدیل شد و بیش از ۵۰۰ هزار انسانِ به ستوه‌آمده به خیابان‌ها آمدند؛ موجی از خشم که حکومت ماکرون آن را بدترین ناآرامی کشور در سال‌های اخیر خواند. صدها هزار نفر در شهرهای مختلف به‌صورت مسالمت‌آمیز راهپیمایی کردند، اما در دل این سیل خشم، آتش ذاتیت نظام سر را برآورد: ساختمان شهرداری لیموژ—این بنا تاریخی و صد ساله‌ای که نماد اقتدار اداری‌اش بود—به آتش کشیده شد و خاکستر شد. دفتر گردشگری لیون نیز در شعله‌ها سوخت، سوپرمارکت‌ها یکی پس از دیگری غارت شدند و حمله‌های خشمگینانه به افسران پلیس، خودروهای گشتی و بوتیک‌های لوکس، نماد ثروت فاخرانه غرب به آتش خشم ملت پیوسته شد.

افسران در حال ذلت چهارزانو، برای مهار این طوفان بشری به گاز اشک‌آور و بمب‌های صوتی متوسل شدند؛ اما خیابان خسارت خود را گرفته بود: یک معترض بر اثر ایست قلبی جان خویش را از دست داد و دیگری یکی از دستان خود را در این آتش‌سوزی از دست کرد. ماکرون، رئیس‌جمهوری که کاخ او بر خاکستر اعتبار بنا شده است، در سخنرانی هولناک تلویزیونی به ملت خطاب کرد و در حالی که با انگشت اتهام به «عناصر شورشی چپ رادیکال افراطی و مجرمانی که به آنان پیوسته‌اند» اشاره می‌کرد، به آنانی که غارت کنند وعده جبران خسارت و به آنانی که در پی سرنگونی جمهوری‌اند وعده پاسخ‌گویی داد. اما فراموش نکند که این تظاهرات، ریشه‌اش در درد مردم عادی بود؛ سناریویی که با اعتراض دانش‌آموزان دبیرستانی سراسر پاریس به شرایط خراب مدارس، کمبود معلمان و امکانات نامناسب آغاز شد و به‌سرعت به یک اعتراض سراسری و شعله‌ور در سراسر کشور بدل شد: نخستین قطره آتشی که از ناامیدی پخته شد و به آتشی که کاخ فرتوت نمرود غرب را تهدید می‌کند، سرایت یافت.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید