کد خبر:25556
پ

آتش با آتش؛ ایران معادله بازدارندگی را از نو نوشت

آتش با آتش؛ ایران معادله بازدارندگی را از نو نوشت سپاه پاسداران با موشک‌های بالستیک پایگاه الازرق اردن و دو ناوشکن آمریکایی را هدف گرفت و زیردریایی پهپادی Dive-LD را در تنگه هرمز توقیف کرد؛ معادله بازدارندگی جدیدی شکل گرفت. پایگاه خبری هوران – صحنه نظامی منطقه دیگر به الگوی پاسخ‌های متقارن که رویارویی‌های پیشین […]

آتش با آتش؛ ایران معادله بازدارندگی را از نو نوشت

آتش با آتش؛ ایران معادله بازدارندگی را از نو نوشت

سپاه پاسداران با موشک‌های بالستیک پایگاه الازرق اردن و دو ناوشکن آمریکایی را هدف گرفت و زیردریایی پهپادی Dive-LD را در تنگه هرمز توقیف کرد؛ معادله بازدارندگی جدیدی شکل گرفت.

پایگاه خبری هوران – صحنه نظامی منطقه دیگر به الگوی پاسخ‌های متقارن که رویارویی‌های پیشین بین ایران و آمریکا بر آن جریان داشت وابسته نیست. در سپیده‌دم نهم سپتامبر/آیلول ۲۰۲۶، دیگر تنها نفتکش‌ها در دایره آتش نبودند، چرا که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد پایگاه «الازرق» در اردن را با موشک‌های بالستیک سنگین هدف قرار داده، همزمان با حمله به دو ناوشکن آمریکایی در عرض دریا، که منحنی تشدیدی جدیدی ترسیم می‌کند که از همه سوابق جدا می‌شود؛ نه فقط در حجم ضربات، بلکه در ماهیت اهداف و امتدادات جغرافیایی و کیفی آن. رویارویی دیگر به درگیری‌های دریایی محدود محصور نیست، بلکه به مرحله‌ای منتقل شده که در آن آتش‌های زمینی، دریایی و هوایی تلاقی می‌کنند، در نشانه‌ای از تحولی بنیادین در فلسفه مدیریت منازعه.

 از پاسخ دریایی به بمباران زمینی: جهشی کیفی

ایران تا زمانی نه‌چندان دور، با هدف‌گیری‌های آمریکا علیه نفتکش‌هایش در چارچوب پاسخ‌های محدودی که از بستر دریایی تنگ فراتر نمی‌رفت، تعامل می‌کرد. اما آنچه رخ داد تأیید می‌کند که تهران به مرحله‌ای کاملاً متفاوت منتقل شده است. هدف‌گیری پایگاه «الازرق» در عمق اردن، که پایگاهی پیشرفته شامل آشیانه‌های هواپیماهای F-35 و F-16 و F-15 است، از توانایی‌های اطلاعاتی و لجستیکی پیشرفته‌ای پرده برمی‌دارد که ایران را قادر می‌سازد ضربات دقیقی را به اهداف زمینی دور از مرزهای جغرافیایی‌اش هدایت کند.

و مهم‌تر از آن، این هدف‌گیری تصادفی نبود، بلکه در چارچوب پاسخی نظام‌مند به حملات آمریکایی که نفتکش‌های ایرانی را هدف گرفته بود آمد، که یعنی تهران اکنون بانک اهدافی یکپارچه در اختیار دارد که پایگاه‌های آمریکایی مستقر در بیش از یک کشور را شامل می‌شود. در این حمله از موشک‌های بالستیک با سوخت جامد و مایع استفاده شد که تأسیسات تعمیر و نگهداری و پناهگاه‌های هواپیما را هدف گرفت، در عملیاتی که بیانیه‌های نظامی ایرانی آن را «تأدیب متجاوزان» توصیف کردند.

اینجاست که جهش کیفی نهفته است: ایران دیگر به پاسخ به هدف‌گیری کشتی‌هایش از طریق هدف‌گیری کشتی‌های دیگر بسنده نمی‌کند، بلکه دایره پاسخ را گسترش داده تا پایگاه‌های زمینی را که عمق استراتژیک حضور نظامی آمریکا در منطقه را نمایندگی می‌کنند شامل شود. و این تحول پیام‌های متعددی دارد که برجسته‌ترین آن‌ها این است که تهران توانایی ضربه زدن به هر موقعیت آمریکایی، هر کجا که باشد، را دارد.

ناوشکن‌های آمریکایی در تیررس موشک‌های بالستیک

هدف‌گیری دو ناوشکن آمریکایی DDG-119 و DDG-53 اهمیتش کمتر از حمله به پایگاه الازرق نیست، بلکه شاید در دلالت‌های نظامی و فنی از آن فراتر رود. هدف‌گیری قطعات دریایی متحرک با موشک‌های بالستیک چالشی فنی بزرگ است که به توانایی‌های هدایت و رصد پیشرفته نیاز دارد، به‌ویژه اگر آن قطعات در حال حرکت باشند و لنگر انداخته نباشند. سپاه پاسداران اعلام کرد که این دو ناوشکن به موشک‌های کروز و سامانه «ایجیس» مجهز بودند و حمله آسیب‌های بزرگی به آن‌ها وارد کرد.

و این همان چیزی است که نگرانی مقامات نظامی آمریکایی را برانگیخت، چرا که آن‌ها نگرانی خود را از توانایی ایران در استفاده از موشک‌های پیشرفته کیفی که کشتی‌های متحرک را هدف می‌گیرند ابراز کردند، که اثربخشی سامانه‌های دفاع هوایی و دریایی آمریکا را تضعیف می‌کند.

 تحول اطلاعاتی: شکستن سد برتری فنی

در تحولی بسیار دلالت‌مند بر تغییر موازنه قدرت فنی، مقامات آمریکایی به تحول چشمگیر در توانایی‌های اطلاعاتی و نظامی ایران اعتراف کردند و تأکید کردند که تهران در توسعه عملیات رصد و تعیین دقیق اهداف نظامی وابسته به واشنگتن در منطقه با دقت فزاینده موفق بوده است. روزنامه «وال استریت ژورنال» از این مقامات نقل کرد که «ایران تصاویر ماهواره‌ای با دقت بالا از پایگاه (موفق السلطی) پیش از اجرای حمله‌ای که به کشته شدن سه سرباز آمریکایی انجامید به دست آورده است» و اشاره کردند که «این داده‌های هوایی از طریق نهادهای چینی به دست آمده که در تقویت دقت ضربات سهیم بودند».

این اعتراف نادر آمریکایی در بطن خود اقرار ضمنی به این دارد که تحریم‌های سنتی دیگر برای مختل کردن مسیر فناورانه ایران کافی نیست. توانایی به دست آوردن تصاویر ماهواره‌ای با دقت بالا از یک موقعیت نظامی مشخص و تحلیل و ترجمه آن به یک ضربه دقیق، جهشی کیفی در منظومه هدف‌گیری ایرانی را نمایندگی می‌کند. و امر دیگر محدود به پایگاه‌های ثابت نمانده، بلکه به «توانایی ایرانی برای هدف‌گیری قطعات دریایی و کشتی‌های متحرک که در دوره اخیر بهبود آشکاری داشته‌اند» گسترش یافته، بر اساس آنچه این روزنامه از همان مقامات نقل کرد.

و امری که در محافل نظامی آمریکا بیشتر نگران‌کننده است، نه فقط موفقیت تهران در هدایت موشک‌های بالستیک به سمت یک ناو هواپیمابر آمریکایی و دیگر کشتی‌های جنگی است، بلکه «دشواری مختل کردن این توسعه فناورانه مستمر از طریق تحریم‌های سنتی» است. اینجا جوهر معضل آمریکایی آشکار می‌شود: چگونه می‌توان دولتی را که توانایی‌های اطلاعاتی و موشکی‌اش را با سرعت فزاینده توسعه می‌دهد، در زمانی که اثربخشی ابزارهای فشار اقتصادی سنتی رو به کاهش است، بازداشت؟

این تحول اطلاعاتی قواعد درگیری در منطقه را از نو تعریف می‌کند، چرا که دیگر برتری هوایی و دریایی آمریکا به‌تنهایی برای تضمین امنیت پایگاه‌ها و قطعات دریایی کافی نیست، تا زمانی که ایران توانایی «دیدن» و تعیین دقیق اهداف با دقت فزاینده را دارد. و این همان چیزی است که تحول در خطاب آمریکایی از سخن گفتن از «برتری نظامی» به سخن گفتن از «ناپایداری» حضور نظامی سنتی در منطقه را توضیح می‌دهد.

 زیردریایی پهپادی: غنیمتی فناورانه که عقیده جدیدی را آشکار می‌کند

و در تحولی میدانی بسیار دلالت‌مند، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران اعلام کرد که بر یک زیردریایی هوشمند آمریکایی پهپادی (بدون سرنشین) از مدل Dive-LD در ورودی تنگه هرمز در خلیج عمان سیطره یافته، در عملیاتی که آن را «غنیمت جنگ» توصیف کرد. و این حادثه از بستر عملیاتی خود جدا نبود، چرا که همزمان با هدف‌گیری قایق‌ها و سرنگونی یک هواپیمای پهپادی آمریکایی از مدل MQ-1 در همان منطقه بود، که ویژگی‌های برجسته‌ای درباره توازن قدرت کنونی و راهبردهای رویارویی آشکار می‌کند.

توانایی سپاه پاسداران در رصد و توقیف منظومه‌های فناورانه آمریکایی پهپادی زیر آب، که سه تن وزن دارد و با فناوری‌های هوش مصنوعی پیشرفته کار می‌کند، تحولی کیفی در ابزارهای مراقبت و جنگ الکترونیک و دفاع ساحلی را بازمی‌تاباند. زیردریایی Dive-LD که برای کار در محیط‌های دریایی پیچیده طراحی شده، قله آنچه فناوری آمریکایی در زمینه سامانه‌های بدون سرنشین زیرسطحی به آن رسیده را نمایندگی می‌کند. و سیطره بر آن نه فقط به معنای به دست آوردن یک قطعه فنی پیشرفته است، بلکه به معنای نفوذ اطلاعاتی و فنی است که ممکن است در را برای فهم عمیق‌تر منظومه‌های ارتباط و هدایت و حس‌گری آمریکایی باز کند. همچنین توانایی رصد و توقیف منظومه‌های فناورانه پیشرفته زیر آب، در کنار هدف‌گیری قطعات دریایی متحرک با موشک‌های بالستیک، ترکیبی از توانایی‌ها را نمایندگی می‌کند که تضمین امنیت را برای هر نیروی دریایی سنتی در آب‌های خلیج و تنگه هرمز دشوار می‌سازد.

 پایگاه‌ها و ناوشکن‌ها در تیررس آتش: معادله بازداشت انعطاف‌پذیر

ضربات موشکی متقابل و تهدیدهای مستمر علیه ناوشکن‌ها و رزمناوها، در کنار آسیب دیدن برخی پایگاه‌های آمریکایی در منطقه به میزان متفاوت، از موفقیت تهران در تحمیل معادله بازداشت انعطاف‌پذیر و مستمر پرده برمی‌دارد. این وضعیت نیروهای آمریکایی را وادار می‌کند که استقرار نظامی خود را از نو ارزیابی کنند و بکوشند تهدیدها را از طریق منظومه‌های پیشرفته خنثی کنند، در زمانی که گزینه‌های سنتی کم‌اثر به نظر می‌رسند.

و آنچه مسیر دیپلماتیک در پایان دادن کامل به جنگ در تحقق آن ناکام ماند، و نتیجه‌اش از تعهدات آمریکا می‌کاهد، ایران می‌کوشد آن را در میدان از طریق راهبرد جدیدی که بر ابتکار تهاجمی و اقدام پیشدستانه و پاسخ‌های بازدارنده به هر تجاوزی که در معرض آن قرار می‌گیرد استوار است تحمیل کند. و به‌گونه‌ای که روایت مکرر آمریکایی درباره نابودی توانایی‌های نظامی ایرانی را باطل می‌کند، سپاه پاسداران موشک‌هایی را وارد رویارویی کرد که قادرند اهداف دریایی را در حین حرکتشان دنبال کنند، در هدف‌گیری رزمناوهای آمریکایی، و این ویژگی‌ای است که شمار محدودی از ارتش‌های جهان از آن برخوردارند.

 آنچه هنوز آشکار نشده: پیام استراتژیک تهران

و مسیر تقویت توانایی‌ها در ایران به اینجا متوقف نمی‌شود. نیروهای مسلح آماده می‌شوند در روزهای آینده توانایی‌های جدیدی مرتبط با صنایع دفاعی را آشکار کنند. و طبیعتاً قصد دارند بگویند که فرصت‌های جدیدی دارند و امکان ترسیم معادله جدید و وضع ترتیبات امنیتی جدید در منطقه و در تنگه هرمز را دارند، برای تضعیف قبضه و سیطره در تنگه.

پیام تهران اینجا از بعد نظامی مستقیم فراتر می‌رود؛ چرا که نبرد برای آن نه فقط به آنچه نابود شده مربوط است، بلکه به توانایی‌اش در بازتولید توانایی‌ها و توسعه آن‌ها. اگر واشنگتن می‌گوید آنچه ایران دارد مستهلک شده، تهران تأکید می‌کند که آنچه تا کنون ظاهر شده تنها بخش دیدنی است، و آنچه در روزهای آینده آشکار خواهد شد ممکن است موازنه معادله را واژگون کند.

این زنجیره تحولات، از توقیف زیردریایی پهپادی تا سرنگونی هواپیمای MQ-1 تا هدف‌گیری قایق‌ها و رزمناوها و ناوشکن‌ها و پایگاه‌ها، تصویری یکپارچه از یک راهبرد ایرانی ترسیم می‌کند که اساس آن «تشدید تدریجی» است که درِ رویارویی همه‌جانبه را نمی‌بندد، اما هزینه آن را روز به روز بالا می‌برد. و این راهبردی است که بر عامل زمان و بر انباشت فشارهای لجستیکی و روانی بر نیروهای آمریکایی شرط می‌بندد، در زمانی که مشروعیت داخلی هر جنگ طولانی در منطقه رو به کاهش است.

 معادله بازداشت جدید: جنگ فرسایشی باز

آنچه ایران از طریق این ضربات اعلام می‌کند این است که منتظر نمی‌ماند تا واشنگتن تهدیدهایش را اجرا کند، بلکه به مرحله بازداشت پیشدستانه منتقل خواهد شد، جایی که به ضربه زدن به اهداف آمریکایی پیش از آنکه فرصت اجرای تجاوزهای جدید به آن داده شود اقدام می‌کند. و این با اظهارات ایرانی همسو است که بر انتقال از عقیده دفاعی به تهاجمی تأکید می‌کنند، و تحولی بنیادین در فلسفه مدیریت منازعه با آمریکا است.

در این بستر، به نظر می‌رسد ایران آماده یک جنگ فرسایشی طولانی است که سقف زمانی مشخصی نمی‌شناسد و بر توانایی‌های موشکی روبه‌رشد و بر شبکه متحدان منطقه‌ای و بر برتری در جنگ نامتقارن استوار است. و کاملاً آگاه است که واشنگتن، با وجود عظمت توانایی‌های نظامی‌اش، با معضل واقعی در درون خود روبه‌رو است که در کاهش محبوبیت جنگ و افزایش هزینه‌های اقتصادی آن و امتداد تأثیراتش به داخل آمریکا از طریق تورم قیمت سوخت و افزایش نرخ تورم تجلی می‌یابد.

 اعترافات نادر آمریکایی: پایگاه‌ها دیگر قابل استفاده نیستند

در تحولی بسیار دلالت‌مند، سرپرست وزارت نیروی دریایی آمریکا هونگ کائو در مصاحبه‌ای با روزنامه «ایبوک تایمز» فاش کرد که پایگاه دریایی آمریکا در بحرین در پی حملات ایرانی آسیب‌های سنگینی دیده است و گفت: «آن‌ها پایگاه‌ها در بحرین را به‌طور کامل نابود کردند». این اعتراف رسمی نادر حجم تحول در موازنه قدرت منطقه‌ای را بازمی‌تاباند.

پایگاه بحرین میزبان ناوگان پنجم آمریکا و فرماندهی مرکزی دریایی است و به عنوان مرکز لجستیکی اصلی نیروی دریایی آمریکا در خاورمیانه عمل می‌کند. بر اساس گزارش‌ها، مرکز فرماندهی و دست‌کم ۱۲ ساختمان دیگر در زمین پایگاه بمباران شده و آسیب‌های سنگینی دیده است. وزیر امور خارجه ایران عباس عراقچی تأکید کرد که نیروهای مسلح ایران «مقر ناوگان پنجم در بحرین را به‌طور کامل نابود کرده‌اند»، در کنار پایگاه‌های دیگری که از آنچه او «تجاوز آمریکایی» توصیف کرد حمایت می‌کنند.

و امر به پایگاه بحرین محدود نماند، چرا که ژنرال بازنشسته دیوید پترائوس، فرمانده پیشین فرماندهی مرکزی آمریکا و رئیس پیشین سازمان اطلاعات مرکزی، تأکید کرد که شمار زیادی از پایگاه‌ها و تأسیسات آمریکایی در خاورمیانه «دیگر قابل استفاده نیستند» در نتیجه حملات ایرانی. پترائوس افزود که فرمانده سنتکام دیگر عملیات را از مقر پیشین خود در پایگاه هوایی العدید خارج از دوحه اداره نمی‌کند، چون این موقعیت دیگر قابل استفاده نیست. و ادامه داد: «نیمی از این تأسیسات روی زمین نابود شده‌اند، و تأسیساتی به ارزش ۱۰۰ میلیون دلار بودند که قطری‌ها برای ما ساختند، و من خودم آن‌ها را افتتاح کردم، و اکنون به نظر می‌رسد برخی سوراخ‌ها در سقف آن‌ها وجود دارد.»

 موضع آمریکایی: بین تشدید کنترل‌شده و خروج از منطقه

واضح است که دولت آمریکا می‌کوشد تشدید تنش را بر اساس معادله دقیقی مدیریت کند: تشدیدی که به حد جنگ همه‌جانبه نمی‌رسد، اما «برای حفظ فشار بر ایران کافی است». و این همان چیزی است که عدم صدور بیانیه‌های فوری از فرماندهی مرکزی که حجم خسارات را تأیید کند، و اجتناب از اعتراف به شکست دفاع‌های هوایی در رهگیری موشک‌های ایرانی را توضیح می‌دهد، در مقابل اصرار بر اینکه محاصره دریایی کاملاً اعمال شده و عملیات نظامی «موفق» است.

اما واقعیت‌های میدانی خلاف آن را می‌گویند. ادامه توانایی ایران در هدایت ضربات مؤثر به پایگاه‌ها و ناوشکن‌ها، با وجود محاصره و تحریم‌ها، یعنی راهبرد خفه کردن اقتصادی اهدافش را محقق نکرده و تهران هنوز حاشیه مانوری دارد که به آن اجازه می‌دهد به‌طور مؤثر پاسخ دهد.

و جیم وب، سرباز پیشین تفنگداران دریایی آمریکا و مشاور مستقل امنیت ملی، اشاره کرد که اظهارات اخیر کائو نشان می‌دهد وضعیت کنونی نیروهای آمریکایی در خاورمیانه «بدون ادامه در معرض حمله بودن، پایدار نیست». و افزود: «فکر نمی‌کنم هیچ راهی، در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت یا حتی بلندمدت، وجود داشته باشد که بتوانیم به‌طور کافی از جایی مانند مقر پایگاه در بحرین دفاع کنیم، چه رسد به بقیه پایگاه‌های لجستیکی آنجا»، و هشدار داد که نگه داشتن نیروهای آمریکایی در پایگاه‌هایشان در منطقه، آن نیروها را «اهداف دائمی» می‌کند.

 پیام‌های ایرانی به متحدان واشنگتن

پیام‌های ایرانی به واشنگتن محدود نماند، بلکه به کشورهای منطقه که تسهیلاتی برای حضور نظامی آمریکا فراهم می‌کنند نیز گسترش یافت. هشدار تهران به کویت و بحرین درباره هدف‌گیری نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری‌شان، اگر از حمایت از ارتش آمریکا دست برندارند، پیام روشنی دارد: «هر کس تجاوز را پناه دهد، بخشی از دایره هدف‌گیری خواهد بود». و این تهدیدهای نظری نیست، بلکه گامی عملی است که هدف آن منزوی کردن پایگاه‌های آمریکایی از محیط منطقه‌ای‌شان و ایجاد حالتی از نگرانی در کشورهای میزبان است که ممکن است خود را در تیررس آتش بیابند اگر به فراهم کردن پشتیبانی لجستیکی برای واشنگتن ادامه دهند.

 به سوی دورهای گسترده‌تر؟

سؤالی که امروز به‌قوت مطرح می‌شود این است: آیا این ضربات در تثبیت معادله بازداشت جدیدی که واشنگتن و متحدانش را بازدارد موفق می‌شوند، یا در را به روی دورهای گسترده‌تر از تشدید تنش باز می‌کنند؟ پاسخ آسان نیست، چرا که امر به دو اراده مربوط است که آماده عقب‌نشینی به نظر نمی‌رسند. ایران بر توانایی‌اش در تحمل هزینه‌ها و فرسودن خصم شرط می‌بندد، در حالی که واشنگتن بر این شرط می‌بندد که فشارهای اقتصادی و نظامی سرانجام تهران را با شروط آمریکایی به میز مذاکرات سوق خواهد داد.

اما واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که ایران، با وجود محاصره و تحریم‌ها، هنوز قادر به غافلگیری و پاسخ قدرتمند است، و شبکه دفاع‌های هوایی و دریایی‌اش، با وجود ضرباتی که در معرض آن است، توانایی هدایت ضربات مؤثر را حفظ می‌کند. در مقابل، دولت آمریکا بین میلش به ادامه فشار بر ایران و ترسش از لغزش امور به جنگ همه‌جانبه‌ای که ممکن است پیامدهای فاجعه‌باری بر داخل آمریکا و ثبات جهانی داشته باشد، محصور به نظر می‌رسد. و اگر تهران در تحمیل معادله «آتش با آتش» موفق شده باشد، اما صحنه در هفته‌های آینده بر روی همه احتمالات باز است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید