خاطراتی غریبانه از رزمندۀ و جانباز غلامعلي نسائی
خمپاره های سرگردان
خاطراتی غریبانه از رزمندۀ و جانباز غلامعلي نسائی فرماندۀ گردان، نصف پلاكم را شكست! *نویسنده: غلامعلی نسائی روزی که دستنوشتههای چمران را خواندم، عاشقش شدم؛ آنجا که گفت: «خدایا! آنقدر سجدهام را طولانی میکنم تا مهرههای کمرم بشکند. آنقدر میایستم تا پاهایم فرسوده شود.» اكنون پاهایم شکسته و تنم هزار پاره است. چندین نوبت تا […]