کد خبر:25515
پ
خلع سلاح مقاومت

خلع سلاح مقاومت؛ خواسته دشمن با لباس تصمیم ملی

خلع سلاح مقاومت؛ خواسته دشمن با لباس تصمیم ملی لبنان میان مدیریت ضعف و تسلیم به منطق قوی‌تر؛ آیا موازین القوا ابزار فهم سیاست است یا بهانه‌ای برای پذیرش خواسته‌های دشمن صهیونیستی و آمریکا؟ پایگاه خبری هوران – در محافل سیاسی بیروت، این روزها عبارتی کوتاه همه‌جا شنیده می‌شود: «موازین القوا». جمله‌ای که گویی پیش […]

خلع سلاح مقاومت؛ خواسته دشمن با لباس تصمیم ملی

لبنان میان مدیریت ضعف و تسلیم به منطق قوی‌تر؛ آیا موازین القوا ابزار فهم سیاست است یا بهانه‌ای برای پذیرش خواسته‌های دشمن صهیونیستی و آمریکا؟

پایگاه خبری هوران – در محافل سیاسی بیروت، این روزها عبارتی کوتاه همه‌جا شنیده می‌شود: «موازین القوا». جمله‌ای که گویی پیش از آنکه بحثی آغاز شود، آن را خاتمه می‌دهد. می‌گویند اسرائیل از نظر نظامی قوی‌تر است. آمریکا توانایی گسترده‌ای برای اعمال فشار دارد. محیط منطقه‌ای تغییر کرده است. و مقاومت دیگر در همان شرایط سال‌های گذشته عمل نمی‌کند. همه اینها به نتیجه‌ای می‌رسد که در نگاه نخست منطقی به نظر می‌رسد: چون واقعیت‌ها تغییر کرده‌اند، لبنان باید خود را با آنها سازگار کند و آنچه را «گزینه واقع‌گرایانه» خوانده می‌شود بپذیرد؛ در رأس آن، خلع سلاح مقاومت یا برچیدن بخشی از توان آن.

اما مشکل، در اعتراف به این واقعیت‌ها نیست؛ در نتیجه‌ای است که از آنها گرفته می‌شود. موازین القوا در اندیشه سیاسی و استراتژیک، به‌تنهایی تعیین نمی‌کند که دولت چه باید بکند. وظیفه آن این است که محیطی را که دولت در آن حرکت می‌کند مشخص کند و اندازه قیدها، خطرها و هزینه‌های مرتبط با هر گزینه را آشکار سازد. اما انتخاب سیاست، مسئله‌ای دیگر است.

درست است که دولت ضعیف‌تر نمی‌تواند چنان رفتار کند که گویی طرف قوی‌تر است، و نادیده گرفتن موازین القوا می‌تواند به نتایج فاجعه‌باری بینجامد. اما اعتراف به برتری نظامی و سیاسی حریف، به‌طور خودکار به معنای پذیرش خواسته‌های او نیست. اینجا همان مرز باریک میان واقع‌گرایی سیاسی و تبدیل قدرت به منبع مشروعیت است.

واقع‌گرایی با پرسشی ساده آغاز می‌شود: حریف ما چه می‌تواند بکند؟ و ما در مقابل چه می‌توانیم بکنیم؟ سپس به پرسش مهم‌تر می‌رسد: چگونه منافع خود را در میان این قیدها حفظ کنیم؟

پاسخ ممکن است از راه دیپلماسی یا مذاکره باشد، یا از طریق تقویت ارتش، یا ساخت اتحادها، یا حفظ توان بازدارندگی نامتقارن، یا استحکام بخشیدن به جبهه داخلی، یا ترکیبی از این ابزارها. مهم این است که موازین القوا شرایط حرکت را تعیین می‌کنند، اما لزوماً یک سیاست واحد را تحمیل نمی‌کنند.

**فصل دوم: واقعیت، سیاست را نمی‌سازد؛ سیاست، واقعیت را می‌خواند**

هنگامی که می‌گوییم اسرائیل برتری نظامی بزرگی بر لبنان دارد، ما واقعیتی را توصیف می‌کنیم. اما وقتی از این حقیقت به این نتیجه می‌رسیم که لبنان به همین دلیل باید آنچه را اسرائیل می‌خواهد اجرا کند، ما یک گزینه سیاسی را به واقعیت افزوده‌ایم، نه نتیجه‌ای که خود واقعیت تحمیل می‌کند.

اختلال فزاینده در موازین القوا را می‌توان به بیش از یک شکل خواند. برخی ممکن است بپندارند که این وضعیت، پرهیز از رویارویی، کاهش سطح اصطکاک و سازگاری با فشارها را تحمیل می‌کند. اما طرف دیگری می‌تواند نتیجه معکوس بگیرد: افزایش برتری اسرائیل، نیاز به عناصر بازدارندگی را بیشتر می‌کند، زیرا رها کردن آنها اختلال را بیشتر می‌کند نه اینکه آن را درمان کند.

پس واقعیت‌ها به‌طور خودکار یک سیاست واحد تولید نمی‌کنند. سیاست است که تعیین می‌کند آن واقعیت‌ها چگونه خوانده و با آنها برخورد شود.

خطر آنجا آغاز می‌شود که یک گزینه سیاسی خاص به‌عنوان «نتیجه طبیعی» واقعیت ارائه شود. آنگاه موازین القوا از ابزاری برای فهم سیاست به وسیله‌ای برای تبلیغ یک گزینه سیاسی از پیش تعیین‌شده تبدیل می‌شود. و به‌جای آنکه صاحبان این گزینه صریحاً بگویند که آن را به دلیل وابستگی‌های خارجی ترجیح می‌دهند، شعار «ما چاره‌ای نداریم» به بازار عرضه می‌شود.

این جمله ممکن است از خود اعتراف به ضعف هم خطرناک‌تر باشد. دولت‌های ضعیف همیشه گزینه‌های خوبی ندارند و ممکن است خود را در برابر بدیل‌هایی ببینند که همه پرهزینه‌اند، اما به‌ندرت پیش می‌آید که به‌کلی بی‌گزینه باشند. بلکه وظیفه سیاست دقیقاً آنجا ظاهر می‌شود که گزینه‌ها تنگ می‌شوند: دولت چگونه میان بد و بدتر انتخاب می‌کند؟ و چگونه فضای حرکت خود را گسترش می‌دهد به‌جای آنکه با قیدهای موجود به‌عنوان سرنوشتی نهایی برخورد کند؟

**فصل سوم: سیادت، میان شکل و ماهیت**

همین مسئله بر مفهوم سیادت نیز منطبق است. اگر آمریکا و اسرائیل خواستار خلع سلاح مقاومت باشند و سپس مقام لبنانی تصمیمی در همان جهت بگیرد، صرف صدور تصمیم از یک نهاد لبنانی به‌تنهایی برای اثبات استقلال آن از فشارهای پیرامونش کافی نیست.

تصمیم‌ها ممکن است از نظر شکل ملی باشند، اما گاهی در محیطی از فشارهای شدید نظامی، سیاسی و اقتصادی گرفته می‌شوند. بنابراین کافی نیست بپرسیم: چه کسی تصمیم را صادر کرد؟ بلکه باید بپرسیم: در چه شرایطی گرفته شد؟ چه اندازه آزادی انتخاب وجود داشت؟ چه بدیل‌هایی بحث شد؟ و آیا تصمیم بر تصوری لبنانی و یکپارچه از امنیت ملی استوار است، یا در جوهر خود بازتاب خواسته‌هایی است که موازین القوای بیرونی تحمیل می‌کند؟

اینجا تمایز میان سیادت به‌عنوان رویه و سیادت به‌عنوان عملکرد واقعی ضروری می‌شود. اولی یعنی تصمیم رسماً از نهادهای دولت صادر شده است؛ دومی یعنی دولت حاشیه واقعی دارد که به آن اجازه می‌دهد میان بدیل‌های متعدد انتخاب کند. و این ما را به جوهر بحث می‌رساند.

خطر در آن نیست که لبنان ضعف خود یا اختلال موازین القوا را بپذیرد. نادیده گرفتن این حقایق سیاست نیست. اما خطر آنجا آغاز می‌شود که ضعف از وضعیتی که دولت می‌کوشد آن را مدیریت و آثارش را تخفیف دهد، به مرجعی تبدیل شود که منافع بر اساس آن تعیین می‌گردد.

تفاوت بزرگی است میان دولتی که می‌گوید: ما ضعیف‌تریم، پس باید در استفاده از عناصر قوتمان محتاط‌تر و هوشمندتر باشیم، و دولتی که می‌گوید: ما ضعیف‌تریم، پس آنچه طرف قوی‌تر می‌خواهد همان است که ما نیز باید بخواهیم.

در حالت اول، موازین القوا قیدی بر سیاست باقی می‌ماند؛ اما در حالت دوم، به منبعی تبدیل می‌شود که مضمون آن را تعیین می‌کند.

فصل پایانی: پرسش واقعی

و اینجا پرسش واقعی از بحث درباره سلاح مقاومت به‌تنهایی عمیق‌تر می‌شود: آیا موازین القوا را می‌خوانیم تا بدانیم چگونه ضعف خود را مدیریت کنیم و منافعمان را حفظ نماییم، یا از آنها استفاده می‌کنیم تا گزینه‌هایی را توجیه کنیم که قوی‌تر می‌خواهد؟

واقع‌گرایی به معنای انکار ضعف نیست، اما به معنای تبدیل ضعف به تقدیر نیز نیست. دولتی که حدود قدرت خود را می‌شناسد می‌تواند درون این حدود سیاست بسازد؛ اما دولتی که ضعف خود را اساس تعریف منافعش قرار می‌دهد، نه‌تنها موازین القوا را به رسمیت می‌شناسد، بلکه به آنها اجازه می‌دهد از بیرون به درون فرایند تصمیم‌گیری‌اش منتقل شوند.

پایگاه خبری هوران؛ روایت واقعیت، صدای مقاومت

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید