بسیجی شهید مهدی مارکانی
مهدیِ خوی، از کوچههای انقلاب تا خاکریزهای شهادت
رویاهایِ شبانهی شهادت در اهواز و پاتکِ اسلامآباد شهید مهدی مارکانی، دانشآموزِ انقلابیِ خوی، از تظاهراتِ سال۵۷ تا پایگاهِ مقاومت و سپس جبهههای غرب، مسیری سراسر عشق را پیمود؛ او با رویاهایِ شهادت، در پاتکِ مزدوران بعثی به آرزوی دیرینهاش رسید و پیکرش در خاکِ اسلامآباد ماندگار شد. پایگاه خبری هوران – در دلِ کوچهپسکوچههای […]
رویاهایِ شبانهی شهادت در اهواز و پاتکِ اسلامآباد
شهید مهدی مارکانی، دانشآموزِ انقلابیِ خوی، از تظاهراتِ سال۵۷ تا پایگاهِ مقاومت و سپس جبهههای غرب، مسیری سراسر عشق را پیمود؛ او با رویاهایِ شهادت، در پاتکِ مزدوران بعثی به آرزوی دیرینهاش رسید و پیکرش در خاکِ اسلامآباد ماندگار شد.
پایگاه خبری هوران – در دلِ کوچهپسکوچههای خوی، آنگاه که انقلابِ پنجاهوهفت، آوایِ آزادی را بر منارهها طنینانداز کرد، کودکیِ مهدی، با مشتهای گرهکرده و چشمانی به راهِ نور، در تظاهراتِ خیابانها قدم نهاد. او که در دامانِ مادری مؤمن پرورش یافته بود، از همان سالهای ابتدایی، عطرِ مسجد و مجالسِ سخنرانی را با نفسهایش عجین کرد. پس از پیروزیِ انقلاب، در انجمنِ اسلامیِ «تازهمحله» و سپس پایگاهِ مقاومتِ شهید موسوی، شمعِ جمع شد تا شاید از فروغِ او، راهی به آسمان گشوده شود.
بهمنِ شصت، با بدرقهی آیاتی از قرآن که در گوشهای از دفترش جا خوش کرده بود، خانواده را مطلع ساخت و عزمِ دیارِ غرب کرد. تابستانِ شصتویک، پس از امتحانات، در اردوگاهِ پادگان، رازِ جنگ را از زبانِ اسلحه آموخت و با وجودِ مخالفتِ خانواده، دومِ شهریور، پرچمِ سفر برافراشت. در اهواز، با دوستی همخوابه شد که هر شب، رویایِ شهادت را در آغوش میکشیدند و صبحگاه، با لبخندی از جنسِ آسمان، آن را بازگو میکردند.
مهدی در آن شبهای داغِ جنوب، بیتابیِ غربت را با ذکرِ یا زهرا(س) به صبح میرساند و در خلوتِ سنگر، وصیتنامهای مینوشت که خطاب به مادرش، از عطرِ شهادت و بویِ بهشت میگفت. سرانجام، راهیِ جبههی غرب، در اسلامآباد شد؛ آنجا که کوهها با سکوتِ خود، رازِ عاشقان را نگاه داشته بودند. در سومین عملیاتِ پاتک، وقتی گرد و غبارِ باروت، آسمان را پوشاند، مهدی با سنگرشکنیِ دشمن روبهرو شد و در میانِ آتش و آهن، جان را به جانان سپرد.
پیکرش، در کنارِ همسنگرانش، در دلِ خاکِ آن دیار ماند؛ خاکی که بویِ یاس و باروت را با هم به یادگار دارد. امروز، در شبهایِ بارانیِ خوی، هنوز مادران، نامِ او را با اشک و لبخند بر لب میآورند و کودکان، در کوچهباغها، از ستارهای میگویند که هرگز غروب نکرد. یادش، چون پرچمی بر فرازِ مسجدِ تازهمحله، همچنان برافراشته است.
کد خبرنگار: ۳۶۰
امتحانات، اردوگاه بسیج، پادگان، آموزش نظامی، مخالفت خانواده، دوم شهریور ۶۱، اعزام به جبهه، اهواز، دوست صمیمی، خواب شهادت، پایگاه خبری هورانپایگاه خبری هورانپایگاه مقاومت شهید موسوی، انقلاب اسلامی، تحصیل در مقطع ابتدایی، بهمن ۶۰، عزیمت به جبهه، قرآن و یادداشت، ارومیه، تابستان ۶۱، پایگاه خبری هورانجبهه غرب، اسلام آباد، سومین عملیات، پاتک سنگین، مزدوران بعثی، شهادت، پیکر در منطقه، همسنگران، پایگاه خبری هورانخاک غرب، یاد جاویدان، انجمن اسلامی مدرسه، مجالس سخنرانی، مسجد محله، ستاره فروزان، شبهای بارانی خوی، مسجد تازهمحلهشهید مهدی مارکانی، دانشآموز شهید، خوی، خانواده مذهبی، تظاهرات ضد رژیم، سال ۵۷، انجمن اسلامی مسجد، تازه محله، پایگاه خبری هوران