رفاقت به سبک شهدا/ قسمت چهارم
خواهرم؛ تو دو سه پارتی خوبی در بهشت داری!
خواهرم؛ تو دو سه پارتی خوبی در بهشت داری! *محدثه نسائی حماسه و مقاومت هوران؛ عشرت توحیدی؛ خواهر شهید جعفر توجیدی؛ آقا جعفر در میان اقوام و خویشان و خانواده از محبوبیت خاصی برخوردار بود. تا آنجا که اقوام و دوست و آشنا توی کارهای زندگی با شهید مشورت میکردند. یک طوری بود که توی […]
خواهرم؛ تو دو سه پارتی خوبی در بهشت داری!
*محدثه نسائی
حماسه و مقاومت هوران؛ عشرت توحیدی؛ خواهر شهید جعفر توجیدی؛ آقا جعفر در میان اقوام و خویشان و خانواده از محبوبیت خاصی برخوردار بود. تا آنجا که اقوام و دوست و آشنا توی کارهای زندگی با شهید مشورت میکردند. یک طوری بود که توی دل همه جا داشت.
به گزارش هوران؛ با شنیدن خبر شهادتش همه بهم ریختند که چنین محبوب و مشاور خوب و ارزندهائی را از دست دادند. با پدر و مادر بسیار رفتار خوش محترمانهائی داشتند.
از آنجایی که اختلاف سنی من و جعفر زیاد بود، جدای از فضای خواهر و برادری، فضای بین ما فضایی حمایتگرانه بود. از دوران کودکی تا بزرگسالی، هر جا من نیاز به کمک داشتم، آقا جعفر واقعا کم نمیگذاشت و این موضوع دو طرفه بود.

چون اختلاف سنی بین ما هم زیاد بود، باز هم، همدیگر را بخوبی درک میکردیم. توی خانواده ما اینطوری بود که از وقتی جعفر خودش را شناخت، احساس میکردیم که برادر بزرگتر ماست و خیلی هوای ما را داشت.
به پدر مادر خیلی احترام میگذاشت، اگر ما جلوی پدر مادرمان پای ما را دراز میکردیم با اینکه بزرگتر از ما بود، تذکر میداد. پدر مادر که بیمار شدند و سنشان بالا رفته بود نمیگذاشت دست به سیاه و سفید بزنند، هر وقت میآمد منزل، هر چه که لازم بود فراهم میکرد. رفتارهای شهید بسیار محترمان و با کمالات خاص بود، وقتی توی لباس فرم سپاه بود، احساس میکردید شهید زنده است. از جبهه که بر میگشت همه به انتظارش لحظه شماری میکردیم.
با آرامش رفتار میکرد، وقتی میآمد همه دورش جمع میشدیم. از خاطرات جبهه حرف میزد، هیچ وقت از صحنههای سخت جنگ چیزی نمیگفت که ما ناراحت بشویم. انگار از سفر تفریحی برگشته است. حضورش توی خانه و زندگی به همه ما اعتماد به نفس میداد. بعد از پدر مادرم خیلی برای ما وقت گذاشت.
هیچ وقت با هم جر و بحث و دعوا نداشتیم. اگر یکی اشتباه میکرد، جلوی جمع تذکر نمیداد. پنهانی میآورد صحبت میکرد و با لحن بسیار خوشی با لبخند تذکر میداد. کمکهای جعفر توی خانواده از لحاظ فکری و فیزیکی، مالی و اقتصادی بنیان خانواده را مستحکم و نیازهای زندگی همه را به اندازه توان خودش برآورده میکرد.
پاسدار انقلاب بود و ایثارری بسیار عجیبی به همه داشت، سنگ صبور همه اعضاء خانواده بود. حتی برای اقوام و دوستان نیز یاری کننده و مونس بود. هیچوقت نشد ببینم یکی بیاید از جعفر دلگیر باشد. به همه محبت میکرد.
با وجود ترکشهای که توی سرش بود. توی بدنش داشت هیچ وقت درد و فشارهای عصبیاش را ناشی از جنگ جار نمیزد. جانباز بود و دوست نداشت کسی از این کلمه استفاده کند. به معنای واقعی افتاده و دستگیر دیگران بود. در خصوص جانبازانی که قطع نخاع بودند تعابیر قرآنی داشت که میگفت: مؤمنان خانه نشین که زیان دیده نیستند با آن مجاهدانى که با مال و جان خود در راه خدا جهاد مىکنند یکسان نمىباشند.
