کد خبر:24369
پ
کودکان غزه به آسانی فراموش نمی‌کنند

کودکان غزه به آسانی فراموش نمی‌کنند؛ حافظه‌ای که در دل آوار ریشه می‌دواند

کودکان غزه به آسانی فراموش نمی‌کنند؛ حافظه‌ای که در دل آوار ریشه می‌دواند در غزه، نجات یافتن از بمباران به معنای سالم ماندن نیست. نود و شش درصد کودکان مرگ قریب‌الوقوع خود را احساس می‌کنند، بیش از چهل و یک هزار نفر زخمی‌اند و هر روز پانزده کودک به جمع معلولان دائمی افزوده می‌شود؛ آماری […]

کودکان غزه به آسانی فراموش نمی‌کنند؛ حافظه‌ای که در دل آوار ریشه می‌دواند

در غزه، نجات یافتن از بمباران به معنای سالم ماندن نیست. نود و شش درصد کودکان مرگ قریب‌الوقوع خود را احساس می‌کنند، بیش از چهل و یک هزار نفر زخمی‌اند و هر روز پانزده کودک به جمع معلولان دائمی افزوده می‌شود؛ آماری که روایت‌گر زخمی عمیق‌تر از هر تصویری است.

پایگاه خبری هوران – کودکی که در غزه از بمباران جان به در می‌برد، الزاماً به معنای سالم ماندن او نیست. او نفس می‌کشد، اما دنیایی که می‌شناخت—خانه، کوچه، مدرسه، صدای مادر در سپیده‌دم، لحظه بازی با توپ در کوچه‌باغ—یکباره فرو می‌ریزد. جنگ با کودکان غزه چنین می‌کند: نه یک خبر زودگذر، بلکه رنجی روزانه از درد، وحشت، آوارگی و انتظاری عذاب‌دهنده برای ناشناخته‌ای که هیچ رحمی ندارد.

نگاه سطحی، مصیبت کودک را به خون و آوار تقلیل می‌دهد. اما حقیقت بسی گسترده‌تر و وحشیانه‌تر است. تجاوز اسرائیل تنها به تن آسیب نمی‌زند؛ به هستهٔ اصلی احساس امنیت کودک ضربه می‌زند. آن که با صدای جنگنده به خواب می‌رود، دیگر شب را زمان آرامش نمی‌داند، بلکه آن را لحظه‌ای می‌بیند که مرگ ممکن است از پشت پنجره سرک بکشد. و آن که خانه ویران‌شده را می‌نگرد، نه فقط دیوارها، بلکه معنای ثبات را نیز از دست می‌دهد.

کودکان غزه به آسانی فراموش نمی‌کنند؛ حافظه‌ای که در دل آوار ریشه می‌دواند

در غزه، کودکان تجاوز را به‌سان استثنا تجربه نمی‌کنند. بسیاری در محاصره به دنیا آمده‌اند و میان دوره‌های مکرر حملات، قطعی برق، کمبود آب، بحران پزشکی و تهدید همیشگی بزرگ شده‌اند. پس اثر تجاوز در اینجا چندلایه است: هم رویداد فوری و هم انباشت رنج درازمدتی که خودِ کودکی را در حصار کشیده است.

از بیش از هفتاد و دو هزار شهید جنگ ویرانگر اسرائیل در نوار غزه، بیش از بیست و یک هزار و پانصد نفر کودک بوده‌اند. بیش از چهل و یک هزار نفر دیگر زخمی شده‌اند و بیش از هشت هزار و صد غیرنظامی—که بسیاری کودک و زن‌اند—هنوز زیر آوار و در خیابان‌ها مفقودند.

اما شاید خطرناک‌ترین جنبه، زخم‌هایی است که با چشم غیرمسلح دیده نمی‌شود. کودکی ممکن است ساکت به نظر رسد، اما درونش همواره در التهاب است. ممکن است از یک حمله جان به در ببرد، اما چند روز بعد شب‌ادراری بگیرد، کلامش را موقتاً از دست بدهد، دچار حمله وحشت، اضطراب جدایی یا بی‌خوابی شود. اینها واکنش‌های حاشیه‌ای نیستند؛ نشانه‌های زخم‌های عمیق روان‌اند.

مطالعه‌ای که مرکز تخصصی سلامت روان در غزه انجام داده، نشان می‌دهد نود و شش درصد کودکان در نوار غزه احساس می‌کنند مرگشان نزدیک است، هشتاد و هفت درصد ترس شدید نشان می‌دهند و هفتاد و نه درصد از کابوس رنج می‌برند. این پژوهش که با حمایت ائتلاف کودکان جنگ تهیه شده، نشان می‌دهد بیش از یک سال آوارگی و بمباران مستمر، آسیب‌پذیرترین کودکان را درگیر بحران‌های روانی سخت کرده و خانواده‌ها در آستانه فروپاشی قرار گرفته‌اند.

بدن نیز تاوان می‌دهد. بر پایه گزارش‌های رسمی، روزانه پانزده کودک به دلیل استفاده اشغالگران از سلاح‌های انفجاری ممنوعه، دچار معلولیت دائمی می‌شوند. تعداد کودکان قطع‌عضو به هشتصد و شصت و چهار نفر رسیده و تعداد آسیب‌های مغزی و نخاعی به هزار و دویست و شصت و هشت نفر. سوءتغذیه نیز نمونه بارز دیگر است؛ کودکی که غذای کافی نمی‌خورد، نه تنها در معرض گرسنگی فوری، بلکه در معرض رشد ناقص، ایمنی ضعیف و مشکلات تمرکز و یادگیری قرار دارد.

وقتی مدارس بمباران می‌شوند، تعطیل می‌گردند یا به پناهگاه تبدیل می‌شوند، ضرر فقط به تعطیلی کلاس محدود نمی‌ماند. مدرسه برای کودک، فضای نظم، جای دیدار و چارچوبی است که هرج‌ومرج را کاهش می‌دهد. از میان رفتن فرآیند آموزشی، به یکی از مهم‌ترین موانع برای جلوگیری از فروپاشی کامل زندگی روزمره بدل می‌شود. جنگی که از سال ۲۰۲۳ آغاز شد، آموزش رسمی را دچار وقفه کرده است. هرچند وزارت آموزش مسیرهای جایگزین چون آموزش الکترونیکی و مدارس موقت را دنبال کرده، اما کمبود مناطق امن، قطعی برق و اینترنت و نبود دستگاه‌های لازم، شکافی آموزشی پدید آورده که آینده یک نسل کامل را تهدید می‌کند.

خانواده هم زیر فشار است. وقتی پدری کارش را از دست می‌دهد، مادری کشته می‌شود، خواهری زخمی می‌گردد یا خانواده بارها آواره می‌شود، کودک در ساختاری اجتماعی زخمی و آسیب‌دیده زندگی می‌کند. برآوردها نشان می‌دهد حدود هجده هزار کودک بدون همراه یا جدا از خانواده در غزه به سر می‌برند و شمار کودکان یتیم به پنجاه و پنج هزار و صد و پنجاه و هفت نفر رسیده است؛ هرکدام با داستانی از فقدان و اندوه.

کودکان غزه به آسانی فراموش نمی‌کنند. برخی جزئیات ریز را با دقتی وحشتناک به خاطر می‌آورند: رنگ غبار پس از انفجار، بوی آتش، آخرین کلمات یکی از اعضای خانواده که در انفجار جان باخت، جای اسباب‌بازی که زیر آوار ماند. این خاطره محو نمی‌شود؛ در روان، احساس و هویت سیاسی آنها ریشه می‌دواند. کودک فلسطینی با آگاهی زودهنگام از بی‌عدالتی شکل می‌گیرد؛ سوالاتی عمیق درباره عدالت، حقوق و جهان می‌پرسد.

و پرسش اصلی این است: وقتی جنگ کودکان را هدف قرار می‌دهد، نه تنها حال، بلکه تمام آینده اجتماع را نشانه می‌رود. نسلی که از اختلال آموزشی، سوءتغذیه و فقدان خانواده آسیب دیده، برای بهبودی به سال‌ها زمان نیاز دارد. جوامع نه با شمار ساختمان‌های بازسازیشده، که با توانایی در حفاظت از نسل‌های آینده سنجیده می‌شوند. در غزه، اگر بازسازی انسان‌ها، به ویژه کودکان، نادیده گرفته شود، سخن از بازسازی ناقص است.

کودکان غزه نخست به توقف ماشین جنگی نیاز دارند. سپس به حمایتی پایدار، مراقبتی واقعی، روان‌درمانی مداوم، آموزشی ماندگار و محیطی که به آنها اجازه دهد کودک باشند، نه فقط بازماندگانی موقت. و نیز به گفتمانی رسانه‌ای و انساندوستانه که آنها را انسان‌هایی کامل ببیند، نه شمارگانی در گزارش‌های فصلی. بازگرداندن نام‌ها، حکایت‌ها و حقوقشان به خط مقدم، بخشی از همان نبرد برای حقیقت است.

آنچه در غزه می‌گذرد، نه پدیده‌ای طبیعی است و نه بحرانی انسانی جدا از بازیگرانی که آن را می‌آفرینند. وقتی کودکان آشکارترین هدف‌اند، هر سخن صادقانه‌ای با نام بردن از چیزها آغاز می‌شود: تجاوز، کودک‌آزاری، خاطرات جریحه‌دار، آینده‌ای که تنها به جرم فلسطینی بودن مجازات می‌شود. اما امید همچنان به توانایی خود فلسطینیان در پایبندی به زندگی بسته است، به شهادت رنج کودکان که کاش به حفاظت و پاسخگویی بدل شود، نه فقط به بایگانی تازه‌ای از درد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید