کد خبر:24134
پ
روایتِ زنانی که از آتش به طوفان پناه بردند

آوارگی میان ناامنی‌ها؛ روایتِ زنانی که از آتش به طوفان پناه می‌برند

آوارگی میان ناامنی‌ها؛ روایتِ زنانی که از آتش به طوفان پناه می‌برند نویسنده: غلامعلی نسائی میان آوار و امید؛ روایت زنانی که در غزه زندگی را از نو می‌سازند و در دل تاریکیِ ممتدِ جنگ و محاصره، زنان غزه نه فقط با انفجار و آوار، که با فروپاشی تدریجی زندگی، کرامت و امید دست‌وپنجه نرم […]

آوارگی میان ناامنی‌ها؛ روایتِ زنانی که از آتش به طوفان پناه می‌برند

نویسنده: غلامعلی نسائی

میان آوار و امید؛ روایت زنانی که در غزه زندگی را از نو می‌سازند و در دل تاریکیِ ممتدِ جنگ و محاصره، زنان غزه نه فقط با انفجار و آوار، که با فروپاشی تدریجی زندگی، کرامت و امید دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ روایتی که از اعداد فراتر می‌رود و به عمق یک فاجعه انسانی می‌رسد.

پایگاه خبری هوران – شب، هنوز کامل فرو نیامده بود که صدای انفجار، خواب نیمه‌جان شهر را درید. زنی در گوشه‌ای از غزه، کودکش را در آغوش فشرد؛ نه برای آرام‌کردنش، بلکه برای پنهان‌کردن لرزش دستان خودش. اینجا، مادران پیش از آنکه به کودکان امید بیاموزند، باید ترس را در دل خود دفن کنند.

آوارگی میان ناامنی‌ها؛ روایتِ زنانی که از آتش به طوفان پناه می‌برند

از پسِ پرده‌های دودآلودِ بمباران و دیوارهای سرد محاصره، صدای خُرد شدن استخوان‌های امید به گوش می‌رسد. غزه امروز، نه یک میدان جنگ، که روایتگاه هزاران زنی است که با دستان خالی، نجابت را در کویر آوارگی معنا می‌کنند. این قصه، فراتر از آمارِ تلخِ تلفات، حکایتِ مادرانی است که در تاریکی شب برای قطره‌ای آب، زانوی غم بغل گرفته‌اند و دخترانی که حتی سوگواریِ برادران شهیدشان نیز بر آنان حرام شده است؛ روایتی از عمق فاجعه‌ای انسانی که مرزهای کرامت را درنوردیده است.

در غزه، زندگی دیگر به روزمرگی شبیه نیست؛ به میدان مین می‌ماند. زنانی که روزگاری خانه را مأمن می‌دانستند، اکنون در میان دیوارهای فرو ریخته، به دنبال تکه‌ای امنیت می‌گردند. زایمان در تاریکی، بی‌صدای دستگاه‌های پزشکی؛ عطش در صف‌های بی‌پایان آب؛ و سفره‌هایی که هر روز کوچک‌تر می‌شوند—این‌ها نه روایت اغراق، که واقعیت جاری‌اند.

جنگ، دیگر فقط در آسمان و زمین جریان ندارد؛ به درون خانه‌ها نفوذ کرده است. زن، این ستون خاموش خانواده، حالا هم‌زمان مادر است، پرستار است، پناه است و گاه، آخرین دیوار ایستاده در برابر فروپاشی. او میان آوار، زندگی را از نو می‌چیند، حتی اگر فردا دوباره همه‌چیز از دست برود.

خانه‌ها دیگر پناهگاه نیستند. هر سقف، سایه‌ای از تهدید دارد. موج‌های آوارگی، زنان را از خلوت آشنای خود به ازدحام بی‌نام پناهگاه‌ها رانده است؛ جایی که حریم خصوصی واژه‌ای فراموش‌شده است و آب و بهداشت، رؤیایی دور. در این میان، کرامت انسانی آرام‌آرام زیر فشار نیازهای ابتدایی رنگ می‌بازد.

اما در خط مقدم بقا، مادران ایستاده‌اند. آن‌ها با لبخندی که از دل اضطراب زاده می‌شود، برای کودکانشان آینده‌ای را تصویر می‌کنند که خود به آن یقین ندارند. سوگواری را به تعویق می‌اندازند، اشک را فرو می‌خورند و به جای اندوه، نان و آب را اولویت می‌دهند. این تعویقِ درد، زخمی است که دیرتر، اما عمیق‌تر سر باز می‌کند.

محاصره، این زخم کهنه، پیش از جنگ نیز نفس زندگی را تنگ کرده بود. اکنون، با شدت گرفتن حملات، همان زیرساخت‌های نیمه‌جان نیز فرو می‌ریزند. زنان، بیش از همه، بار این فروپاشی را به دوش می‌کشند؛ گاه سهم خود از غذا را می‌بخشند تا کودکی سیر بخوابد، گاه درد خود را پنهان می‌کنند تا دیگری درمان شود.

آوارگی میان ناامنی‌ها؛ روایتِ زنانی که از آتش به طوفان پناه می‌برند

آمارها، اگرچه خشک و بی‌روح به نظر می‌رسند، اما هر عدد، روایتی ناتمام است. هزاران زن و دختر که دیگر صدایشان شنیده نمی‌شود؛ هزاران تن که با جراحت‌های ماندگار، به زندگی‌ای متفاوت پرتاب شده‌اند. اما آنچه در هیچ آماری نمی‌گنجد، سنگینیِ شب‌هایی است که با اضطراب سپری می‌شود و روزهایی که با بی‌پناهی آغاز.

روانِ زنان غزه، میدان جنگی خاموش است. بی‌خوابی، اضطراب، وحشت‌های ناگهانی، همه در سکوتی سنگین جریان دارند.

کودکانی که در نگاه مادرانشان امنیت نمی‌یابند، ترس را به ارث می‌برند؛ و این، جنگی است که تا نسل‌ها ادامه می‌یابد.

و در پایان، صدایی از دل این ویرانی برمی‌خیزد نه فریاد، که درخواستی انسانی: پایان دهید به وضعیتی که زندگی را به نبردی بی‌وقفه برای زنده‌ماندن تبدیل کرده است.

این صدا، صدای زنانی است که هنوز، با همه‌چیز، ایستاده‌اند.

هوران؛ صدای آن مادرانی که جهان صدایشان را نشنیده است…

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید