پناهنده شدن شهردار در دیگ دوغ
پناهنده شدن شهردار در دیگ دوغ
پناهنده شدن شهردار در دیگ دوغ مقر حاجی جوشن و آشپزخانه لشکر تقی که سر ستون بود، بوی سوختن تن خاک، با تن داغ و سرخ خمپاره، مثل فلفل فرو ...
مردی که به کاخ سفید پشت کرد
مردی که به کاخ سفید پشت کرد
مردی که به کاخ سفید پشت کرد تو متجاوزی به خانهات برگرد آمریکایی امیر با صلابت و قاطعیت به آمریکاییها میگوید: من در فضای خانهام هستم، تو متجاوزی، برو به ...
هر وقت قدت اندازه تفنگ شد برو جبهه
هر وقت قدت اندازه تفنگ شد برو جبهه
هر وقت قدت اندازه تفنگ شد برو جبهه علی اکبر تازه بسیجی شده بود، دلش می خواست برود جبهه، اما پدرش همیشه خدا دستش می انداخت، علی اکبر هم آنقدر ...
شهیدی که نشانی مزارش را برای مادرش نوشت
شهیدی که نشانی مزارش را برای مادرش نوشت
شهیدی که نشانی مزارش را برای مادرش نوشت شهید اردشیر رحمانی چند روز مانده بود که برود جبهه، گفتم: پسرم بیا ازدواج کن، خواهرات ازدواج کردند، برادرت ازدواج کرده، من ...
همسر شهید عبدالله فرجی
طعم ترس در دل تاریکی سنگر را چشیدهام
همسر شهید عبدالله فرجی طعم ترس در دل تاریکی سنگر را چشیدهام شهید عبدالله فرجیعبدالله بیشتر وقتها مأموریت بود و من فقط برایش دعا میکردم. اهالی محل به علت ترس ...
رضایت اهلبیت برای پسرم از کسب هر مدالی باارزشتر بود
رضایت اهلبیت برای پسرم از کسب هر مدالی باارزشتر بود
مادر شهیدمدافع حرم محمدکاظم توفیقی از ورزشکاران رشته موتورسواری رضایت اهلبیت برای پسرم از کسب هر مدالی باارزشتر بود رضایت اهلبیت برای پسرم از کسب هر مدالی باارزشتر بودپسرم میگفت ...
فرماندۀ گردان، نصف پلاکم را شکست!
خمپاره های سرگردان با دستنوشته رزمنده گردان خط شکن
خمپاره های سرگردان با دستنوشته رزمنده گردان خط شکن زخمی و خونین تا طلوع صبح افتاده بودم. آفتاب زده بود. میشد راه را تشخیص داد. توی دشت بودیم، اما نه؛ ...
علی فلاحتی که پدر و دو برادرش در بمباران شیمیایی شهر نودشه به شهادت رسیدند
زندگی با گاز خردل حکایتی است که هیچ گاه به آن عادت نکردم
زندگی با گاز خردل حکایتی است که هیچ گاه به آن عادت نکردم علی فلاحتی که پدر و دو برادرش در بمباران شیمیایی شهر نودشه به شهادت رسیدند زندگی با ...
نمازش را نشکست دستش را شکستند
نمازش را نشکست دستش را شکستند
نمازش را نشکست دستش را شکستند هیچکس حق اعتراض نداشت. حرف میزدی، همه را میکشیدند و میبردند کتکخوری. بعد یک تکه طناب از جیبش درآورد. دستهای شعبان را که از ...
وقتی خبر رهبری آقا به اردوگاه اسرا رسید
وقتی خبر رهبری آقا به اردوگاه اسرا رسید
وقتی خبر رهبری آقا به اردوگاه اسرا رسید نویسنده: غلامعلی نسائی هوران: نام امام خامنه ای، مثل رعد وبرقی را میماند که دل صدامیان را آتش زد. حماسه و مقاومت ...









