- پایگاه خبری هوران - https://houran.ir -

زوزه وحشت در خیمه ترامپ و نتانیاهو؛ جهانِ وارونه بر سر جلادان فرومی‌ریزد!

 رژیم صهیونیستی، ملت ایران، جبهه مقاومت، نظم استکباری، افکار عمومی، بحران مشروعیت، پایگاه خبری هوران، هوران پلاس

زوزه وحشت در خیمه ترامپ و نتانیاهو؛ جهانِ وارونه بر سر جلادان فرومی‌ریزد!

پایگاه خبری هوران | صدای شکستن شیشه‌های فرانسه دیگر صدای یک اعتراض نیست؛ صدای فروریختن ستون‌های مشروعیت نظمی است که قرن‌ها خود را «مهد دموکراسی» می‌خواند. از ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶ (۲۵ مهر) و بسیج صدها هزار نفری خیابان‌های پاریس، لیون و مارسی گرفته تا پرچم‌های فلسطین در دل اروپا و بستن نبض انرژی جهان در تنگه هرمز، یک خط واحد سراسر جهان را پیموده است: جهانِ وارونه بر سر جلادان فرومی‌ریزد. این روایتِ هوران است؛ روایت روزگاری که تختِ تاج مستکبران می‌لرزد و خیمه ترامپ و نتانیاهو از درون به زوزه افتاده است.

آتش از نیمکت‌های مدرسه برخاست؛ پاریس در تسخیر «نامرئی‌ها»

این فوران خشم از جایی برخاست که سردمداران الیزه هرگز انتظارش را نداشتند: از نیمکت‌های مدرسه. از ۱۸ سپتامبر، دانش‌آموزان دبیرستانیِ حومه پاریس در اعتراض به کمبود معلم، کلاس‌های پرجمعیت و مدارس فرسوده دست به تجمع و محاصره دبیرستان‌ها زدند؛ اعتراضی که در ۶ اکتبر به بسیجی سراسری با مشارکت معلمان، والدین و اتحادیه‌های کارگری بدل شد — اتحادیه‌ها شمار معترضان را تا ۴۵۰ هزار نفر برآورد کردند و دولت ۲۵۰ هزار. دانش‌آموز دبیرستان پل الوار در سن‌دنی به خبرنگاران گفت سرویس‌های بهداشتی مدرسه‌شان آب ندارد و موش و سوسک میان نیمکت‌ها می‌دود. این تصویر، آینه تمام‌نمایش جمهوری پنجم بود.

سپس روز شنبه ۱۷ اکتبر آمد؛ روزی که دو رودخانه خشم به هم رسیدند: جلیقه‌زردهایی که علیه گرانی سوخت و هزینه زندگی فراخوان داده بودند و جوانانی که از مدارس به خیابان ریخته بودند. در میدان جمهوری پاریس، دو تجمع جداگانه به یک اقیانوس انسانی تبدیل شد. به گزارش الجزیره، مقامات شمار شرکت‌کنندگان سراسری را ۵۵۰ هزار نفر و برگزارکنندگان ۸۰۰ هزار نفر دانستند — بزرگ‌ترین بسیج از آغاز جنبش. اما شامگاه همان روز، پاریس صحنه‌ای دیگر بود: ویترین‌های شکسته، مغازه‌های غارت‌شده، آتش در دفتر گردشگری لیون، یورش معترضان به شهرداری مارسی و فروریختن برجک تاریخی شهرداری لیموژ در شعله‌ها. مجسمه ماریان، نماد جمهوری فرانسه، به شعارنامه‌ای بدل شده بود که روی آن نوشته بودند: «آن‌که فقر می‌کارد، خشم درو می‌کند.»

بازداشت‌ها از حد گذشت: وزیر کشور لوران نونیز از دستگیری نزدیک به ۱۸۰۰ نفر در همان یک روز و زخمی شدن بیش از ۵۰۰ پلیس و آتش‌نشان خبر داد؛ و از آغاز جنبش تاکنون بیش از شش هزار و هشتصد نفر — اکثراً خردسال — بازداشت شده‌اند. عفو بین‌الملل استفاده از زور را «نامتناسب» خواند و وکلای حقوق بشر از آسیب‌هایی سخن می‌گویند که با میدان‌های جنگ قابل قیاس است: نوجوانی که دستش را از دست داده، دیگری که بینایی یک چشمش را. این است چهره «مهد آزادی» وقتی مردمِ خودش فریاد می‌زنند.

جنبش میان‌دبیرستانی، آینده‌های ناامیدکننده برای کسانی که آنها را آموزش می‌دهند، ما برای … می‌جنگیم

از کرتی تا میدان جمهوری؛ مشروعیتی که سوخت

اما اصل ماجرا در اعداد نیست؛ در گسستی است که این خیابان‌ها فریاد می‌زنند. جنبش‌های گذشته فرانسه — از کمون پاریس ۱۸۷۱ تا مه ۱۹۶۸ — جنبش‌هایی بودند که می‌خواستند صدایشان شنیده شود و در نهایت پای میز مذاکره می‌نشستند. امروز «جنبش نامرئی‌ها» به میدان آمده است: مردمی که باور دارند این دولت‌ها اساساً از شنیدن صدای آنان ناتوان‌اند. معترضان هیچ حزبی را نماینده خود نمی‌دانند، هیچ سخنگویی را نمی‌پذیرند و شکاف میان وکیل و موکل را از ترمیم ناپذیر می‌دانند. نخست‌وزیر سباستین لوکورنو چپ‌گرایان را به آشوب‌گری متهم می‌کند و ژان-لوک ملانشون حکومت را به افروختن آتش؛ اما هیچ‌کدام پاسخ پرسش اصلی نیستند: وقتی صندوق رأی دیگر ترجمان اراده نیست، مردم جز خیابان چه راهی دارند؟

زمزمه «جمهوری ششم» دیگر شعار حاشیه‌ای نیست؛ محاسبه‌ای جدی است. دولت در عین سرکوب، مجبور به اولین عقب‌نشینی شد — وعده اعزام سه هزار معلم جانشین به ۵۰۰ دبیرستان محروم — اما همه می‌دانند این قطره‌ای در بحران مشروعیت است. اتحادیه‌ها روز بسیج عمومی تازه‌ای را در ۵ نوامبر فراخوانده‌اند و جلیقه‌زردها از «پرده دوم» سخن می‌گویند. تحلیل‌گران غربی می‌پذیرند که در تمام تاریخ جمهوری پنجم، هرگز شش ماه پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری چنین جنبش اجتماعی بزرگی شکل نگرفته است؛ گاه‌شمار اجتماعی با تقویم سیاسی هم‌سو نیست و همین عدم انطباق، عمق فاجعه را نشان می‌دهد. برخی از خودِ غرب هم آن را «انقلاب بدون آرمان‌شهر» و حرکت به سوی «نا-متمدن‌شدن» می‌خوانند — اعترافی تلخ از زبان کسانی که مدنیت را انحصار خود می‌دانستند.

پرچم فلسطین در خیابان‌های اروپا؛ خون‌خواهی ملت‌ها از دولت‌های بله‌قربان

و درست در دل این طوفان، پرچمی بالاست که خیمه‌های کاخ‌های اروپایی را می‌لرزاند: پرچم فلسطین. از پاریس و مارسی تا رم و ایتالیا، ملت‌ها با بیرق قدس به خیابان آمده‌اند؛ نه صرفاً برای نان و سوخت، بلکه برای خون‌خواهی مظلومان غزه. مردم با چشم خود دیده‌اند که دولت‌هایشان در برابر نسل‌کشی زنان و کودکان غزه یا سکوت می‌کنند یا سلاح و پوشش سیاسی به جلادان می‌رسانند؛ برای جنگ‌های اربابان‌شان فرش قرمز پهن می‌کنند، اما برای کشتار غزه حتی اشکی هم نمی‌ریزند. این استاندارد دوگانه در وجدان طبقات محروم اروپا به بمب تبدیل شده است؛ زیرا آنان خود را در آینه فلسطین می‌بینند: طردشدگان، بی‌صدایان، نامرئی‌ها. دولت‌های منحرف و بله‌قربان‌گوی محور آمریکا-صهیونیسم امروز میان دو آتش ایستاده‌اند: خشم ملتهای تحت ستم در بیرون مرزها، و خشم ملت‌های خود در خیابان‌های پایتخت‌هایشان. پرچم فلسطین در دستان جوانان خودِ اروپا، حکم سند محکومیت دولت‌هایشان را امضا کرده است.

از پاریس تا هرمز؛ وارونه شدن ابزار فشار و پایان تحریم یک‌طرفه

این وارونگی تنها در خیابان‌های اروپا جریان ندارد؛ در تنگه هرمز هم نبض جهان را در دست گرفته است. چهل سال، غرب و اروپا ایران را با ظالمانه‌ترین تحریم‌ها محاصره کردند؛ نان و داروی یک ملت را گروگان گرفتند و آن را «ابزار مشروع» دیپلماسی خواندند. اما دوران فشارِ بی‌هزینه به سر آمده است. وقتی تجاوز آمریکایی-صهیونیستی امنیت و اقتصاد جهان را به گروگان می‌گیرد، طبیعی است که ملت ایران و جبهه مقاومت، همان سلاح را در همان زمین برمی‌گردانند: بستن یا تهدید شریان حیاتی انرژی جهان در تنگه هرمز، یعنی تحریمِ تحریم‌کنندگان. بنزینی که گرانی‌اش خیابان‌های فرانسه را به آتش کشیده، از همان شریانی می‌آید که مستکبران می‌خواهند با جنگ‌افروزی‌شان ببندند. پیام تهران و مقاومت روشن است: اگر زبان شما تحریم است، پاسخ ما هم بستن رگ‌های تغذیه اقتصاد شماست؛ هر تجاوزی با بستن شیرهای انرژی در خلیج فارس پاسخ داده خواهد شد. غربی که ۴۰ سال محاصره را سیاست عادی می‌دانست، حالا طعم همان دارو را در گلوگاه خودش می‌چشد  و جهان وارونه می‌شود.

ابات در واشینگتن و تل‌آویو؛ هراس از فهرست بلند شکست‌ها

و بی‌جهت نیست که در آستانه کارزارهای انتخاباتی، زوزه وحشت از خیمه ترامپ و نتانیاهو بلند شده است. ترامپ که اعتراضات فرانسه را با لحنی زهرآگین «تسلط اسلام بر کشوری بزرگ» می‌خواند، خوب می‌داند که ماجرای پاریس و رم، پرونده‌ای علیه همه نظم استکباری است؛ او می‌بیند که ابزار تحریم کارایی خود را از دست داده، جامعه آمریکا عمیق‌تر از همیشه قطبی شده و اروپای متحد، زیر بار اعتراضات و بحران انرژی می‌لرزد. و نتانیاهو، محصور در حلقه مقاومت و محکومه وجدان جهانی، می‌داند که ادامه جنگ یعنی فروریختن هرچه بیشتر مشروعیت اربابانش در چشم ملت‌های خودشان. کابوس مشترک واشنگتن و تل‌آویو، هم‌زمانی این طوفان داخلی اروپا با گشوده شدن جبهه انرژی در خلیج فارس است؛ دو جبهه‌ای که هیچ لشکری نمی‌تواند میانشان دیوار کشد. این هراس، زوزه گرگ‌های زخمی است که پایان قلمرو خود را پیش چشم می‌بینند.

هوران راوی این وارونگی است

هوران این صحنه را حادثه‌ای مقطعی نمی‌بیند؛ نشانه یک دوران می‌بیند: دوران وارونه شدن تختِ تاج مستکبران. غربی که دهه‌ها به جهان درس نظم و حقوق بشر داد، امروز در درون با «نامرئی‌ها»ی خود دست به گریبان است و در بیرون با ملت‌هایی که دیگر هزینه تجاوز را بی‌پاسخ نمی‌گذارند. خیابان‌های اروپا شلوغ است، پرچم فلسطین بر فراز آن به اهتزاز درآمده، و شیرهای انرژی در دستان مقاومت است. این طوفان فرو نخواهد نشست؛ جهان به نفع پابرهنگان وارونه شده — و این تازه آغاز ماجراست.