[1]
ابراهیمِ طبرسا، از شالیزارهایِ گرگان تا خاکریزِ چزابه
نویسنده: رویا حمیدی
شهید ابراهیم طبرسا، آرپیجیزنِ بسیجیِ گرگانی، در تنگهیِ چزابه و دبحردان، نبردیِ سخت کرد و در اهواز به شهادت رسید؛ او در درگیری با منافقان مجروح شد، اما امروز، ذخیرهیِ قیامتِ خانوادهاش است و راهش، پررهرو باد.
پایگاه خبری هوران – در دلِ روستایِ اصفهانکلاته، میانِ شالیزارهایِ سبزِ گرگان، ابراهیم، در فروردینِ ۱۳۴۱، چشم به جهان گشود. خانوادهایِ متدینِ روستایی، او را با عطرِ خاک و صدایِ اذان، پرورش دادند. کودکیِ او، با کار در مزرعه و یاریِ پدر، آمیخته شد و از همان نوجوانی، تنِ رنجکشیده و دلیِ سرشار از ایمان داشت.
او تا چهارمِ دبیرستان، با موفقیت، مسیرِ علم را پیمود، اما دلِ بیقرارش، در سالِ ۱۳۵۷، همپایِ امتِ حزبالله، در راهپیماییهایِ انقلاب، قدم نهاد. با شروعِ جنگ، بسیج را پناهگاهِ خود ساخت و دورههایِ رزمی را با شوقی وصفناپذیر، پشت سر گذاشت. او آرپیجی را چون عصایِ موسی، بر دوش میکشید و برایِ نبرد، لحظهای درنگ نمیکرد.
نخستین اعزام، او را به منطقهیِ غرب کشاند و سهماه، در خطِ مقدم، با دشمنِ بعثی، جنگید. بازگشت، آرامشِ او را بر هم زد و بارِ دیگر، راهیِ جبهه شد. در عملیاتِ فتحالمبین، در تنگهیِ چزابه و دبحردان، نبردیِ سخت و جانانه کرد و رشادتهایِ او، زبانزدِ همهیِ یاران شد.
اما عشق، بیقرارش کرده بود. در دهمِ اردیبهشتِ ۱۳۶۱، در اهواز، در میانِ گرد و غبارِ باروت، تکبیر بر لب و آرپیجی بر دوش، به سویِ خالقِ هستی، پرکشید. او در آن لحظات، لبخندی از جنسِ نور داشت و جان را به جانان، تسلیم کرد تا به کاروانِ کربلا بپیوندد و در کنارِ علیاکبر و قاسم، اولادِ حسین(ع)، آرام گیرد.
برادرش، خاطرهیِ تلخِ مجروحیتِ او در درگیری با منافقین در کویِ ویلایِ گرگان را، هیچگاه از یاد نمیبرد. اما امروز، به راهِ او افتخار میکند و او را ذخیرهیِ قیامتِ خود میداند. یادِ ابراهیم، چون ستارهای در آسمانِ گرگان، میدرخشد و راهش، پررهرو باد.
کد نویسنده: ۳۶۰