داستانِ یارانی که در آتشِ شیمیائی، پروانهوار به استقبالِ ملکوت رفتند
حسین سنگدوینی، نوجوانِ بسیجیِ گرگانی، در دشتِ مهران با تیراندازیِ چابک و ایمانی راسخ، در بمبارانِ شیمیائی به کاروانِ شهدا پیوست و عشق را تفسیر کرد.
پایگاه خبری هوران – در خلوتگاه تاریخ، آنگاه که صبحگاهانِ انقلاب با خونِ جوانانش نگار مییافت، در دیارِ گرگان، در میانِ نسیمِ پرمهرِ مادری مؤمنه، نوزادی از تبارِ عشق چشم گشود. حسین، نامی آشنا بر زبانِ عاشورائیان، نشانِ ارادتی بود که از کودکی در جانش نقش بست. در مکتبِ خانه و مدرسه، با نفسِ گرمِ پدری پارسا، در هوایِ پرخروشِ انقلاب، قامتِ همت راست کرد و با گامهایِ استوارِ نوجوانی، در میانِ موجِ خروشانِ راهپیمائیها، تکبیرِ آزادی را سرداد.
چون آتشِ جنگِ تحمیلی از افقِ جنوب برخاست، حسینِ بسیجی، با شورِ پروانهوار، در کورهراههایِ مقاومت، دورههایِ عشق را پشتِ سر نهاد و به جبهههایِ نبردِ حق بر باطل شتافت. او تیراندازی چابک بود که با هر تیر، ستارهای در شبِ دشتِ مهران میافروخت و در کنارِ یارانی چون غلامرضا و علیرضا، که هر دو در زمرهیِ شهدایِ شیمیائیاند، صفهایِ نور را استوار میداشت. آنگاه که زهرِ آتشِ دشمن، بر تبارِ آنان بارید، حسین با لبانی خندان و دلی سرشار از ایمان، به استقبالِ ملکوت رفت و نمازِ عشق را بر خاکِ مهران، با خونِ پاکش اقامه کرد و معراجِ روحش را در کالبدِ تاریخ به نظاره نشاند.
وصیتش، زمزمهای بود برایِ بیدارانِ همیشهیِ تاریخ که تا طلوعِ خورشیدِ ولایت، در صحنه باشند و از خطِّ سرخِ شهادت ذرهای کوتاه نیایند. پدرش روایت میکند که حسین، با آن قامتِ نارسیده به سنِ تکلیف، اما با جانِ پُربار از معرفت، پیوسته از جهادِ بیامان با کافران و صدامیان میگفت و لحظهای آنان را در خویشتنبینی رها نمیکرد.
اکنون، نامِ حسین سنگدوینی نوده، چون نگینی درخشان، بر تارکِ این دیارِ کهن میدرخشد و راهش، پررهروترینِ راههاست.
کد نویسنده: ۳۴۰