- پایگاه خبری هوران - https://houran.ir -

یزیدِ قرنِ بیست‌ویکم با کراوات آمد، اما ملتِ ایران بیعتِ خود را با حسین(ع) ثبت کرد

یزیدِ قرنِ بیست‌ویکم با کراوات آمد، اما ملتِ ایران بیعتِ خود را با حسین(ع) ثبت کرد

نویسنده: غلامعلی نسائی

بسم‌الله الرحمن الرحیم، «کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا»؛ از ترورِ حاج قاسم تا بمبارانِ بیتِ رهبری، دلقکانِ خونین‌دستِ آمریکا و صهیونیسم کربلایی تازه آفریدند، اما ملتِ حسینیِ ایران همچون عاشورا ایستاد و یزیدهای قرنِ بیست‌ویکم را به زانو درآورد.

پایگاه خبری هوران – خون که بر زمین می‌ریزد، تاریخ بیدار می‌شود. و آن شب که موشک‌های آمریکایی در آسمانِ عراق شعله کشیدند، تاریخ چشم گشود و دید که یزیدِ زمان دوباره از راه رسیده، این بار نه با شمشیر، بلکه با کراوات، نه با لشکرِ آشکار، بلکه با نقابِ دموکراسی و پشتِ آن چهره‌ای که خنده بر لب داشت و خون بر دست.

یزیدِ قرنِ بیست‌ویکم با کراوات آمد، اما ملتِ ایران بیعتِ خود را با حسین(ع) ثبت کرد [1]

ترامپ چنین بود. نتانیاهو چنین بود. دو دلقکِ خونین‌دست، دو روی یک سکه‌ی ننگ، دو شاخه از یک درختِ تبارِ شیطان که ریشه‌اش در ظلم بود و میوه‌اش جنایت.

با موشک‌های آمریکایی، در خاکِ عراق، حاج قاسم سلیمانی را به شهادت رساندند. مردی که نه تاج داشت نه تخت، اما قلبِ مقاومت در سینه‌اش می‌زد و نامش لرزه بر اندامِ دشمن می‌انداخت. با خونِ او، برجام را نیز پاره کردند، نه با شمشیر، بلکه با قلمی که رنگش خونِ ملت‌های محروم بود. این آغازِ توطئه بود، اما نه پایانش.

ضربه‌ها یکی پس از دیگری فرود آمد، هر بار سنگین‌تر، هر بار بی‌رحمانه‌تر. سید ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهورِ مردم، از آسمان فرود آوردند، در میانِ ابرها شهید شد، آنجا که دستِ جنایت پنهان‌تر است.

سپس اسماعیل هنیه را در اولین سپیده‌دمِ دولتِ نو، در خاکِ مهمانی به خاک افکندند و جنایت را با لبخندِ دیپلماسی پوشاندند و در همین روزگارِ خون بود که شهید سید حسن نصرالله، آن شیرِ لبنان که سه دهه صدایش لرزه بر اندامِ اشغالگران می‌انداخت و حزب‌الله را به سپرِ آهنینِ مقاومت بدل کرده بود، در زیرِ بمبارانِ بیروت به شهادت رسید، و اندکی پس از او شهید یحیی سنوار، آن فرمانده‌ی آهنینِ غزه که تا آخرین نفس و آخرین گلوله در کوچه‌های خونینِ رفح ایستاد، جامِ شهادت نوشید و به کاروانِ حسینیان پیوست. هر ضربه حساب‌شده بود، هر شهادت پیامی داشت، پیامِ شیطانِ بزرگ به ملتی که زانو نزده بود.

آنگاه خرداد ۱۴۰۴ فرا رسید و آسمانِ ایران سیاه شد، نه از ابر که از بمب بر سردار شهید سلامی، حاجی‌زاده، باقری، فرماندهانی که از جنسِ کوه بودند، در اولین لحظاتِ جنگ به خاک و خون کشیده شدند تا سرِ بدنه را از تن جدا کنند. دوازده روز، سنگین‌ترین بمب‌های تاریخ بر سرِ این ملتِ کهنسال فرود آمد. هزار و اندی شهید، هزار و اندی ستاره که یک‌به‌یک از آسمانِ ایران خاموش شدند، در حالی که دنیا تماشا می‌کرد و سکوت می‌کرد، چون دنیا همیشه در برابرِ قدرتِ شیطان سکوت کرده است.

اما بدترین لحظه هنوز نیامده بود. آن شب که گمان بردند نظام در خواب فرو رفته، ناگهان صبح دم بیتِ رهبری در آتش نشست. رهبرِ انقلاب، آن پیرِ استوار که عمری فریاد زده بود من هرگز با یزیدِ زمان بیعت نخواهم کرد، با خانواده‌اش، با فرماندهانش، با ده‌ها تنِ از بهترین فرزندانِ این سرزمین، و در کنارشان ۱۶۵ کودکِ بی‌گناهِ مدرسه‌ی میناب، همه با هم به شهادت رسیدند.

کودکانِ میناب. بگذار این نام بر دلِ تاریخ بنشیند و هرگز پاک نشود. کودکانی که دفترشان هنوز بوی نو می‌داد، کودکانی که مادرانشان صبح بدرقه‌شان کرده بودند و شب پشتِ درِ انتظار نشسته بودند، کودکانی که هنوز رویاهایشان نروییده بود. این است چهره‌ی واقعیِ دموکراسیِ آمریکا. این است معنایِ صلحِ ترامپ و نتانیاهو. این است هدیه‌ی شیطانِ بزرگ به بشریت.

چهل روز طول کشید. چهار هزار بمب بر خاکِ ایران فرود آمد. زیرساخت‌ها سوختند، پل‌ها ویران شدند، چهار هزار ملت عزیز مظلوم شهید شدند. و آنگاه که خرشان از پل گذشت و پل را شکستند، التماسِ آتش‌بس فرستادند. این است سنتِ دیرینه‌ی شیطانِ بزرگ، بکش، ببر، بسوزان، سپس التماس کن، سپس دوباره خیانت کن. این چرخه را بارها دیده‌ایم، از ویتنام تا عراق، از افغانستان تا غزه، و حالا ایران.

روزنامه‌های خودشان نوشتند و منابعِ کاخِ سفید فاش کردند که این توافق با عجله بسته شد تا کرسی‌های کنگره در انتخاباتِ میان‌دوره‌ای حفظ شود. خونِ شهدای ایران سرمایه‌ی کمپینِ انتخاباتیِ ترامپ بود.

ایران ابزارِ بازیِ سیاسیِ واشنگتن نخواهد بود اما دلقک بعد از انتخابات پای از توافق بیرون خواهند کشید و درخواست‌های تازه خواهند داد. این نیرنگِ شیطان است، این سنتِ یزید است، این تاریخِ تکرارشونده‌ی ظلم است که هر بار نقابِ تازه‌ای می‌زند.

اما ایران نشکست. سپاهِ پاسداران ایستاد، ارتشِ سلحشور ایستاد، ملتِ ایران ایستاد. همان‌گونه که در کربلا هفتاد و دو تن در برابرِ لشکری ایستادند و تاریخ را به دو نیم کردند، این ملت نیز در برابرِ شیطانِ بزرگ ایستاد، دشمن را شکست داد و پایِ برگه‌ی آتش‌بس نشست، نه از ترس بلکه از بزرگی، نه از ضعف بلکه از حکمت با صبر رهبر سوم؛ سیدمجتبی خامنه‌ائی…

رهبرِ شهید پیش از آنکه خونش بر زمین بریزد گفته بود: من به رژیمِ امریکای جنایتکارِ صهیونیستی هیچ اعتمادی ندارم، امروز کربلاست و من هرگز با ترامپِ جنایتکار صلح نخواهم کرد.

این صدا با شهادت خاموش نشد، خون پیام را با خود برد و شهادت رسالت را جاودان کرد، همان‌گونه که صدای نصرالله از بیروت و صدای سنوار از کوچه‌های غزه خاموش نشد، چون خونِ شهیدان همیشه بلندتر از صدای توپ و تفنگ سخن گفته است.

در آستانه‌ی عاشورای حسینی یادمان باشد که حسین(ع) نیز تنها بود، یزید نیز لشکر داشت، کوفه نیز پیمان شکست. اما امروز نامِ حسین زنده است و یزید در ننگِ تاریخ خاکستر شده. ترامپ و نتانیاهو، این دو دلقکِ خونین‌دست، روزی در همین تاریخ خواهند ماند به عنوانِ یزیدهای قرنِ بیست‌ویکم. و ملتِ ایران، ملتِ حزب‌الله، ملتِ فلسطین، ملتِ مقاومت با پرچمداری رهبر معظم انقلاب آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ائی در تاریخ خواهند ماند به عنوانِ حسینیانِ این عصر، کسانی که در برابرِ ظلم نه گفتند حتی وقتی تنها بودند، حتی وقتی آسمانشان می‌سوخت، حتی وقتی بهترین فرزندانشان یکی پس از دیگری به کاروانِ شهدا می‌پیوستند وخونِ شهدا پایمال نخواهد شد.