روایت میدانی؛ آخرین سلام به گردابِ خون
خاکِ حزبالله، جهنمِ متجاوزانِ به لبنان را در کامِ خود بلعید
دستِ بالا رفتهی فرماندهِ گردان ۵۲ در جنوب لبنان، آخرین سلام او به دنیا بود؛ پیش از آنکه خاکِ حزبالله، خونِ کثیفِ جنایتکارانِ غزه را در خود فرو برد.
پایگاه خبری هوران – دوربین روی لبهی پنجرهی فروپاشیده قفل شده است؛ قابِ آبیِ آسمانِ جنوب لبنان، اما زیرِ این آبی، جهنمی در کمین نشسته است. دو سرباز با کلاههای زرهی، پشتِ شیشههای ضدگلوله، به افق خیرهاند. سمت راست، دستی بالا رفته است؛ یک ادای احترام نظامی، تشریفاتی و مصنوعی. این «آخرین سلام» نه به وطن، که به دنیایی است که تا دیروز زیرِ چکمههایشان میلرزید؛ اما امروز، این سلام، پیشدرآمدِ سقوط است. آنها فکر میکنند در حالِ فتحِ یک مسیرند، غافل از اینکه زمینِ لبنان، هر وجبِ خود را با خاطراتِ خونِ مظلومانِ غزه گره زده است.
[1]
این چهرهها، چهرهی متجاوزانی است که در باریکهی غزه، کودکانی را در میانِ آوار به خاک سپردند و حالا به بلندایِ ارتفاعاتِ علیطاهر آمدهاند تا تقاصِ آن جنایات را پس بدهند. آنها اهدافِ مرگبارِ مقاومت هستند؛ نه سربازانی که در میدانِ نبرد میجنگند، بلکه شکارچیانی که حالا خود به شکار تبدیل شدهاند. لبخندِ سمت چپ، پشتِ عینکِ دودی، دروغین است؛ زیرا او نمیداند که رزمندگانِ شجاعِ حزبالله، نفسِ زمین را به تپشِ مینها و موشکها تبدیل کردهاند.
ساعت ۱۲:۳۰ بامداد، پردهی نمایش پاره میشود. تانکِ گردان ۵۲، در تاریکی، تبدیل به کورهای از آتش میشود. آنها برای نفوذ آمدهاند، اما خاکِ حزبالله، قبرستانِ آنها خواهد بود. نه موشکِ ضدتانک، که نفرینِ مظلومانِ غزه بود که سینهی فولادینِ تانک را شکافت. چهارمین برادر از تیپ ۴۰۱، فرماندهای که دو ماه پیش سکان را به دست گرفت، حالا در میانِ خونِ کثیفِ خود دستوپا میزند و به جهنمی رهسپار میشود که خود برای دیگران ساخته بود.
ساعت ۴ صبح، پهپادِ مقاومت در آسمانِ تبنیت، سایهاش را بر سرِ کماندوهایِ باقیمانده میگستراند. پنج رزمندهی دیگر، زخمی و سرگردان، درک میکنند که این شب، شبی برای بازگشت نیست. «شبی بسیار پیچیده»؛ این توصیفِ دشمن، اما حقیقت، بسیار سادهتر است: انتقام، در کمینِ متجاوز نشسته است. زمینِ لبنان، خونِ پاکِ شهدایِ خود را از خونِ کثیفِ صهیونیستها جدا میکند و آنها را در گردابی از آتش و تاریکی فرو میبرد.
دیگر سکوتی نیست. آنهایی که برای کشتن آمده بودند، حالا خود در زیرِ آوارِ نقشههایشان له میشوند. این پایان، غافلگیرکننده نیست؛ زیرا زمانی که جنایتکار از مرزِ انسانیت عبور کند، زمین، خود قاضیِ اوست. آنها در غزه، خانهها را با خاک یکسان کردند؛ اما در لبنان، خاک، آنها را با خود یکسان کرد. این آخرین سلامِ آنها به مخاطب، در واقع، وداعی با نور و حیات بود؛ چرا که لحظهای بعد، در گردابِ جنایاتِ خودشان غرق شدند و ذراتِ وجودشان به آتشِ جهنم پیوست.