مثلث جولانی، تلآویو، واشنگتن
ترامپ پرده از قیمومیت اسرائیل بر جولانی و سوریه برداشت
نویسنده: غلامعلی نسائی
اظهارات ترامپ درباره حمله سوریه به حزبالله، قیمومیت اسرائیل بر دمشق را افشا کرد؛ جولانی نیابت مستقیم تلآویو شد و همزمان هیئتی از دمشق برای تفاهمنامه امنیتی وارد اسرائیل شد.
پایگاه خبری هوران – در میانه جنگ روایتها، یک جمله کافی بود تا موجی از واکنشها در رسانههای منطقه به جریان بیفتد. اظهاراتی که به دونالد ترامپ نسبت داده شد، خیلی زود از سطح یک خبر فراتر رفت و به موضوعی برای تحلیل، تفسیر و صفآرایی رسانهای تبدیل شد.
از ساعات نخست انتشار این اظهارات، شبکههای اجتماعی، پایگاههای خبری و تحلیلگران سیاسی در کشورهای مختلف به بازخوانی پیامهای پنهان و آشکار آن پرداختند. محور اصلی بحثها بر این پرسش متمرکز بود که آیا سخن گفتن از نقشآفرینی دولت جدید سوریه در تقابل با حزبالله، صرفاً یک موضعگیری سیاسی است یا نشانهای از شکلگیری آرایش جدیدی در معادلات منطقه.
در بخشی از روایتهای منتشرشده، این سخنان بهعنوان نشانهای از همسویی منافع میان واشنگتن، تلآویو و بازیگران جدید حاکم بر دمشق تفسیر شد. این جریان رسانهای معتقد است که طرح چنین موضوعی از سوی یک مقام بلندپایه آمریکایی، بدون وجود زمینههای سیاسی و امنیتی قبلی امکانپذیر نیست.
در مقابل، گروهی دیگر این برداشت را اغراقآمیز دانسته و معتقدند که بسیاری از اظهارات سیاسی در فضای پرتنش منطقه، بیش از آنکه بیانگر یک برنامه عملیاتی باشند، بخشی از فشارهای روانی و رسانهای برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی و محاسبات بازیگران مختلف هستند.
[1]
همزمان، بحث درباره جایگاه حزبالله در ساختار امنیتی لبنان نیز بار دیگر در کانون توجه قرار گرفت. در روایت حامیان مقاومت، حزبالله بهعنوان نیرویی معرفی میشود که در شرایط ضعف تاریخی ساختار دفاعی لبنان، نقش بازدارندگی در برابر تجاوزات خارجی را بر عهده گرفته است. در برابر این دیدگاه، منتقدان بر ضرورت انحصار قدرت نظامی در اختیار دولتها و ارتشهای رسمی تأکید میکنند.
در ادامه این منازعه روایی، موضوع سوریه نیز جایگاه ویژهای پیدا کرد. برخی تحلیلگران منطقهای مدعی هستند که تحولات سالهای اخیر، دمشق را از جایگاه سنتی خود در محور تقابل با اسرائیل دور کرده است. در مقابل، گروهی دیگر این قضاوت را زودهنگام میدانند و معتقدند که آینده معادلات سوریه هنوز در هالهای از ابهام قرار دارد.
آنچه اکنون بیش از هر چیز قابل مشاهده است، نه جابهجایی نیروها در میدانهای نبرد، بلکه رقابت فشرده روایتها در میدان رسانه است. هر طرف تلاش میکند از یک جمله، یک خبر یا یک موضع سیاسی، تصویری بزرگتر از آینده منطقه ترسیم کند.
[2]
در این میان، واقعیت مهم آن است که جنگ روایتها پیش از هر تحول میدانی آغاز میشود. روایتها مسیر تحلیلها را شکل میدهند، تحلیلها بر افکار عمومی اثر میگذارند و افکار عمومی نیز به بخشی از معادلات قدرت تبدیل میشود. از همین رو، نبرد امروز تنها در مرزها جریان ندارد؛ بلکه در تیترها، تصاویر، شبکههای اجتماعی و ذهن مخاطبان نیز ادامه دارد.