- پایگاه خبری هوران - https://houran.ir -

«ماه» و «یوسف» و هزاران پروانه بی‌بال؛ حماسه کودکان غزه در آبی‌ترین چادر

«ماه» و «یوسف» و هزاران پروانه بی‌بال؛ حماسه کودکان غزه در آبی‌ترین چادر

لیان خواهر یوسف را از زیر سیمان کشید، ماه در آبی‌ترین چادر دنبال مامان گشت، و هزاران کودک بی‌نام در آمار گم شدند. در روز جهانی کودک، حماسه هجده هزار شهید کوچک غزه را روایت می‌کنیم؛ کودکانی که سینهٔ فلسطین شدند، نه یک عدد.

پایگاه خبری هوران – ماه هفت سالش بود. نه، شاید هشت. مامانش هم دیگر یادش نمی‌آمد. تاریخ تولد زیر بمبارانِ روز سوم گم شد، همان روزی که شناسنامه در کیسهٔ پلاستیکیِ زیر آوار ماند. ماه هر غروب می‌نشست دم درِ چادرِ نارنجی. به جایی خیره می‌شد که قبلاً خیابان بود. حالا فقط گودال بود و سیم خاردار.

پسر همسایه دوید سمتش: «ماه، بیا نون گرفتن.» ماه نرفت. چشم دوخت به لکهٔ آبی روی پارچهٔ چادر سفید. یک لکهٔ محو. شبیه پروانه. «مامان فلان وقت…» پسر نیمه‌کاره رهایش کرد و دوید. ماه لبش را گاز گرفت. پرسید: «لالا… مامان؟» صدایی از زیر پارچه نیامد. چادر سفید، تاریک بود. لکهٔ آبی زیر نورِ غروب پرپر می‌زد. ماه از جایش تکان نخورد. فقط لبهٔ چادرِ نارنجی را محکم مشت کرد. همین.

«ماه» و «یوسف» و هزاران پروانه بی‌بال؛ حماسه کودکان غزه در آبی‌ترین چادر [1]

ساعت ۷ و ۲۴ دقیقه، صدای هلی‌کوپتر آمد. ماه دوباره پرسید: «لالا… مامان؟» این بار چادر سفید، نورِ نارنجیِ غروب را پس زد. کسی در آن نبود. لکهٔ آبی رفته بود. ماه روی خاک نشست. دستش را گذاشت روی جای خالیِ سینه‌اش. جایی که قبلاً دل بود. حالا چیزی نبود جز گودالی به عمقِ هجده هزار کودک.

کد: ۳۲۰