- پایگاه خبری هوران - https://houran.ir -

عزّالدین حدّاد؛ آهنگری که پتکِ آتشین بر سردیِ اشغالگران فرود آورد

عزّالدین حدّاد؛ آهنگری که پتکِ آتشین بر سردیِ اشغالگران فرود آورد

پایگاه خبری هوران، شما را به خواندن روایت سالار شهیدان غزه فرا می‌خواند؛ فرمانده‌ای که دو سال جنگ را نه با خودروهای زرهی، که بر زین دوچرخه‌ای ساده و با گام‌های استوار از کوچه‌های مرگ گذشت. او که «ابو البسکلیت» نام گرفت، حالا خود به کاروان آسمانی پیوسته تا نشان دهد قهرمانان واقعی، سوار بر بال ملائک به معراج می‌روند.

قصه‌ی مردی را بشنو که گام‌ها و رکاب‌هایش، سال‌های جنگ را بر پیشانی غزّه حک کردند. به روایت خاندانش، عزّالدین حدّاد، فرمانده‌ی کل «کتائب قسّام» در نوار غزّه، دو سال تمام را از جایی به جایی در کوچ بود؛ گاه بر زین دوچرخه‌ای ساده، گاه پیاده و بی‌هیچ مرکبی جز عزم خویش. خود بر نبردهای تلّ الهوا نظر داشت و در کشاکش رویارویی‌های «مجمع الشفاء» شخصاً آتش در کف ایستاد.

عزّالدین حدّاد؛ آهنگری که پتکِ آتشین بر سردیِ اشغالگران فرود آورد [1]

همرزمی او را چنین به تصویر کشید: «مردی است از جنسی نایاب، شهسواری است والاگوهر، نرمخوی و خوش‌صحبت، فدایی‌ای در میدان، بی‌اعتنا به زر و زیور دنیا و استوار همچون کوه. با ادبِ دلسوزیِ امین بحث می‌کند و با خردِ هوشیاریِ ژرف‌نگر به گفت‌وگو می‌نشیند… و با آن همه حساسیت خطر و تعقیبِ دم‌به‌دم، او فرمانده‌ی میدان ماند؛ با هر حمله‌ای، در متن ماجرا حاضر بود. آری، او “ابو البسکلیت” بود؛ همان که هرگز از دیده‌ها نهان نشد، چنان که دوچرخه‌اش از کوچه‌ها غایب نبود.»

و ادامه داد: «گاه در امور جزئی میان او و ابو ابراهیم (یحیی سنوار) اختلاف نظر بود، امّا هر دو به سان فرزندان یک رؤیای رهایی، چنان در تعلّق و تعهّد از یکدیگر پیشی می‌گرفتند که گویی مسابقه‌ای از سر شوق در کار است. حدّاد، سنوار را چنین می‌ستود: “پیراسته از تعلّقات است، زاهد است، جذبه‌ای کاریزماتیک دارد و صاحب بصیرت.” و سنوار نیز حدّاد را پاسخ می‌داد: “او را از نامش بهره‌ای تمام است؛ عزّالدین است و فلسطین به دست او عزیز خواهد شد. و همو حدّاد است؛ آهنگری که بر آهنِ سردِ اشغالگران ستم‌پیشه، پتکی آتشین دارد.”»

عزّالدین حدّاد؛ آهنگری که پتکِ آتشین بر سردیِ اشغالگران فرود آورد [2]

بشارتِ شهادتِ سالارِ کتائب قسّام

کتائب شهید عزّالدین قسّام، با بیانیه‌ای رسمی، شهادت فرمانده‌ی هیئت ارکان خود، عزّالدین حدّاد «ابوصهیب» را اعلام کرد. این بیانیه که با آیه‌ای از قرآن کریم آغاز می‌شود، شهادت او را در عملیات ترور بزدلانه‌ی دشمنِ پیمان‌شکن روایت می‌کند؛ جنایتی که به شهادت همسر، دختر و شماری از مجاهدان ملت فلسطین انجامید. این بیانیه تأکید می‌کند که فرمانده حدّاد و همسرش، اینک به دو فرزند مجاهدشان، صهیب و مؤمن، پیوسته‌اند که در معرکهٔ طوفان الاقصی روی در راه نهاده و شهید شدند.

شیر بیشه‌ای که به استراحت نشست

در بیانیهٔ کتائب قسّام آمده است: اینک هنگام آن رسیده که این شیر بیشه، پس از دهه‌ها جهاد و مقاومت و تعقیب دشمنان، بیاساید؛ جهادی که با نقش برجسته‌اش در عبور شکوهمند هفتم اکتبر به اوج رسید و سپس فرماندهی نبرد دفاعی در تیپ غزّه را بر عهده گرفت و دشمن را طعم تلخ مصیبت چشاند. او سرانجام به فرماندهی هیئت ارکان قسّام رسید، جانشین آن دو شهید بزرگوار، محمد ضیف و محمد سنوار، در مرحله‌ای بس حسّاس و دقیق، و با اقتداری تمام، نبرد را رهبری کرد و دستاوردهای مهمّی رقم زد که به آزادی صدها اسیر از زندان‌های اشغالگران انجامید.

کاروانی که از حرکت بازنمی‌ایستد

بیانیهٔ قسّام در ادامه، به این خیال خام اشاره دارد که دشمن می‌پندارد با رفتن فرماندهان بزرگ، راه مقاومت متوقف می‌شود: «کاروان شهدای ملت ما نزدیک به یک سده است که لحظه‌ای توقف نکرده، و دشمنان از کشتارشان جز سرمستیِ زودگذر و سپس ناکامی و رسوایی، چیزی درو نکرده‌اند؛ و نسلی نو از دلیرمردان که در سینه‌هایشان عشق به وطن، پاسداری از خون شهدا و عزم بر انتقام می‌تپد.» این بیانیه، ترور ابوصهیب را گواهی بر جنایت‌پیشگی دشمنِ پیمان‌شکن می‌داند و با وعدهٔ ادامهٔ راه تا آزادی الاقصی پایان می‌یابد: «و این جهادی است: یا پیروزی، یا شهادت.»