- پایگاه خبری هوران - https://houran.ir -

زیر آوار غزه؛ قصه کودکان گم‌شده‌ای که روز جهانیِ نامرئی‌ها را رقم زدند

زیر آوار غزه؛ قصه کودکان گم‌شده‌ای که روز جهانیِ نامرئی‌ها را رقم زدند

مرکز فلسطینی مفقودان و ربوده‌شدگان قسری، در روز جهانی کودکان گم‌شده، با نامه‌هایی به پارلمان اروپا پرده از تراژدی ۲۹۰۰ کودک غزه‌ای برداشت؛ کودکانی که یا زیر آوارند، یا در زندان‌های پنهان اسرائیل گم شده‌اند. داستان لیان و یوسف، روایتِ تلخی از این گم‌شدنِ بی‌صداست.

پایگاه خبری هوران – هنوز بوی باروت می‌داد. لیان انگشت‌های خون‌آلودش را روی لبهٔ پلاستیک خم کرد. زیر همان تخته‌سیمانی بود. سه روز پیش، یوسف آنجا با قوطی خالی کنسرو توپ بازی می‌کرد. ننه زیر آوار مانده بود. لیان دیگر صدای هقهقش را نمی‌شنید. فقط تلق‌تلق گام‌های یک سرباز اسرائیلی از پشت دیوار نیمه‌ویران می‌آمد.

دستش را در شکاف فرو کرد. آهن داغ، پوست کف دستش را کند. «یوسف؟» هیچی. سرباز فریاد زد: «ها!» لیان نفسش را حبس کرد. صدای ضعیفی از زیر آوار پیچید؛ مثل نوک مرغابی که زیر خاک هقهق می‌کند. «لی…»

سنگ‌ها را با ناخن پس زد. هر سنگ یعنی یک التماس. سرباز کلت را برداشت: «گفتم حرکت نکن!» لیان برگشت و خیره شد. سکوتش فریاد زد: *چشم‌هایت را درآور، من از خدای خودم می‌ترسم، نه از تو.* سرباز پلک زد. عقب کشید. دست‌های لیان دویدند روی خاک و خون و پاره‌های شیشه. تا اینکه انگشت‌های یوسف را لمس کرد. سرد بود، اما تکان خورد.

یوسف را از زیر تخته بیرون کشید. چشم‌هایش باز بود. گرد و غبار روی مردمکش لایه بسته بود. «م… مامان؟» لیان جواب نداد. فقط پیشانی یوسف را به گلویش چسباند. گلویش گرفته بود. بغضش را قورت نداد. بغض، قورتش داد. سرباز چیزی نگفت. شانه‌هایش را بالا انداخت و به تاریکی پیچید.

آن روز، روز جهانی کودکان گم‌شده بود. در غزه، پیدا شدن یعنی تازه اول گم‌شدن.

کد: ۳۶۰