- پایگاه خبری هوران - https://houran.ir -

از گالیکش تا شهادت؛ قصه بی‌سیم‌چی تنها

از گالیکش تا شهادت؛ قصه بی‌سیم‌چی تنها

هوران– حسین لوائی سبزوار، متولد ۱۳۴۸ در گالیکش، سال اول دبیرستان بود که جنگ تحمیلی آغاز شد. با دستکاری شناسنامه، اول به عنوان نیروی خدماتی به جبهه رفت، سپس بی‌سیم‌چی در مریوان شد و سرانجام در عملیات والفجر ۸ در فاو، بر اثر اصابت مستقیم رگبار مسلسل به شهادت رسید. ۳۱ فروردین ۱۳۶۵، او که بارها برگشته بود، این بار دیگر بازنگشت.

[1]

پایگاه خبری هوران – سال ۱۳۴۸، در گالیکش، در خانواده‌ای مذهبی، حسین لوائی سبزوار متولد شد. پدرش محمد نام داشت. دوران طفولیت را تا کلاس اول ابتدایی به دلیل شغل پدر در آبادان و کازوان گذراند. برای کلاس دوم، به گرگان نقل مکان کرد.

راهنمایی را سال ۱۳۶۲ به پایان رساند. به دبیرستان رفت که جنگ تحمیلی آغاز شده بود. چند بار به سپاه پاسداران مراجعه کرد تا اعزامش کنند، اما سنش کم بود و قبول نمی‌کردند. سال ۱۳۶۳، شناسنامه را دستکاری کرد و به عنوان نیروی خدماتی راهی جبهه شد. اما خودش این را باور نداشت. سه ماه ماند و بازگشت.

به او گفتند: «تحصیل را ادامه بده. کشور به نیروی تحصیل‌کرده نیاز دارد.» پاسخ داد: «فعلاً کشور و اسلام به خون نیاز دارد.»

دوباره به دوره آموزشی در گهرباران رفت. این بار پس از اتمام دوره، به مریوان رفت و سه ماه به عنوان بی‌سیم‌چی ماند. باز هم به گرگان برگشت. مرخصی تمام شد و با کاروان «راهیان کربلا» در عملیات والفجر ۸ شرکت کرد. در فاو مستقر شد. سرانجام، در مصاف با دشمنان اسلام، رگبار مستقیم مسلسل او را در برگرفت. شربت شهادت را نوشید و به خیل عاشقان پیوست.

پیش از رفتن، در وصیتش نوشته بود: «ای مردم ایران، از شما تقاضا دارم هرگز امام عزیزمان را تنها نگذارید، همان‌طور که کوفیان حسین(ع) را تنها گذاشتند. شعارتان این باشد: ما اهل کوفه نیستیم، امام تنها بماند.»

[2]

و خواهرش روایت کرده: «ماه رمضان بود. حسین سحرگاه یک ساعت زودتر بیدار می‌شد و سماور را روشن می‌کرد. شبی دوستش او را برای افطار دعوت کرده بود، اما نرفت. گفتم چرا نرفتی؟ گفت: اگر می‌رفتم، کی تو را برای سحر بیدار می‌کرد و برایت سحری درست می‌کرد؟»

کد خبرنگار: ۳۶۰