غزه؛ مادرانی که پیش از کودک مردند
در دل تاریکی محاصره؛ روایت مادرانی که میان تب و ترس، زندگی را زایمان میکنند
نویسنده: غلامعلی نسائی
در دل شب بمباران، هنگامی که زمین میلرزد و آسمان آتش میبارد، زنان غزه هنوز ایستادهاند؛ نه با سلاح، که با آغوشی که کودک گرسنه را از مرگ جدا میکند. هوران روایت میکند از مادرانی که پیش از آنکه بمب آنها را بکشد، محاصره جانشان را فرسوده است.
پایگاه خبری هوران، صدای حقیقت: در پسِ اعدادی که هر روز از غزه مخابره میشود. چند شهید، چند مجروح، چند خانه ویران زنانی نفس میکشند که خودشان یک فاجعهی تمامعیارند؛ اما فاجعهای که نه در آمار، که در تکتک ساعات شبانهروزشان جاریست.
[1]
هوران در این روایت، پرده از واقعیتی برمیدارد که دوربینهای خبری اغلب از کنارش عبور میکنند: زندگی زنان غزه در میانهی جنگ و محاصره، روایتِ مادرانی است که همزمان زخم خوردهاند، پناهگاه ساختهاند، بچه به دنیا آوردهاند، بر مردگان گریه نکردهاند تا زندهها از گرسنه نمیرند.
اینجا غزه است، نه در قاب تلویزیون، که در چادر وصلهداری که بوی کهنهگیری و دود و شیر خشک تاریخگذشته میدهد.
زن ها پیش از طلوع خورشید بیدارند؛ نه برای نماز خواندن در آرامش، که برای صف بستن جلوی تانکر آبی که معلوم نیست بیاید یا نه. صف زنان غزه، دیگر جزو چشمانداز همیشگی شهر شده؛ روسریهای رنگورفته، پاهای خسته، بچههایی که به دامن مادر چسبیدهاند و نمیدانند چرا هر روز باید کوچ کنند.
[2]
«ام محمد»، ۴۲ ساله، اهل محلهی الزیتون، داستانش را اینگونه آغاز میکند: «خانه که نداشتیم، حداقل یک حیاط داشتیم با درخت انجیر. حالا آن درخت زیر آوار است، من بالای سر چادر. اما انجیر را هنوز در خواب میبینم.» او چهار روز پیش، بدون هیچ داروی بیهوشی، در یک مدرسهی ویران شده، فرزند پنجمش را به دنیا آورده است.
میگوید: «درد زایمان از درد بمب کمتر بود. بمب که میآید، دلت برای همهی بچههای دنیا میسوزد، نه فقط برای خودت.»
هوران شاهد است که جنگ در غزه، یک جنگ معمولی نیست. این جنگ، زنانهترین شکل ممکن را دارد؛ یعنی به جان زنان حمله میکند، به کرامتشان، به حق مادرانهی آنها برای نگران نبودن.
زن غزهای امروز سه نقش همزمان دارد: نخست، نقش مدیری که باید از سهم ناچیز آرد و عدس، برای شش فرزند غذا درست کند؛ دوم، نقش نظامیای که هر لحظه باید بچهها را از پنجرهی سمت خطر دور کند؛ و سوم، نقش مترجم غمی که هیچ کس بیرون از غزه نمیفهمد.
[3]
«سمیه» ۲۹ ساله، خواهرزادهاش را در حملات دو هفته پیش از دست داده. اما وقتی از او میپرسند چند شب است نخوابیده، پاسخ میدهد: «نخوابیدن که عادت شده. مهم این است که بقیه بخوابند. مادر شهدا حق گریه ندارند، باید بلند شوند چای درست کنند برای کسانی که برگشتهاند.»
این جملهی سمیه، شاید بهترین خلاصه از اخلاق زنانهی جنگزدهی غزه باشد: مادران نه میتوانند بمیرند، نه میتوانند بمانند، نه میتوانند غمگین شوند، چون بچههای زنده هنوز به آنها نیاز دارند.
اما محاصره، این همه ماجرا نیست. محاصره یعنی هر قرص مسکن، هر پوشک بچه، هر عدد نوار بهداشتی، تبدیل به یک ثروت نایاب میشود.
زنان غزه یاد گرفتهاند از پارچههای پاره، پوشک درست کنند. یاد گرفتهاند با خاکستر، لباس بشویند. یاد گرفتهاند به دخترهای نوجوانشان بگویند «عزیزم، قاعدگی بیماری نیست، اما در این شرایط، نداشتن نوار بهداشتی میتواند مرگآور باشد، چون عفونت در پناهگاهها هیچ مرزی نمیشناسد.»
در میان آوارگان، دختری ۱۴ ساله به نام «هند» که موهایش را با چاقو کوتاه کرده تا شپش نگیرد.
هند میگوید: «موهایم بعد از جنگ دوباره دراز میشود، اما مادرم که دو دستش را در بمباران از دست داده، دیگر دستی ندارد که موهایم را شانه بزند.
من میخواهم به جای او، مادرم باشم.»
در چشمان هند، هیچ ترسی نیست. چیزِ دیگری هست که هوران کمتر دیده است: خستگیِ مزمنِ کودکی که خیلی زود بزرگ شده.
[4]
اما در میان این همه تاریکی، روایت زنان غزه بینور هم نیست. آنها برای هم میخوانند؛ نه آواز شاد، که نوعی نوا که یادآور است هنوز زندهاند. شبها، وقتی چراغها خاموش میشود و بمبها برای ساعتی فریاد نمیکشند، مادران دور هم مینشینند و از خاطرات خانههای گمشده میگویند. «خانهی ما در محلهی رمال بود، بالکناش رو به دریای مدیترانه باز میشد»، این جمله را هوران از ده زن مختلف شنیده است؛ با این تفاوت که خانهی هیچکدام دیگر نیست.
گزارش هیئت زنان سازمان ملل که از اکتبر ۲۰۲۳ تا پایان ۲۰۲۵ بیش از ۳۸ هزار زن و دختر شهید را در غزه ثبت کرده، فقط یک سند است.
اما هوران میداند که هر کدام از این اعداد، یک روایت ناگفته دارد. زنی که در صف نان جان داد نه بر اثر بمب، که بر اثر ایست قلبی ناشی از گرسنگی. دختری که زیر آوار ماند و مادرش به جای بیل، با دستان برهنه خاک را کنار زد. مادری که شهید شد، اما نوزادش را با بند ناف نبسته، در آغوش گرفت تا آخرین نفس.
هوران، صدای حقیقت، اینجا ایستاده است؛ درست در همان نقطهای که ارقام تمام میشوند و انسان آغاز میگردد.
و حقیقت زنان غزه را در یک جمله میتوان خلاصه کرد: آنها چنان مادری کردهاند در دل وحشیترین جنگ، که اگر تاریخ یک بار دیگر نوشته شود، باید نام این زنان را در سطر اول ثبت کرد. نه به خاطر مرگشان، که به خاطر طرز زندگیشان در آستانهی مرگ.
و هوران، این صدا را تا وقتی که یک زن غزهای زنده است، خاموش نخواهد کرد. چون حقیقت، وقتی زنانه میشود، دیگر هرگز فراموش نخواهد شد.