غزه؛ سرزمینی که عروسکها هم عزادارند
همدستی خاموش؛ از واشنگتن تا پایتختهای بیوجدان
در قابهای این تصویر، کودکی هنوز لبخند دارد و در قاب بعد، همان لبخند زیر خاک خاموش شده است؛ روایتی از غزه، جایی که کودکی کردن، جرمِ نابخشودنی شده است.
پایگاه خبری هوران – مادر، کودک را در آغوش گرفته و آرام تکان میدهد؛ انگار هنوز میشود خواب را از مرگ پس گرفت. زیر لب لالایی میخواند، همان لالایی همیشگی، اما اینبار صدایی برای پاسخ نیست.
پدر، کنار دیوار نشسته، دستهایش خاکی است. نه گریه میکند، نه فریاد میزند. فقط به نقطهای خیره مانده؛ جایی میان دیروز که خنده بود و امروز که سکوت است.
خواهر کوچک، دست بر شانه برادر بیحرکتش میگذارد و آهسته صدا میزند: «بلند شو، بازیمان ناتمام مانده…» اما بازی، دیگر قانون دیگری دارد.
پیرمرد همسایه، تسبیح در دست، زیر لب چیزی میگوید؛ نه دعاست، نه نفرین، چیزی میان این دو. چشمهایش خستهتر از آن است که اشک بریزد.
و آنسوتر، مردی در شهری دور، پشت میز رسمیاش نشسته، خبر را میخواند، سری تکان میدهد و صفحه را میبندد؛ انگار همهچیز فقط عدد است، نه نام، نه صورت.
در خیابانی دیگر، زنی در سکوت اشک میریزد و نمیداند چرا این درد، اینقدر آشناست.
کودکان، کنار هم خوابیدهاند؛ آرام، بیصدا. جهان اما بیدار است، و با این حال، چیزی را نمیبیند.
[1]