قصهی تنهایی در چادرهای آوارگیِ مادران غزه با ستونهای بیپناه خانواده
نویسنده: غلامعلی نسائی
در غزه، روز جهانی زن، دیگر نه روز جشن که یادآوری تلخ این حقیقت است: زن در غزه، اگرچه نامش در زمرهی شهدا ثبت میشود، اما پیش از آن، خود به اسطورهای از صبر، استقامت و زندگی بدل گشته است. آنان در بحبوحهی جنگی بیپایان و زندگی معلق میان چادرها و آوار، حماسهای را میآفرینند که تاریخ، ناگزیر از به یاد سپردن آن است.
پایگاه خبری هوران – هشتم مارس برای جهان، روز تجلیل از دستاوردهای زنانه است، اما در نوار غزه، این تاریخ به یادگارِ تلخِ ۲۱ هزار زن بیوهای رقم میخورد که در ماتمی بیصدا، زیر سایهی چادرهای برزنتی بر فراز ویرانهها، روایتگر حماسهای متفاوتند. آنها نه برای حقوق از دست رفته، که برای نانِ شب کودکان یتیم، برای قطرهای آب در بیابان خشکسالی، و برای زنده ماندن در بحبوحهی مرگی میجنگند که از هر سو آنان را نشانه رفته است. اینجا، زنان، بیآنکه نامشان در تاریخ ثبت شود، خود به اسطورههای صبر و استقامت تبدیل شدهاند.
بیوههای غزه؛ شانههایی که زیر بار دو جهان خرد شد

پایگاه خبری هوران – در تقویمی که هشتم مارس را به نام زنان رقم زدهاند، جهان در و دیوار شهرها را به رنگ موفقیتها و پیشرفتهای نیمهی پنهان جامعه مزین میکند. اما در غزه، زیر دود و غبار بمبهایی که فرو میریزند، تصویری دیگر قد میکشد؛ تصویر زنانی که قامتشان اگرچه از غم و رنج خمیده، اما چون کوهی استوار در برابر توفانها ایستاده است. آنان که روزگاری تنها در پناه همسران خود زندگی میکردند، اکنون در میدان نبردی نابرابر، خود به کهنالگوی مادران اساطیری بدل شدهاند؛ مادرانی که از دل آتش، زندگی را میجوشانند و از زیر آوار، فردا را میسازند.
در آتش و باد، از خاکستر برمیخیزند

جنگ که وارد سومین بهار سیاه خود میشود، هزاران زن فلسطینی را نه بر سر سفرهی عقد، که در میانهی ویرانههای خانههای بمبارانشده، بیوه کرده است. آنان اینک ستون فقرات خانوادههایی هستند که پیکر نحیفشان، بار فقدان، گرسنگی و سرگردانی را به دوش میکشد. زندگی آنان در میان آوارگیهای پیدرپی، چون شعر بلندی است سرشار از استعارههای مرگ و زندگی: هر روز حماسهای برای به چنگ آوردن قرصی نان، جرعهای آب، و لحظهای آسودن در بحبوحهی فروپاشی تمام آنچه “زندگی عادی” نام داشت.
ام یسری؛ روایت یک زن، حماسهی هزاران زن

ام یسری، ۴۲ ساله، در چادری که بر ویرانههای خانهاش در جنوب غزه سایه افکنده، زیر منقلی فلزی، با انگشتان سوخته از سرما، آتشی میافروزد تا برای چهار فرزند یتیمش نانی بپزد. او که دو سال پیش هرگز تصور نمیکرد سایهی سرپرست خانواده از سرش کم شود، امروز با چشمانی اشکبار اما دستانی مصمم، روایتگر این حقیقت تلخ است: «روزی فقط مادر بودم، حالا در یک قامت، مادر، پدر، و نانآور خانواده را جا دادهام. برای آوردن آب، کویر را پیاده طی میکنم، از دل آوار، هیزم میربایم و در سرمای استخوانسوز، با آتش، جان فرزندانم را گرم میکنم. آنان چشم به راه من دوختهاند تا به آنان زندگی هدیه دهم و من هر روز، در این میدان نبرد نابرابر، با مرگ دست و پنجه نرم میکنم.»

رنج این زنان اما تنها به داستانهای حماسی ختم نمیشود. دشمن، راه نفوذ کوچکترین شعلههای زندگی را نیز بسته است. کمبود گاز پخت و پز، خود روایت دیگری از این فاجعه است. گویی تقدیر این مادران شده است بازگشت به دوران غارنشینی؛ جایی که تنها نور آتش هیزمهای جمعشده از زیر آوار، روشنایی بخش شبهای سرد چادرهاست.

عطش، همسایهی همیشگی چادرها
آوارگی و کوچهای اجباری نیز پایان این درد مشترک نیست. سازمان ملل روایت میکند که نیمی از ساکنان غزه، در چادرهایی زندگی میکنند که از بافتههای پلاستیکی و ناامیدی برپا شده است. زنانی چون میریام ماضی، ۳۵ ساله اهل خان یونس، بیش از ده بار آواره شدهاند تا شاید گوشهای امن برای نگاهداشتن کودکان بیپناهشان بیابند. اما امنیت، واژهای غریب در قاموس زندگی آنان است. میریام یکی از آن ۲۱ هزار زنی است که جنگ، همسرشان را در کام خود کشید و آنان را بیسرپرست، اما مسئول ۵۶ هزار کودک یتیمی کرد که یا پدر، یا مادر، یا هر دو را زیر آجرهای سوخته و آهنهای خمشده جا گذاشتهاند.
شبهای بارانی و دلهایی به وسعت یک چادر
نعیمه زراب، زنی از رفح، تلخترین لحظات آوارگی را در شبی روایت میکند که چادرش، همصدا با باران، بر سر فرزندان خردسالش فروریخت. او در آن شب، دست در دست باد و باران، تنها بود و یاد همسری که سایهاش، اینک برای همیشه از سر کوچولوهاش کم شده است. سلوی طه، ۳۵ ساله، اما داستان دیگری دارد؛ داستان زنی که خود، از صدای گلوله میلرزد، اما برای حفظ بقای چهار فرزندش، قامتش را چون سپری در برابر ترس و خطر قرار میدهد: «وقت سوگواری نداریم… اگر به فکر رفتگان باشم، زندگان را از دست میدهم.»
