پایان بازی دلقک خونیندست
طوفان در مکتب انتقام در فراخوان دفاع از امام خامنهای و جواب مردمی عراق
در سایهسار دیوانگیهای «ترامپ» و جنایت رژیم صهیونیستی، شرق بیدار شد. هزاران داوطلب عراقی با نام نوشتن برای عملیات استشهادی، حماسهای جدید در دفاع از اسلام و ایران آفریدند.
پایگاه خبری هوران – آسمان واشنگتن به رنگ سربِ گداخته درآمد. برجهایش نه از فولاد که از استخوانهای شکستهی ملتها بنا شده بود و بر فرازشان، دلقکی خونیندست با تاجی از شعلههای شیطانی میرقصید.
دلقک دیوانه، نامش را «ترامپ» نهاده بودند؛ روحِ سرگردان امپریالیسمی که اکنون در قالب مردی متجسم شده بود که دیوانگیاش را با خط قرمزِ قدرت بر چهرهی جهان میکشید. در کنارش، غولی کوچکاندام اما بزرگدر شرارت، رژیم صهیونیستی، با خنجری کهن که بر گلوی قدس فرورفته بود، نقشههای شوم را زمزمه میکرد. هدفشان این بار نه یک سرزمین که جانملتهای مسلمان بود و قلب تپندهی مقاومت: ایران….

اما آنها نشنیده بودند زمزمههای شرق، ندیده بودند گرد و غبار برخاسته از دشتهای نجف و کربلا را…
در بغداد، زیر آفتابی که گویی از گرمای ایمان گداخته شده بود، هزاران نفر صف کشیده بودند. جوانان کتائب حزبالله، فرزندان راستین حماسهی کربلا، پیران، رنجدیدههای جنگ. نگاهشان به افقی دوخته شده بود که پایانش بهشت بود و مسیرش، رودخونی از اشغالگران آمریکایی….
فراخوان دبیرکل کتائب حزبالله عراق برای دفاع از جمهوری اسلامی و رهبری آن، چونان ندای «هل من ناصر ینصرنی» در عصر حاضر، در جان این جوانان آتش افکنده بود. اینجا، مرکز ثبت نام برای عملیات استشهادی بود. اینجا، خط مقدم جبههای بود که در سینههای مردان میتپید.

پیرمردی با دستانی لرزان اما چشمانی چون فولاد، نام خود را ثبت کرد. پسرش را در تجاوز آمریکا از دست داده بود. میگفت: «این بار، خودم حامل انفجار خواهم بود. انفجاری از ایمان که تا واشنگتن را بلرزاند.»
یکی از جوانان کتائب حزبالله، با پرچمی سبز در دست، خطاب به جمعیت فریاد کشید: فرماندهمان گفت دفاع از ایران، دفاع از حرم اهلبيت(ع) است. و ما تا آخر خواهیم ایستاد.
جوانی از حلبچه، با خاطرهی بوی گاز خردل اروپائی در مشامش، فریاد زد: «برای هر شهید ما، هزار استشهادی متولد میشود. این ریاضیاتِ مقاومت است.»
صحنه، حماسهای عظیم بود. گویی زمین و زمان در این نقطه متوقف شده بود تا شهادت از مقدرات به انتخاب تبدیل شود. این، پاسخ سربازان حزبالله عراق و ملتی بود به دلقک جنایتکار کاخ سفید و همپیمان غاصبش. هر نامی که ثبت میشد، میخی بر تابوت امپراتوری دروغین بود.

و اینگونه، توفانی از آهن و ایمان شکل میگرفت. توفانی که از کرانههای فرات و از میان صفوف فشردهی جوانان کتائب برمیخاست تا دیوارهای شیطان بزرگ را فرو ریزد. آنها آمدند تا با خون خود، فصل جدیدی از تاریخ را بنویسند؛ فصل پیروزی مستضعفان بر مستکبران جهان در فصل آخر غرق شدن شیطان بزرگ در آبهای خلیج فارس، در پایان بازی دلقک خونیندست، آری؛ کاروان شهادت به راه افتاد…