از خانهای که بوی نماز میداد تا خیابانهایی که بوی باروت میگرفت
در کوچههای باریک سرخواجه، جایی که بوی نماز پدر با عطر شیرینیهای اهلبیت میآمیخت، کودکی چشم به جهان گشود که سرنوشتش با انقلاب گره خورد. این روایت، داستان نسلی است که با دستهای خالی در برابر تانکها ایستاد و با خون خود، برگهای تاریخ را ورق زد.
پایگاه خبری هوران – آنجا که کوچههای ششمتری بوی نان تازه و نماز میدادند، خیابانها از فریاد آزادیخواهان میلرزید. این روایت، قصه نسلی است که با کفشهای مدرسه به میدان مبارزه رفت، با دستهای خالی در برابر تانکها ایستاد و تاریخ را با خون سرخ خود بر سنگهای انقلاب حک کرد.

در کوچه ششمتری سرخواجه، جایی که بوی گچِ بنایی پدر با عطر شیرینیهای اهلبیت میآمیخت، کودکی با چشمانی بزرگ به تماشای جهان نشست. او نماز پدر را میدید که پیش از نان خوردن، بر زمین سجاده میافتاد و محبت ائمه را با یک جعبه شیرینی به خانه میآورد. اینگونه بود که بذر عشق، در دل خاکستری محلههای کارگری جوانه زد.
وقتی روزنامه کیهان تیری به ساحت روحالله زد، خون از سینه قم فوران کرد و تا گرگان جاری شد. جوانان هنرستان، به جای نقشههای ساختمانی، حالا نقشههای قیام میکشیدند. تظاهرات از چند نفر شروع شد، مانند رودی کوچک که به اقیانوس مردم پیوست. و آنگاه که رگبار مسلسلها به آسمان شلیک شد، هر دری در کوچه ششمتری، پناهگاهی شد برای مرغان طوفانزده.
صدای سرگرد سلیمی، چون شمشیر زنگزدهای در تاریکی میچرخید: “بچه برو خونت!”. ولی کوچهها دیگر خانه بودند و خیابانها، مدرسه مقاومت. آنها با لاستیکهای آتشین، ستارگان جدیدی بر آسمان شهر میآفریدند و در دل شبهای مرگبار، با شیطنتهای نوجوانانه، تاریخ را ورق میزدند.
دیپلم راه و ساختمان گرفتن، دیگر کافی نبود. حالا باید راه آزادی میساختند و ساختمان انقلاب را بنا میکردند. تربیت معلم ساری، نه کلاس درس که کارگاه ساخت انسانهای نو بود. در آن روزگار، انقلاب سرمایهداری و کمونیستی میخواست روح جهان را بدزدد، ولی اینجا، جوانان گرگانی با ذکر حسین(ع)، معادله تاریخ را برهم میزدند.
این روایت، تنها برگی از اقیانوس عظیم شهامت است. از فلسطین تا فاو، از لبنان تا شلمچه، یک صدا طنینانداز شد: “مقاومت!”. اسیران، هرکدام روایت خود را داشتند، اما همه در یک نغمه متحد بودند: ایستادگی در برابر مستکبر، از حسین(ع) تا مالکاشتر. و اینک این سکان، به دستان نسل نو سپرده میشود؛ وارثانی که باید بدانند بر نسل پیش چه گذشت.
کد نویسنده: ۳۲۰