سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

گذرگاه بهشت

روایتی از آقاسید حسین علوی/ مثل خورشید خودشان را نشان دادند

کدمطلب : 18579

مثل خورشید درخشان خودشان را نشان دادند


روایتی از آقاسید حسین علوی مدیرکل آستان قدس رضوی


نویسنده: غلامعلی نسائی


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى .....


پایگاه خبری هوران - انشالله که همه ما مشمول عنایت خداوند متعال و دعاهای امام رضا(ع) باشیم، توفیق این را در این عالم هستی در حیات زندگی بشری خودمان «نفخه‌های که از عنایات آقا امام رضا(ع) به ما می‏رسد، از دعای خیر حضرت به ما می‎رسید در کالبد وجودی خود آن را حفظ کنیم. خداوند توفیق این را هم بدهد که ما در این عرصه زندگی امام زمان خودمان را بشناسیم و تبعیت و اطاعت کنیم و خودمان را آماده کنیم برای ظهور حضرت حجت (عج) و خدا از ما راضی باشد، برای هر کاری که در جهت رضایت او گام برمی‎داریم تا خودش ما را در این مسیر هدایت کند و هدایت کرد تا در گوشه و کنار هر اتفاق میدانی و بحرانی که رخ داد، سرباز پیاده جهادی آن میدان باشیم.


در روزهای پایانی سال 97، سه روز به عید باقی مانده بود که استان گلستان دچار بحران سیل ویرانگری شد، اولین محوری را که تصرف کرد، شهر گنبد کاوووس بود، در همان دقایق اولیه که خبر بحران سیل از طریق رفقای جبهه مردمی آقاسید محمد حسینی به بنده رسید، حرکت کردیم به سمت گنبد، هنوز سیل تازه داشت شهر را زیر آب می‏برد که نماینده مقام معظم رهبری «رئیس سازمان تبلیغات کشور – حجت السلام قمی وارد گنبد شدند. به همراه ایشان رفتیم وارد شهر شدیم، دیدار با مردمی که درگیر سیل شده بودند، نقاط آسیب دیده را بازدید کردیم و از ‌آن‌جا به فرمانداری گنبد رفتیم، دوستان دیگر هم آمده بودند، در جلسه ما یک گارد عملیاتی گرفتیم. سیل در گنبد به خانه و مزارع و باغ و دادم و احشام، به مغازه دار و به کشاورز، به زندگی مردم آسیب جدی زده بود.



سیل به حاشیه شهر در مناطق پر تراکم محروم و به سیدآباد و حوالی آن صدمه زده بود، آب با گل ولائی که با خودش از دور دست آورده بود، وارد خانه‎های مردمی شد که در حاشیه رودخان بودند. خانه‎ها از لحاظ مهندسی نقشه شهری به خطا ساخته شده بود، اما مردم توی آن زندگی می‎کردند و باید آن‎ها را نجات می‏دادیم.


علوی - هوران



آب تا سقف خانه‏ها در برخی نقاط تا طبقه دوم خود را رسانده بود، در سید آباد و در حاشیه شهر گنبد خانه‎های زیادی را که پر جمعیت هم بودند، بشدت بلعیده بود. بیشترین صدمه به حواشی شهر بود که مردم بسیار فقیر و تهی دست زندگی ‎می‎کنند. در شهر نیز خیلی از نقاط را آب گرفته بود، تا نزدیکی میل تاریخی گنبد هم خودش را نشان داده بود، آب در برخی نقاط توی شهر تا از یک و نیم متر تا ارتفاع دو سه متر توی بالا آمده بود، مردم را در خانه‎هایشان محاصره کرده، با همت گروهای جهادی که راه گریز آب را بازکرده بودند، آب خیلی زود از شهر گنبد به حاشیه رانده شد. فرداری آن شب، صبح در جلسه با حضور امام جمعه گنبد، از طریق آستان قدس رضوی استان گلستان عملا وارد بحران شدیم، اولین قدم موضوع اطعام مردم آسیب دیده در سیل عملیاتی گردید. توی مسجد قائمیه گنبد رفقای جهادی در حال طبخ غذای گردم بودند که ما بخشی از کار را به عهده گرفتیم، از کمک‎های نقدی تا اقلام مورد نیاز را تهیه و تحویل دوستان دادیم تا غذای گرم به دست مردم گرفتار در سیل برسانند، عملا کار ما از آن‌جا شروع شد، هر چند گمان نمی‎کردیم آب منطقه ترکمن صحرا – آق‌قلا تا گمیشیان و بندرترکمن و حوالی آن را درگیر خودش بکند.
دست به کار شدیم اولین قدم بعد از توزیع غذای گرم رفتیم با مشهد مکاتبه کردیم، گفتیم سیل گنبد را گرفته و به سمت مناطق وسیع‎تری خودش را گسترده کرده و لازمه که بطور جدی کار را دنبال کنیم. از آن طرف رفتیم با رفقای بسیجی دستگاه‎های لجستیک گرفتیم. با هماهنگی آستان قدس و جهاد سازندگی گنبد ماشین‎الات لجستیک آمد، معاون محرویت زدائی آستان قدس از خراسان آمد، به اتفاق رفتیم مناطق آسیب دیده را بازدید کردیم. جمع بندی اولیه که انجام شد، وارد فاز «بسته‎های معیشتی» و «اقلام زندگی» شدیم. از یک طرف دیگر هم برای کمک به پاکسازی شهر و محلات وارد فاز لجن کشی رفتیم، لجن‎ها وارد منازل اهل سنت شده بود، بچه‏های خادمیار به همراه بچه‏های بسیجی‎ رفتند برای لجن کشی، موضوع دیگر که دست به کار شدیم و نیاز بود بطور جدی به آن توجه بشود، حوزه سلامت، بحث بهداشت فردی و محیطی بود.



بخودی خود وارد مجموعه کارهای عملیات در جبهه وسیع سیل شدیم، آمدیم داخل استان با کمک سردار معرفی و رفقا قرارگاه جهاد خدمت شکل گرفت، سیل رسید به آق‌قلا و گمیشان، روستاهای بالا دستی مینودشت، گالیکش و آزاد شهر را هم توی مسیر خودش درگیر کرد، رانش اتفاق افتاد، دوستان ما این شهرهای



بالادست غیر ازاین‎که به گنبد و آق‌قلا کمک می‎کردند، بخشی از توان خودشان را روی روستاهی بالادست گذاشتند، خادمیارن ما رفتند تو این مناطق بسته‎های معیشتی توزیع کردند. رفتند پویش راه انداختند، پول جمع کردند و با ان اقلام تهیه و توزیع شد.
توی آق‌قلا کار خیلی جدی شد، نامه‎های متعددی به آستان قدس زدیم، بنیاد کرامت که مسئولیت حوادث و بحران‎ها را در آستان قدس پشتبیانی می‎کند، آمد وسط میدان و با همه امکانات در آق‌قلا مستقر شد.
در روستای میرزاعلی پایگاه زد و عملیات‏های متعددی را رقم زدند.



عملیات لجستیک، سه چهار دستگاه مثل؛ «لودر، بیلبکو، تراکتور، کامیون و هر چیزی که لازم بود، تهیه کردند و آوردند برای کمک به مردم، آشپزخانه و نانوائی آستان قدس از مشهد آمدند در روستای میرزاعلی مستقر شدند، خدام آقا علی‌ابن موسی‎الرضا از حرم آقا از مشهد آمدند و در هر اموری که مردم نیازمند بودند، دست به کار شدند. اطعام دهی و توزیع اقلام معیشتی، تهیه دارو، استقرار چندین پزشک در نقاط مختف منطقه مصیبت دیده که مردم را معاینه میکردند، دارو و پیگیری درمان را انجام می‎دادند. 


تخلیه روستا‎ها و اسکان‌دهی و ساماندهی و توزیع غذای گرم و نان و آب، تو کاراهی سخت از لجن کشی، خاک برداری، هر کاری که از دست خادمیاران – آستان قدس رضوی – بنیاد کرامت ساخته بود برای مردم منطقه سیل زده انجام دادند. توی یک عملیات بیش از 500 تخته فرش توزیع شد و .... بیش از سی چهل هزار بسته‎های لباس و پوشاک، روزهای آخر که تقریبا منطقه به یک ثبات نسبی رسیده بود به حوزه اشتغال ورد پیدا کردیم، همچنان درگیر مناطق سیل زده بودیم که در ماه پایانی اسفند خوردیم به بحران «کرونا»، ضمن این‌که همچنان ما درگیر موضع اشتغال منطقه سیل زده هستیم و کار ادامه دارد. حوزه اشتغال وام با تنفس دراز مدت برای خرید دام سبک خانواری که توی سیل صدمه دیدند پرداخت می‎کنیم.


جایگاه رایگان می‎سازیم، دام تهیه می‎کنیم، خوراک رایگان برای طی یک فرایند که زندگی‏شان ثبات پیدا کند، وام قرض‌الحسنه با 9 ماه تنفس، پزشک و دام پزشک ما در آن مناطق مستقر هستند، نیروهای دیگر برای سه سال مشاور رایگان حضور دارند، پزشک ما رایگان ویزیت می‎کند، برنامه داریم که انشالله هزار خانواده سیل زده ما درگیر اشتغال پایدار «دام‌ سبک»، بشوند، انشالله این اتفاق خوبی برای مردم آسیب دیده باشد. در گمیشان هم ورود پیدا کردیم، آشپزخانه ما در آن‌جا هم تو بحث اطعام و البسه و به زندگی مردم آسیب دیده کمک کردیم، در اقیانوس فعالیت‎های که مردم انجام دادند، ما نیز برکه‎ائی بودیم و دریائی که موج‎های آن همچنان برای یاری رساندن به بازماندگا بحران سیل، ما همچنان ایستاده‌‎ائیم. معجزات در بحران یل رخ داد که صدها کتاب، رمان و داستان و نمایشنامه حماسی سروده خواهد شد. به قول حضرت آقا «شهید آوینی می‎خواهیم تا روایت‎ها را از این بحران به زیباترین، به نثر و نظم در بیاورد، تا بماند برای آیندگان، برای تاریخ زندگی بشری که یاد بگیرنند در این سیاره رنج چگونه یاری کننده باشند.
در روزهای پایانی سال 98 با ورود «ویروس کرونا»، درگیر بحران دیگری متفاوت از همه حوادث تاریخی شدیم، سال قبل که سیل آمده بود، مجموعه‌های مردمی، نیروهای بسیجی و جهادی و ستادی، نیروهای خادمیار ما و همه آنانی که دل در گرو مردم انقلاب اسلامی دارند، این مملکت را مملکت «علوی و حسینی»، می‌دانند توی بحران کرونا نیز احساس تکلیف کردند و آمدندپای کار و اتفاقات بسیار درخشانی افتاد که چشم جهانیان را در این بستر تاریخی به خود خیره کرد. در حوزه سیل و کرونا گفتمان انقلاب اسلامی در قالب خدمات اجتماعی بروز و ظهور پید کرد. کسی شعار نداد، سخنرانی نکرد، توی سیل – روحانی و بسیجی و خادمیار، مردم ما در کنار دولتی‎ها و غیر دولتی همه لباس در آوردند و یک رنگ و یک پارچه به میدان رفتند.


این سیره علوی و حسینی است که فقط در انقلاب اسلامی بوجود میاد، در حوزه کرونا تمام دنیا بهم ریخت، چون آن‎ها تفکر بسیجی و انقلابی اسلامی مومنامنه ندارد، روحیه بسیجی، امام و رهبر ندارند، در بحران سیل و کرونا همین که مقام معظم رهبری دستور می‎دادند، امر می‎کند، طرح لبیک می‎شود، علم‎ها و پرچم‎های یا حسین و سربندهای یازهرا و یا ابوالفضل روی پیشانی‎ها بسته می‌شود. فوج فوج خدمات مردمی، مالی و جانی و بازوئی در همه حوزه‎ها خودنمائی می‎کند. 


در بحران کرونا هنگامی که حضرت آقا دستور دادند؛ «طرح مواسات و همدلی – کمک مومنانه»، شکل بگیرد، هر کسی که توانی داشت دست به کار شد، از پخت غذای خانگی تا دوخت ماسک و لباس پرستاری البته با رعایت موازین پزشکی و بهداشتی پروتکل‏های جهانی مقابله با کرونا، یا خیرین که توان بیشتری داشتند، تهیه بسته‏‎ها معیشتی و ... چه آن‎هائی که با ساخت مواد ضد عفونی رفتند محلات خودشان را ضد عفونی کردند، «هسته‎های مقاومت محلی»، یک طرح مواسات خدمات اجتماعی گسترده کمک‎های مومنانه شکل گرفت که تاریخبه خود ندیده است، نسبت به خیلی از کشورهای دنیا ممتاز بود، آنجا که توی رسانه‎ها دیدیم مردم در دیگر کشورهای «امریکا و اروپا ... فروشگاه‎ها را غارت می‎کردند، این‎جا بچه‎های جهادی انقلابی بسیجی ، خادمیاران آستان قدس رضوی کاور پوشیدند و درب خانه‎های مردم نان و مواد ضد عفونی و ماسک و بسته‎های معیشتی غذای گرم می‏رساندند. ما اینجا توانستیم تفکر انقلابی برگرفته از فرامین امامین انقلاب که این خودش مُنبَعِث از معارف علوی و نبوی است آن را در روشنائی درخشان به رخ جهان کشیده شد. در هیچ گجای دنیا چنین همدلی رخ نداد. مردم از همدیگر در غرب مدعی تمدن و صنعت و سرمایه داری، مردم مغازه و بازار را غارت کردند. در خیلی از نقاط دنیا عملا گذاشتند مردم بمیرن و مره‎ها را گله‎ائی دفن می‎کردند. این‌جا در جمهوری اسلامی مردم آمدند توی موضوع «کفن دفن مرده‎ائی که کرونا گرفته بود،آستین بالا زدند و نگذاشتند جنازه مومین روی زمین بماند، با احترام موزاین شرعی دفن شدند.
از خواهران جهادی، خیلی از خانم‏ها از شرهای دور و نزدیک، از استان‏های دیگر آمدند، مردم عادی، طلبه و روحانی و بسیجی و پاسدار رفتند وسط میدان مین، جائی که به مرگ از گردن نزدیک‎تر بود، ایستادند پای کار واتفاقات شیرینی را رقم زدند.
آستان قدس رضوی با تمام امکانات، رده‎های مختلفی که داشت در تمام حو.زه‎های بهداشت و درمان، بیمارستان و خیابان و شهر و کوچه‎ها، کمک کردند. از شهرستان بندرگز تا گنبد و گالیکش و کلاله هم در تولید ما بود. 


می‌رفتند بیمارستان‏ها می‎گفتند؛ چی کم دارید؟


گان پرستاری کم دارید ما حاضریم تهیه کنیم. دستکش، ماسک، ....
تو حوزه خدمات اجتماعی، سازمانی و تشکیلاتی و دلی مجموعه‌یخادمیاران رضوی در کنار سایر مجموعه‎ها «قرارگاه مدافعان سلامت»، عاشورائیان و جبهه مردمی انقلاب آقا سید محمد حسینی و رفقا هستیم. این‎جا هم قرارگاهی عملیات شد و به لطف خداوند متعال اتفاقات بسیار ناب و شایسته‌ائی رخ داد و بچه‎های جبهه انقلاب قوی‌تر شدند، بچه‎های کف میدان جبهه بحران سیل و کرونا یاد گرفتند که انقلابی‌تر عملیات کنند. آتش به اختیار - از دل تهدیدها فرصت‎های بززگی بدست آوردیم. فرصت‎های بزرگ از دل اتفاقات بزرگ بدست‎ می‌آیند... شهید حاج قاسم سلیمانی به نکته‌ائی اشاره کردند؛ «فرصت‎های بزرگی که در دل تهدید‎ها وجود دارد، در خود فرصت‎ها وجود ندارد.»، ایرادی که ما در مجموعه جبهه انقلاب در قبل داشتیم، این بود که یاد نداشتیم با هم کارکنیم، هر کدام از ما علم و کتل خودمان را هوا می‎کردیم، ما توی سیل تمرین کردیم تا رسدیم به کرونا آمدیم با هم کار کردیم. در مجموعه آستان قدس علوی نیامدیم برای خودمان «علم» خودمان را جداگانه بزنیم، کلا ما به همراه نیروها و هر چه که در توان داشتیم همه با هم وارد قرارگاه مدافعان سلامت استان گلستان به فرماندهی سردار ملک فرمانده سپاه نینوا، جانشینی قرارگاه مدیرکل سازمان تبلیغات حجت السلام ولی‎نژاد بودند، قرارگاه مدافعان سلامت ذیل قرارگاه عاشورائیان به فرماندهی آقا سید محمد حسینی فرمانده اصحاب عشق بچه‎های جهادی گلستان که اگر نبودند، این‎همه را استان گلستان هرگز به خود ندیده بود. 


ما رفتیم آن‌جا مستقر شدیم، تو عاشورائیان لباس‎هم را می‎پوشیدیم، نیروهای ما دیگر به آستان قدس نمی‎آمدند، یک راست می‏رفتند قرارگاه، یاد گرفتیم که تجمیع شده و قرارگاهی عمل کنیم، یادگرفتیم مهندسی عمل کنیم، بازی گردانی، علم و کُتل من و شما نباشد، علم و کتل ما باشد، همه با هم یکی شدیم.


دیگه نگفتیم ما آستان قدس، سازمان تبلیغات ... ما فلان و بهمانیم، متناظرش قرارگاه شهدای سلامت، هر چه داشتیم آن‌جا آوردیم وسط میدان، ما این اتفاقات را تازه درگیر شده بودیم، درسته که این اتفاقات توی جنگ رقم خورد، اما بعد «این نسل» که جنگ را، حوالی آن را ندیده، بلکه فقط شنیده بودند، متولدین پایانی پنجاه و شصت و هفتاد و هشتادی‎ها که الان بازی‌گردانی می‎کنند، هم در بحران سیل و هم کرونا، چه اتفاقات جالبی رخ داد، برای من لذت بخش است، برای من این لذت بخش است که جوان دهه شصت و هفتاد، حتی هشتادی هم از کرونا نمی‎ترسد، همان بچه‎های که کلاشینکف از قدشان بالاتر می‎زد و هم وزن تجهیزاتیک رزمنده جنگی بودند، آمدند توی میدان عملیاتی مبارزه با کرونا نمی‎ترسد.


میگه من میام کف میدان، میروم ماسک و مواد ضدعفونی، میروم کوچه‎ها و خیابان‎ها، محلات شهر را ضد عفونی می‎کنم، یا میروم ماسک‎ها را تو بیمارستان‎ها توزیع می‎کنم، بچه‎های ما رفتند کار خدماتی در بیمارستان‎ها انجام دادند. از این کار قشنگ‎تر و زیباتر گجاست توی دنیا!؟
تاریخ حماسی‌ترین لحظات را پشت سر گذاشت، خاطراتی دلنواز و روح بخش در این بحران‎ها رقم خورد که «بشکند قلمت ای تاریخ اگر ننویسی فرزندان روح‌الله – سربازان حضرت آقا «مقام معظم رهبری»، در این قرن چه کردند!؟.»،روزی که داعش و گروهای تکفیری گوشه کنار کشورهای مسلمان را اشغال کردند، عراق و سوریه را، دختران و زنان را به بردگی و اسیری بردند، همین بچه‎های جبهه انقلاب راهی میدان شدند و کج ندیشان مغرض ضد انقلاب چه تهمت‎ها که نزدند، حتی وقتی سرهای بریده مدافعان حرم یکی پس از دیگری از سوریه برگشت.! همین بچه‏ها توی بحران کرونا آمدند، وسط میدان جنگ، دیدیم که خیلی‎ها که مدعی هم بودند، نیامدند وسط، گم و گور شدند، پنهان شدند. خیلی‎ها توی خانه‎های خود ماندند، خیلی‎ها در جایگاه امن، حضرت آقا دستور دادند که از خانه بیرون نیائید، «قرنطینه»، پویش در خانه بمانید را حضرت آقا توصیه کردند، برخی‎ها عذر داشتند و باید می‎مآندند. لازم بود که خیلی‎ها در خانه‎های خود بمانند، اما لازم هم بود که خیلی‎ها بیرون بیایند، بزنند به میدان، نه برای تفریح و خوشگذرانی، ما مرد کف میدان می‎خواستیم.
لازم بود مثل دوران دفاع مقدس هنرمندان، عکاس و فیلمبردار، نویسنده بیاد. یکی از نقاطی که بسیار درخشان شده در حوزه کرونا این بود که جهادی می‎آمد می‎گفت؛ «من چکار کنم.!؟». هر کاری که فکر می‎کنید شما به بگید من انجام بدهم. خیلی کار پر خطر و سختی است، وقتی خانواه‎ه و بستگان «اموات کرونائی»، از مرده خودشان فرار می‎کردند. هنگام دفن از دور دست نگاه می‎کنند، این جوان انقلابی طلبه جهادی میگه من هستم، غسل می‎دهم، کفن و دفن هم می‎کنم. توی این کار امکان انتقال اموات کرونائی بسیار زیاد است.
جوان انقلابی وسط میدان جهادی از این هم نترسید که خودش هم کرونا بگیرد و فوت بکند. آمد ایستاد پای کار، یک نفر هم نه بلکه صدها نفر، زن و مرد داوطلب «غسالخانه»،شدند.
در حالت عادی قبل بحران کرونا کمتر کسی حاضر بود که امواتی که با مرگ معمول غیر کرونائی فوت شدند را غسل کفن کند، مگ افراد خاص که در حرفه این امر بودند.
پزشک و پرستارکف میدان ما از مرگ ترسیدند. مثل روزهای جنگ که پزشک و پرستار ما زیبائی دکوراسیون اتاق عمل و راهروی بیمارستان و فضای راحت و آسوده را رها کردند و رفتند وسط میدان جنگ، چی داشت جز توپ و تانک و گلوله بمباران هواپیما و شیمیائی تو بیمارستان صحرائی حضرت امام علی(ع) زیباترین پردازش اتاق عمل‌شان گونی بود. ازین دلاوری‌ها و زیبائی‎ها و از خودگشتگی‎ها گجای عالم «این‌چنین»، می‎شود دید که دل تهدید و بحران و نِغمت و مشقت و مرگ و ترس، افرادی آمدند «مثل خورشید، خوشان را نشان دادند» و نورانیت‌شان برای دیگران روح بخش، روحیه بخش بشود.


این‎جا بچه به ظاهر حزب الهی یا یک تیپ خاصی نداشنیم، همه آمدند پای دلشان ایستادند که دل در گرو امام عصر خویش داشتند. درون‌مایه این حرکت ای است که امروز می‎بینیم خون شهدا و رهبری حضرت امام خامنه‎ائی دارد ما را هدایت می‎کند. حماسه بی نظیر روزهای دوران دفاع مقدس امروز همه ما را در «گام دوم انقلاب»، در کنار هم نگه داشته است.
پرستار و تیم کادر درمانی آن‌قدر ویژه آمد پای کار و درخشید، رئیس شهرستان کردکوی ما حاج آقای مُسلمی که روحانی هم هستند به بنده زنگ زد گفت؛ آقای علوی کردکی کسی نیست کار غسالخانه، کفن و دفن را انام بدهد. ما خودمان داریم می‌زنیم به خط پشتیبانی لجستیک با شما انشالله خداوند ما را یاری کند.
در برابر عظمت و فداکاری حرکت آن‌ها آن‌چنان که لازم بود نتوانستیم خدمتی ارائه کنیم. ترس هنگامی ادما پیدا می‎کند که دلیلی برای ادامه‎اش داشته باشی، تو این کار دلیل ترس، مرگ بود که بچه‏ها ما آن را پشت سر گذاشتند. کلمات ضعیف و بی‎ثمرند که بخواهیم از طریق کلمات حماسه بزرگ آن‎ها را ثبت کنیم، مگر اقیانوس را می‎شود یک برکه جای داد. یک روحانی زنگ می‎زند که آقای علوی من با فرزند امام جمعه کردکوی «با آقا زاده‎ها»، روحانی داریم می‌رویم به سوی غسالخانه‎ها، غسل و کفن اموات کرونائی‎ را دفن کنیم. گفت؛ «آقازاده»، این آقازاده جا، آن آقا زاده‎های لس‌آنجلس نشین گجا؟ یک وقت من میروم توی کارگاه ماسک تولید می‎کنم. کار بسیار ارزشمندی است، یک وقت می‎روم کارگاهی می‎نشینم مواد «ضدعفونی» تولید می‎کنم.
یک وقت من میروم تو بیماری، می‎روم تو بیمارستان صیاد می‎گم آقا من نیروی خدماتی بسیجی روحانی جهادی آمدم نظافت مجموعه بیمارستان درگیر با ویروس کرونای شما را انجام بدهم.
این خیلی تفاوت دارد با منِ حسین علوی کت شلواری که می‎رفتم به بچه‎ها خداقوت می‎گفتم. میرفتم کارگاه تولیدی بندرگز یا بچه‏های قرارگاه مرکز استان در گرگان توی عاشورائیان، یا اقلام که بچه‎ها می‎خواستند، پیگیری کردیم مشهد برای ما بسته معیشتی بفرستند. بسته می‌آمد و می‎رفتیم توزیع می‎کردیم یا اطعام دهی، یک وقت کار مدیریتی و ستادی می‌کنیم که ارزش و ارج قرب خودش را دارد.
آن‌چیزی که برای خودمان فوق‌العاده هم باعث تعجب ما بود هم باعث بهَجَتِ و افتخار میهن ما بود، آقازاده‎های روحانی و طلبه ما می‎آمدند در دل بیماری کرونا عملیات می‎کردند. یعنی این منطقه وسط میدان جنگ، نزدیک دشمن، توی میدان مین پر از موانع است، پر از مین و مواد منفجره، تله‎های انفجاری حساس، پر از مین، ضمن اینکه توپخانه دشمن هم گرای شما را گرفته و دارد آتش سنگین روی سرتان می‏ریزد.


یکی از بین بچه‏های گردان بلند میشود، میگه من آمادگی دارم معبر باز کنم.، یک وقت از قبل معبر توسط تیم تخریب باز شده است و گردان پشت خط آماده است، یک وقت می‎خوای بری خودت معبر باز کنی بعد می‎خوری به مین‏های که تله شده و نمی‎شود برداشت لازمه خودت را پل کنی روی سیم خار دار بخوابی تا رفقا بگذرند، لازمه بروی اصلا روی مین غلت بزنی معبر باز بشود. بچه‏های مجموعه تیم مدافعان سلامت ما، رزمندگان روی خط مقدم بودند، چه پرستارها و پزشک‎ها، چه گروهای جهادی که توی میدان بودند، درخشیدند مثل خورشید خودشان را نشان دادند.
در مجموعه گروهای جهادی ما که در گرگان کار «غسالخانه»، کفن و دفن را انجام می‎دادند، حدود بیست و چند نفر از رفقای ما کرونا گرفتند. زخمی شدند. ترکش خوردند، آقاشیخ ابوالفضل محمود زاده – آقاشیخ ارغوانی – آقا شیخ غلامی و چند نفر دیگر تو این بخش و خیلی از دوستان دیگر که در دل گروهای جهادی در نقاط پر خطر فعالیت داشتند کرونا کرفتند و زخمی شدند.
برخی از رفقا کرونا گرفتند، کار آنقدر سنگین بود که خودشان نفهمیدند، فرصت نداشتند استراحت کنند با همان حال با رعایت پروتکل‏های بهداشتی که دیگران را درگیر نکنند، پای کار بودند. تا وقتی که حالشان بهتر شد.
یکی از رفقای گروه جهادی، از خادمیاران ما می‎گفت؛ من رفتم «سی‎تی‌اسکن»، انجام دادم ببینم که آیا من کرونا دارم یا ندارم. مریض هستم یا نه!؟
دکتر سی‎تی‌اسکن را که چک کرد گفت؛ فلانی شما الحمدالله رد کردی.! داری خوب می‌شوی. خندیدم و گفتم؛ دکتر چی رو رد کردم. مگه من کرونا گرفته بودم.
دکتر گفت؛ آره کرونا گرفته بودی الان داری خوب می‌شی.!
می‎گفت؛ آن‌قدر که درگیر کار قرارگاه جهاد خدمت بودیم. آن روز که سردرد شدید گرفتیم، آن روز که مریض شدیم و تب کردیم اصلا به حساب نیاوردیم. آخرش فکر کردیک سرماخوردگی یا از خستگی کار تو میدان است. کرونای ما که خودمان هم متوجه حضورش نشدیم تو وجودمان به مدد الهی و آقا امام رضا خوب شد، بعد متوجه شدیم که تو دل کرونا که هستیم کرونا هم گرفتیم.
یک اتفاق خوب دیگر که برای مجموعه «خادمیاری»، پیش آمد، پیامکی تنظیم کردیم در شهرستان گرگان، برای خادمیاراهای خودمان توزیع کردیم که «بچه‏های ما می‎خواهند اطعام دهی کنند. می‎خواهند بسته‎های معیشتی توزیع کنند.
خادمیاران رضوی ما آمدند؛ اقلام آورند، کمک کردند، هم تو حوزه بسته‎های معیشتی ظرفیت خادمیاران ما با ظرفیتی کمکی که آستان قدس کرد، 5000 هزار بسته‌ی رزمایش نخستین ما توزیع شد. ما آمدیم پنجاه بسته تبرکی دادیم به خادیاران شهر بندرگز – 950 بسته از مجموعه‏های مختلف گرفتیم. از مردم، از ستاد اجرائی فرمان حضرت امام. کمیته امداد و .... از هر گجا که اشاره کرد رسید. هزار بسته. بیش از ظرفیتی که ما به کردکوی دادیم از ظرفیت‏های دیگری شهر کردکو استفاده کردند، هزار بسته جمع شد و توزیع کردند. قصه‎های شیرین بسیاری تو بحران کرونا رخ داد، ما رفتیم بندرگز دیدیم کارگاه تولید ماسک یکی از خادمیاران ما با کمک مجموعه هلااحمر و بچه‎های فنی‌حرفه‎ائی راه انداختند. دیدم یک عده خانم‎ها و دخترخانم‎های دانش‎آموز مقطع راهنمائی با مادرهای خودشان ماسک زده‌اند و دارند ماسک تولید می‎کنند.


یکی برش می‎زند. یکی می‎دوزد، یکی کش می‎زند. یکی چین می‎ده به ماسک، هر کدام کاری می‎کنند تا ماسک به تولید برسد. دخترخانم‌های دانش آموز مقطع راهنمائی و دبیرستان، با برخی از دخترخانم‎ها و مادرها حرف زدم، گفتم شما این‌جا می‎آئید اصلا نگران نیستید که درگیر کرونا بشوید. چرا نماندید توی قرنطینه، توی خانه بمانید.
نگاه آن‌نها این بود که گفتند: ما نسبت به هم‌وطن‎های خودمان احساس مسئولیت می‎کنیم. یک دختر خانم کم سن و سال وقتی این مطلب را بیان کرد من به نوبت خودم، خجالت می‏کشیدم. چی بگم دیگه.؟
به خودم نگاه کردم، چقدر با ملاحظه، دستکش و ماسک، یک ذره خجالت کشیدم و ماسکم را کشیدم پائین زیر چونه‌ام گذاشتم. نفس عمیق کشیدم. آرام شدم. متناظر خاطرات دافاع مقدس که یک عده از رزمندگان از جان و مال خودشان می‏گذشتند، وقتی دشمن شیمیائی می‏زد. ماسک خودشان را در می‏آوردند به پیرمردها یا جوان‎ترها که ماسک نداشتند. سن ما به جنگ نمی‏رسد، مادر ما تو دوران دفاع مقدس هر روز توی مسجد بود. ما می‏رفتیم همراه مادرمان توی مسجد، مادر خیاطی می‎کرد، لباس رزمنده‎ها را می‏دوختند، من که بر می‎گشتم می‎آمدم لباس‎های دوخته را جمع می‎کردم آماده می‎کردم برای پایگاه بسیج که ببرند جبهه، این جور سبک‎ها، این روحیات هیچ کجای دنیا دیده نمی‏شود. ما همچنان در این بحران بصورت جهشی کارز می‎کنیم، هیچ وقت میدان را خالی نمی‎کنیم. دوباره می‎خواهیسم بسته‎های معیشتی تهیه و توزیع کنیم. بحران واقعان سنگین و ماندنی است.
توی حوزه سیل و کرونا دو مطلب را به ما نشان داد، اول این‌که؛ نگاه ما در مدیریت، هم در دانش هم رانش قدری ضعف داریم. این‎که اشاره به مدیریت می‎کنم صرفا به یک مجموعه خاص نیست، همه را می‎گوئیم، مدیریت مجموعه‎های دولتی و حاکمیتی، نهادی و مردمی، مجموعه‎های مردم نهاد، انجیوها، هئیت‌ها، مساجد همه باید یاد بگیریم که در بحران چطور وارد فضای مدیریتی بشویم. چط.ر برویم تو قرارگاه عملیاتی، فرمانده لشکر بیاد و ما گردان‏ها به خط بشیم هر گروهان و گردان یک معبری را بگیریم و عملیات کنیم. ضعفی که در حوزه سیل داشتیم. یم مقداری خودش را در کرونا نشان داد، ولیکن بهتر عملیات می‏شد، این بود که ما در قرارگاهی عملیات کردن هنوز نیاز به آموزش داریم. این بود ضعف ما در گزینه‌ی مدیریت در آن دو اتفاق، سیل و کرونا و اما بعد ضعف دوم ما این بود که بخشی از بدنه مردم دیر به این باور رسیدن که باید فکر بکنند، به ویژه در حوزه کرونا، که با فرهنگ به بحران برخورد بکنند، نسبت به اصول و نظمی که میاد تدبیر می‎کند، عملیات کنند. مرتب باید تذکر بدهیم.


مثلا ما به آن فرهنگ‎ها می‎گوئیم؛ رعایت فاصله‏ های اجتماعی، رعایت اصول بهداشتی، رعایت ماندن در خانه‎ها، بی‎جهت بیرون نرویم. ازدهام نکنیم در جاهای مختلف، اگر بیرون می‎آئیم حتما پروتکل‏های بهداشتی را رعایت کنیم. ماسم بزنیم.


دولت تدبیر بکند، فاصله گذاری اجتماعی را.... تا ما عملیات بکنیم تومیدان، آنچه که به نظم بیاید، و ایجاد این نظم یک ناظم می‎خواهد، نظم یعنی رعایت قانون، قوانین اجتماعی در بحران‎ها، آقا من ضوابط راهنمائی رانندگی را راعایت می‎کنم. بعد به من می‎گویند شما فرهنگ راهنمائی رانندگی را رعایت کردید. من قوانین را رعایت کردم، می‎گویند فرهنگ، برای ایجاد نظم قانون داریم. یک ناظم دارد. این مقوله ها توی دل فرهنگ است. ناظم جزو ذات فرهنگ است. همچنان که نظم هم در ذات فرهنگ است.


به عنوان مردم، من که جزئی از مردم هستم، باید در حوزه فرهنگ‌پذیری و قانون ‌پذیری روی خودمان، نسل‌مان، روی آیندگانی که می‎آیند کار کنیم. نباید این‎همه نام و نشان بیاوریم، نباید این‎همه انرژی مصرف بشود، نباید این‏همه بهش پرداخته بشود که ای مردم رعایت بکنید. الان یک سکوتی ایجاد شده می‎بینم که مردم بیخیال کرونا شدند، به طرف می‎گوئی چرا رعایت نمی‎کنید، چرا ماسک نمی‏زنی،!؟
می‎گوید من به کرونا اعتقاد ندارم، یکی گفت؛ من به شیطان اعتقاد، ندارم. گفتند؛ اما شیطان به تو اعتقاد دارد که تو را فریب بدهد، کرونا هم همین، به تو اعتقاد دارد که تو را فریب بدهد بکشاند بیمارستان و یک مجموعه از پزشک و پرستار و کادر درمان را درگیر خودت کنی در نهایت اگر سر سالم از کرونا در بیاوری، که هیچ وگرنه جایگاهت غربت غسالخانه و خاک، باتز دوباره همه ما آسیب می‏بینیم.
ما بطور کلی از ظهور این پدیده شوم کرونا یک سال و اندی رعایت کنیم تا به یک ثبات نسبی برسیم. چه اشکالی دارد، سال‏ها خیلی راحت با گردش و تفریح و پارک زندگی کردیم حالا یک سال تو ضوابط خاص خودمان را بگنجانیم. رعایت کنیم فرهنگ خاص، دستورالعلمی سازمانی پروتکلی قرنطینه‎ائی کرونا را.....
هم آن دوره که راحت زندگی می‎کردیم تحت امر ولی خودمان بودیم، پروتکل‏های امروز را نداشتیم، هم الان که پروتکل‏های سخت آمده تحت امر ولی خودمان هستیم.
اگر تحت امر ولی و امام خویش باشیم، اصلا مشکلی برای ما به جود نمی‎آید. چرا سیل خانه ما را برد،!؟ چون ما خانه‎های خودمان را برخلاف دستور قانون در مسیر رودخانه رودخانه ساختیم، اگر آب سرازیر می‌شود به سمت روستای «سقریلقی»، یا «سیلدر»، یا روستای میرزاعلی و دیگر نقاطی که سیل خیز است، ما نرفتیم حریم رودخانه‏ها را رعایت کنیم. توجه نکردیم. حالا اگر رودخانه های خودمان را مهندسی می‌کردیم. لایروبی می‎کردیم. خانه‏ها را هم با فاصله امن از رودخانه می‎ساختیم آیا آسیب می‎دیدیم. پس ما به دست خودما، به خود آسیب می‏زنیم.



الان ما اگر این‌همه فوتی داشتیم و داریم بواسطه اینکه خیلی بیخیال! اکثر آن‎هائی که کرونا گرفتند، بروید، سوال کنید.



می‎گویند؛ ما اصلا فکر نمی‎کردیم کرونا بگیریم. مثل همان ساختن خانه‎ائی که در حریم ردخانه‏ها سیل برد. ما در دل این نعمت و نغمت و تهدید درس‌های خوبی گرفتیم که الان داریم انجامش می‎دهیم، انجام بدهیم موفق هستیم. اگر رعایت نکنیم قطعا آسیب خواهیم دید. یک اتفاق بسیار خوبی توی دل کرونا رخ داد این‎که خیلی از مردم به ما مراجعه می‌کردند. محلات و مساجد، می‎گفتند ما بسته آماده کردیم شما چی دارید به آن اضافه کنید، بسته‎های ما کم است میخوایم آبرومندانه تر باشد. ما رفتیم گفتیم ملت آن‌هائی که دارند بیاورند، که می‎خواهیم به آنهائی که ندارند بدهیم. پایگاه بسیج در راس، در قله بسیج مردمی عملیات کرده و مجموعه‏های دیگر مثل بهزیستی و کمیته اماد و گروهای جهادی و مردمی، هلااحمر و علوم پزشکی و ستاد اجرائی فرمان حضرت امام و .... درخشنده ترین قسمت قصه ما حضور مردم بود...../ هوران

Share

نظرات کاربران

نارنجستان