سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

گذرگاه بهشت

دست‎های مهربانی / روایتی از حجت السلام روح‌الله سلیمانی فرد

کدمطلب : 18581

دست‎های مهربانی


روایتی از حجت السلام روح‌الله سلیمانی فرد


مدیر کل محترم اوقاف و امور خیریه گلستان


نویسنده؛ غلامعلی نسائی


پایگاه خبری هوران - ناگفته‎های که در تاریخ باید ثبت بشود، در خرین روزهای بهمن 1398 زمزمه‎های شنیده شد که در چین و ماچین کرونا آمده سوار بر هواپیما از طریق‌ آدم‌ها و کالاها از مرز‎های پهناور آن کشور گذشته و و به دور دنیا سفر می‎کند. «ویروس سمجِ منحوس کرونای جهانگرد»، در جمهوری اسلامی ایران هم در افکار عمومی به شوخی و جدی، از طریق رسانه‎ها و شبکه‎های اجتماعی، فضای مجازی حرف‎ها و حدیث‌های از این‌ جهت که «ویروس نوپدید کرونا»، آمده است مطرح شد. صدای پای این مهمان ناخوانده نخست در قم و بعد در دیگر شهرها هم خودش را نشان داد.


در شب انتخابات رسانه‎های معاند و بازوی رسانه‎ائی جیرخوارشان درداخل کشور شروع کردند به شک و تردید که عرصه را بر مردم در روز با شکوه انتخابات تنگ کنند، تلاش می‎کردند تا با شایعات گسترده مردم را از رفتن پای صندوق‎های رای ریزی باز دارند.


در پازلی که برای دلسرد کردن مردم از انتخابات چیده بودند، کرونا را هم به میدان آوردند که بار دیگر شکست خوردند انتخابات گرمی برگزار شد. این‌‎که چه موقع و چگونه این ویروس ناخوانده وارد کشور شد و دامن‌گیر شد، ما در عرصه قضاوت آن نیستیم، که این ویروس چه وقت و چگونه وارد کشور شد. اولین نقطه درگیری گجا بود، چگونه وارد استان گلستان و گران شد، فقط مسئولین متخصصی که در حوزه سلامت فعالیت دارند، بهتر می‎دانند چه اتفاقاتی در آن زمان رخ داد که ما از آن بی اطلاع هستیم.


اعلام سریع وکارشناسی دست اهل فن است، کرونا در کل، مبانی‎اش همان تمثیل «فیل مولانا»، است که هر کسی در این تاریک‌خانه‌ی ذهنی که وارد می‎شد، یک تمثیلی از باب ذهن خودش یار می‏شد و تلاش می‎کرد ماجرا را روایت کند.


روایت‌های هر کس برای خودش محملی داشت، استلالی و محترم بود.


اما بعد، ممکن بود هیچ‌کدام درست نباشند.


سلیمانی - تالریخ کرونا


ماجرای بحران کرونا هم بی‎شبهات به فیل مولانا نیست، هم از جهت تعریف و تردید، هم تهدید و هم فرصت، تعریف و تردید از این جهت که موجود ناشناختهائی که حتی خود متولیان بلند پایه وزارت بهداشت، هر روز حرف تازه‎تری داشتند، حرف قبلی خود را تکذیب می‎کردند. در باب تهدید و فرصت در روزهای نخستین، روی تهدیدش پر رنگ تر نشان داده شد که همه را به بهت و حیرت نشاند و فرصت‎ها کمتر دیده شد، مگر برای اهلش، حتی درک شرایط آن را، روایت داریم که؛ « العالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِس، شبهات و نادانى‌ها و نفهمى‌ها به کسى که عالم به زمان خود است، هجوم نمى‌آورند؛ میفهمد چه‌کار بایدکرد. معصوم علیه‎السلام می‎فرمایند؛ عاقبت فتنه‏ها و ابتلائات او را کمتر آسیب می‎زند، عالم به زمان بودن، شناخت و تفکیک قضایا، حتی یک عده از رفقا بحث واقعه سیل را مقایسه می‎کردند با کرونا و یک استمتاجات و استلال‎ها و استقرائات خاصی برای خودشان داشتند. توی رسانه‎ها هم جولان می‎دادند.


در دوران معاصر ما، کرونا یک پدیده، یک بیماری منحصر به فردی بود که در تاریخ با هیچکدام قابل قیاس به فرض نیست، بیماری‎های که در سده‎های گذشته رخ داد، همه‌گیری‎ها و اپیدمی‌ها، پاندومی‌ها .... با پیشرفت علم پزشکی تقریبا هیچ بیماری جدیدی در تاریخ معاصر به این صورت که همه‌گیری جهانی یا منطقه‎ائی داشته باشد، نداشتیم که به این صورت ابتلاء ایجاد کند.


بیماری کرونا نسبت به تمام اتفاقات بیماری‌زا داستانش متفاوت شد، بشر چون نسل به نسل تغییر می‎کند، برخی از تجارب خاص را فراموش می‎کند. اگر چه عالمان این حوزه، نخبگان و پزشکان و اطباء آن را جدی‎تر گرفته تا واکسن پیشگیری آن را بسازند. تحقیقات‌شان در حوزه ابتلائات منقطع نمی‎شود. ولی عموم توده مردم، عوام آن را به راحتی فراموش می‎کنند که یک زمانی در همین سال‏های خیلی نزدیک در دوران جنگ «فلج‎اطفال»، داشتیم که نظام سلامت ما آمد در منطقه بحران زده‌ی غرب آسیا «خاورمیانه»، واکسن فلج اطفال را ما ریشه کن کردیم. در همین راستا سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی از ما تقدیر و تشکر کردند. خیلی هم دور نبود، دهه شصت بود که خیلی زود به فراموشی سپردیم و یادمان رفت. قبل از آن نیز بیماری‎ «وبا»، بود که دور از همه باشد، در سده‎ گذشته رخ داد، به کلی فراموش شده بود.


کرونا هم شبه‎ آنها بود، پس باید ما برخی حوادث را تجربه می‎کردیم تا یک سرمایه‎ائی بدست بیاوریم، تلخی‎های زیادی با از دست دادن عزیزان، مبتلا شدن خیلی از آدم‎ها که بزرگان و نخبگانی را در این نبرد از دست دادیم. در روزهای نخست ابتلائات بیشتر از رده سنی میان‎سال و بالا بود، از دست‎دادن‏ها تجربه‏های بسیار تلخی بود. در آن‎سوی قصه کرونا تجربه‎های شیرینی هم کسب کردیم. روز روزهای نخستین که ابعاد بیماری منحوس کرونا را متوجه شدم، تلاش کردیم در همان ایام میدان خدمت‌گذاری را باز کرده و خدمتی به مردم ارائه کنیم. در روزهای اولی میدان خیلی پیچیده و سردر گم بود و نمی‎دانستیم چه‌کاری کرده و چطوری پیش برویم.


حتی اعلام مواضع مسئولین بهداشت درمان، پزشکان متناقض بود، یک بار می‎گفتند؛ ماسک هیچ تاثیری ندارد، الان می‎گویند؛ فقط «ماسک»، بزنید، ویروس توی هوا منتشر می‏شود، ویروس روی سطوح توی مناطق مرطوب مثل گلستان و مازندران تا 14 روز ماندگاری دارد، جای دیگر هفت روز می‎ماند، روی لباس تا 24 ساعت روی ... با سشوار حرارت بدید و داغ کنید و نکنید، اعلام‎نظرهای متناقض از سوی متولیات بهداشت کشور می‎شد. هر روز خبر تازه‎تری که مردم هم سردر گم می‎شدند. با حضور فضای مجازی در دسترس همگان بود از آن طرف هم هنوز جامعه ما به سواد رسانه‎ائی بلوغ نرسیده است اگر چه جامعه ما از جوانی به مرز میانسالی نزدیک شده است امام همچنان هم آن شور جوانی در اجتماع حاکم است، در شبکه‎های اجتماعی هم این شور و هیجان آشکار است. در پدیده‎های مختلفی هم واضح است در فاز اول کرونا که «فاز غافلگیری»، یا عدم آگاهی ملی در جهان، خیلی از عزیزان ما در کشور و حتی در جهان از دنیا رفتند خودشان از پزشکان و جامعه سلامت بودند. این مقوله نشان میدهد که کرونا پدیده خاص و مجهولی بود که با ورودش ضربه مهلکی به دنیا وارد کرد. ما هم در روزهای نخست همینطوری بودیم با بهت و حیرتی که شکل گرفته بود، نمیدانستیم باید چه کنیم.


همه گیری جهانی و ایرانی و استانی و شهرستانی که رخ داد، گلستان هم از استان‎های بود که تو موج اول مشکلات زیادی ایجاد شد. روزهای نخست اسفند، دو سه روز بعد از انتخابات در جلسه‎ایی که از سوی ستاد مدیریت بحران توی استانداری با حضور استاندار و مسئولین استانی و دوستان دانگشاه علوم پزشکی برگزار شد.


مطرح شد که؛ توی انتخابات یک سری مدارس که محل اخذ آرای انتخابات، تعطیل شده بود، حالا آیا این تعطیلی را ادامه بدهیم یا ندهیم. دکتر حق شناس موضوع را به بحث گذاشت گفت؛ مدیران هر کسی نقد و نظری دارد بیان کند. در ادامه جلسه اظهار نظرهای دانشگاه علوم پزشکی و متخصین، بطور حتم نظر براین شد که ما این تعطیلات را ادامه بدهیم. این باعث شد که تعطیلی مدارس استمرار پیدا کند. به نظرم علتی که استان گلستان توانست نسبت به دیگر استان‎های کشور توی فاز نخست سریعتر به فاز مهار اولیه کرونا دست پیدا کند. «تعطیلی مدارس» بود. با خودم فکر کردم و توی ذهن خودم گفتم؛ این چه کاری ست.!؟ برای چی باید مدارس تعطیل کنند.؟ برخی معلم‎ها همین‌طوری چهارماه تعطیل هستند،. چرا که ادامه بدهند. اما بعد فهمیدم تصمیم درستی بود. توی جلسه چیزی نگفتم چون دستور قرآن این است که می‎گوید؛ «و لا تقف ما لیس لک به علم، آن چیزی را که علم نداری توفق نکن و نظر ندید.


به همین دلیل من نظری ندادم. ولی نظر جمع بر این بود که تعطیلی‌ها ادامه پیدا کند. از طرفی هم متخصصین بهداشت و درمان اعلام کردند؛ دوره پنهان بیماری کرونا «14روزه»، است، تصمیم درستی گرفته شد. تعطیلی‌ها به کاهش بیماری خیلی کمک کرد، توانستم از اوج بیماری «پیک کرونا»، بخوبی عبور کنیم. توی بحران کرونا تو بخش تخصصی من نظری نمی‎دهم، اما بخشی که ما متولی آن هستیم به عنوان «وقف»، اداره کل اوقاف و امور خیریه استان گلستان این تهدید بزرگ برای مجموعه اوقاف تبدیل به یک فرصت بزرگی شد،«فرصت‎های بزرگ از اتفاق‎های بزرگ بدست می‎آیند.»، همچنین سردار شهیدحاج قاسم سلیمانی هم بیان ماندگاری دارد که «هر تهدیدی برای ما فرصتی است»، باید از فرصت‌های در دل تهدید به نحو شایسته‎ائی استفاده کنیم.



انقلاب اسلامی به ما نشان داد که هر گجا تهدیدی داشتیم سریع به فرصت تبدیل کردیم. مردم ما هم ظرفیت و مردانگی و شجاعت خودشان تو عرصه‏های مختلفی که ابتلائات و آزمایشاتی بود را نشان دادند. از زاویه مثبت کار که نگاه کنیم، می‎بینیم هر حوادثی که اتفاق می‎افتد، ظاهر آن حل می‎شود. اما در واقع درس‎های عبرت انگیزی برای رسیدن به کمال بشریت هم در پنهان قصه دارد. به قول سعدی که؛ چشم چپ خویشتن برآرم تا روی نبیندت به جز راست. به سبک سعدی نگاه کنید، می‎بینید همه چیز خیر است، چیزی «شَر»، نیست.


کل پدیده‎های علم هستی خیر محض است. حالا برخی را من متوجه، برخی را متوجه نمی‎شوم. ابتلا و آزمایش هست، زمایش و امتحان یکی از سنت های الهی است که خداوند در تاریخ و جهان خلقت قرار داده است و هیچ انسان و قومی از اینکه مورد امتحان الهی قرار گیرند استثنا نشده است. خداوند انسان ها را با شیوه ها و ابزار های گوناگون می آزماید؛ این امتحان گاهی با امور خیر و موافق با طبع انسان است و گاهی با ناملایمات و سختی ها و رنج ها است، چنانچه خداوند نیز در برخی آیات به این دو نوع ابتلا(از طریق خیر و از طریق شر) اشاره کرده است :«وَنَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً»[1]، «وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّیِّئَاتِ»[2] همه این‎ها هست. تو فاز نخست که ما تجربه سیل را داشتیم، روزهای نخست اسفند ماه 98 توی بحران کرونا دیدم دوستان قدری منفعل هستند، نمی‎دانستند چکاری باید پیش ببرند. بعد آن جلسه استانداری تو جامعه مطرح بود که این مسائل را دارند مطرح می‎کنند نتایج انتخابات را تحت تاثیر قرار بدهند. ما ذهن ما درگیر بود و بر این یقین پایدار بودم که نه یک اتفاق جدیدی رخ داده که باید خیلی جدی گرفت.



ما از اولین استان‎های کشوری بودیم که وارد گود شدیم، قبل از این‎که تهران به ما تکلیف کند که چه بکنیم. با برخی از اطباء مشورتی کردم و مسئولین دانشگاه علوم پزشکی دیدم ابعاد قصه فراتر از این‎‌ حرف‎هاست. باید سریع دست به کار شویم، استخاره‌ام گرفتم دیدم خیلی خوب آمد.
چون تصمیم سختی پیش روی ما بود، بحرانی هم بود باید مسیر درست حرکت می‎کردیم، توی بحران تصمیم گیری‌ها آنی و دو لبه است، هم می‎تواند مفید به فایده و برای فرد یک نقطه قوت باشد، هم می‎تواند، زیان آور و نقطه ضعف باشد. بلافاصله طرف و سیستم را بایکوت کند.



با دوستان هم مشورتی گرفتم، احساس کردیم گلستان وضع خوبی ندارد و قرمز است، «آتش به اختیار»، عمل کردیم. حدود نیمه اسفند که ما روزی سیصد چهارصد نفر بستری داشتیم. ما اختیاری، نه تهران نه ستاد بحران استانی بدون این‎که به ما تکلیفی کند، حضور زائرین را در اماکن متبرکه را محدود کردیم. در ستاد بحران اوقاف یک دستورالعمل اقتضائی خودمان نوشتیم و به تمام ادارات تحت پوش اعلام کردیم. با رسانه‎ها هم مصاحبه کردیم. بعد از مدتی کار گسترده‎تر شد و توسط ستادهای ملی و استانی هم تکلیفی شد تا محدودیت‏ها همچنان استمرار داشته باشد.



تو روند کار وقتی دیدم دوستان مجموعه اوقاف حالت انفعالی دارند، گفتم؛ باید سریع اقدام کنید. ما الان در استان و کشور هم کمبود ماسک داریم. سوداگران می‎آمدند احتکار می‌کردند، شرایط خوبی نبود. ما آمدیم در کنار گروهای مردمی «قرارگاه مدافعان سلامت استان گلستان»، که ذیل قرارگاه عاشورائیان به فرماندهی آقا سید محمد حسینی است، وقف هم در روزهای سخت پای کار است و یاری گر مردم، توی سیل هم خوش درخشیدیم. از 29 اسفند 1397توزیع هزاران پرس غذای گرم از گنبد و آق‌قلا و گمیشان تا بندرترکمن شروع شد، تا مدت زیادی ادامه داشت. وقف در دوران بحران‎ها خوب عمل کرد، یکی از ضعف‎های بحران‌ها توی سیل و کرونا ما یک کارگروه تخصصی فرهنگی توی ابعاد مختلف نداشتیم، نقش اماکن مترکه چیست؟



توی پدافند غیر عامل، امداد و اسکان، پشتیبانی و لجستیک، تدارکات و فرهنگی اجتماعی، آسیب‎های روحی روانی، عملیات روانی، کودک و نوجوان و خانواده محوری، تنها یک اخبار نا امید کننده زرد و خبرها و کلیپ‎های دروغین در فضای مجازی پمپاژ می‌شد. مردم مرتب دچار تردید و تشویش و نگرانی می‏شدند. بچه‎ی سه ساله من چه می‎فهمد که امروز مثلا «دویست نفر مرده‎اند»، اصلا مرگ چه مفهومی دارد. کرونا چیه؟



ما چه در رسانه‎های رسمی چه شبکه‏های اجتماعی هیچ‌کدام از این‎ها را سطح بندی نکردیم. همه اخبار در دسترس همه سنین قرار دارد. نه تنها ما که بلکه کل کشور و همه جهان این مشکلات را دارند. ما به عنوان متولی به وزارت کشور پیشنهاد دادیم که بیائید یک کارگروه فرهنگی ایجد کنید. تو حوزه فرهنگی شرح وظایف تعریف بشود، در زمان بحران این نشود که یک عده آتش به اختیار بیایند عرصه را بدست بگیرند و کار کنند، یک عده هم بیایند وسط و هیچ کاری نکنند، فقط آمار صوری بدهند و مدعی هم باشند. اعتبارات آن‌چنانی هم بگیرند. بگذریم و به اصل ماجرا برویم، محدودیت زائرین در اماکن متبرکه تصمیم بسیار خوبی بود که گرفته شد، بازخودش را بعد یکی دوماه بعد دیدیم. توی احتکار ماسک و اقلام دیگر بعدشتی «کرونا»، ما دیدیم یک عده از همکاران ما توی بخش‌های عملیاتی زیر مجموعه اوقاف نمی‎دانستند چه بکنند و سرگردان و حیران مانده بودند. توی غسال‌خانه‎ها، غسال‎ها توی امام زاده‏ها که دفن اموات کرونائی داشتیم، نمی‎داستند چه کنند، بدون ماسک و تجهیزات ایمنی بای تجهیز میت نسبت به «تقسیل و تکفین و تدوفین اموات کرونائی»، پیگیر شدم و به یکی از دستگاه‎های مرتبط گفتم؛ این‎ها را تجهیز کنید، طرف می‎خندید به من، یعنی چی؟ این‎حرف‎ها چیه. تچهیز چی؟ 


گفتم؛ آقا این شوخی بردار نیست که می‌خندی.! جان این بندگان خدا در خطر است. این‎ها توی غسال‌خانه‎ها سالیان سال دارند زحمت و مرارت می‎کشند، نمی‎دانند بعدش چه اتفاقی می‎افتد. ولی ما که می‎دانیم باید کمک کنیم. نه این‎که بگیم بیخیال بگذار انجام بدهد و هر اتفاقی افتاد، بیفتد. اینطوری که نیست. یکی دیگر از مشکلات بطور کلی اینه که ما جمعا یا افراط می‎کنیم یا تفریط، یا از این طرف یا از آن طرف می‎افتیم. نه به آن اول که بدون تجهیزات میت کرونائی را تحویل می‎گرفتند و بیخیال بودند و نه بعدش که به جائی رسیده بودند که کسی اموات کرونائی را نزدیک نمی‏شد و دست نمی‎زد. خیلی نگذشت که بحران شدیدی در غسل و کفن ودفن رخ داد. غسال‎های سنتی کنار کشیدند. اگر چه از نظر قانونی ما یک اشکالی در این حوزه داریم که غسالخانه ها و دفن اموات متولی‌اش شهرداری‎ها هستند. توی روستاها هم دهیاری و شورا‌ی محل، توی امام زاده‎ها توفیقی است که در جوار آستان‎های مبارک اموات مومنین دفن می‏شود، با این‏ها باز هم به عهده شهرداری است ولی فلش‎ها به سمت ما بود که «اوقاف»، داره چه می‎کند.؟


تو این قصه موج اولی که موج غافلگیری بود، بحران شدیدی داشتیم، غسال‎های سنتی رفته بودند، داوطلب هم نبود، اتفاقات بدی هم در برخی نقاط افتاد. یک عده اموات با آداب صحیح و شرعی دفن نشدند. باید وقعیت‎ها را مردم بدانند تا در تجربیات آینده چنین وقایع تلخی رخ ندهد. واقعا در روزهای نخست کرونائی بحران‎های تلخی بودند.


برخی از علما و ائمه جمعه با من تماس می‎گرفتند، در حالی که من خودم از نیمه اسفند گرفتار بیماری سختی شدم نمیدانم کروا بود یا نه! ولی تمام علائم آن را داشتم. خیلی بدحال و بی رمق، در روزهای اولی خیلی سواد علمی پزشکی نداشتیم که باید قرنطینه بشویم، داروهای اختصاصی استفاده کنیم، از یک طرف کارها روی زمین مانده داشتیم مجبور بودم با رعایت نکات ایمنی که به دیگران صدمه نزنم. چون از لحاظ جسمی جوان‎تر بودم آسیب کمتری متوجه شدم، با این‎همه در برخی از مواقع شبانه روزی «زمین‌گیرم»، می‎کرد. بدنم افت کرده بود و دچار نقصان شده بودم، ا این‎که الحمدالله هیچ گونه بیماری زمینه‎ائی ندارم، با این‎همه فشارم می‏رفت بالا روی 15 تا 16 آنی نقصان پیدا می‎کرد. تعریق شدیدی داشتم، سرد و گرم می‏شدم، گرفتگی عضلات داشتم. احساس می‎کردم سرماخوردگی و انفلونزا نیست علائم خاص کرونا است.


به توصیه دوستان رفتم «اسکن ریه»، دادم که دیدم خیلی اشکال خاص ندارم. مدتی گذشته بود، احساس کردم اگر هم درگیر شدم، رد کردم. با این‎همه سعی می‎کردم در بعضی مجامع شلوغ کمتر حاضر بشوم، خدای نکرده کسی را درگیر نکنم. تو همین ایام بود که برخی رسانه‎ها علیه ما خبر و مطلب مغرضانه زدند که فلانی فلان و گجاست که خودش را نشان نمی‎دهد. به یکی از رفقا خصوصی گفتم خیلی تلاش نمی‎کنم که خودم را به رسانه‎ها نشان بدهم، گفتم؛ ببینید هر کار خیری که انجام می‌شود، «یک باعثی دارد، یک بانی»، از قدیم گفتن؛ خدا پدر باعث و بانی را بیامرزد.
باعث آن‌کسی است که بحث انگیزه ایجاد می‎کند، وظیفه من به عنوان یک مدیر ستادی اینه که اگر دیدم «مشکوک هستم و علائم کرون را دارم»، تپش قلب و لرز و تب دارم، من که نمی‏توانم بروم روبروی مردم، روی ماسک‎ آنها سرفه کنم.


به صرف این‌که چهارتا عکس بگیرم، خودم را نشان بدهم، صد نفر را زمین‌گیر کنم. این خیانت است که پنجاه نفر دیگر را کرونائی کنم بخاطر ای‎که خودم نشان بدهم یک عکس بگیرم، این کار را نکردم. مثل وقتی که توی سیل می‎آمدند برای دیده شدن، سیل و کرونا زمین تا آسمان متفاوت است، توی جلسه‎ائی با دوستان در تهران پیرامون سیل همین بحث مطرح شده بود، چطوری وارد بشویم. بحران‎ها اقتضائات خاص خودشان را دارند، حضرت آقا که «حمله نیولوژیک» و آمادگی‎هایی را که مطرح کردند، خیلی هوشمندانه بود. باید بدانیم که پدیده‎ها با هم خیلی تفاوت دارند. یکی از مدیران ‎گفت؛ ما چکار کنیم. چه کمک‎های را در دستور کار قرار بدهیم. سیمان ماسه بدهیم برای ساخت خانه‎های مردم، من مخالفت کردم. گفتم؛ هر فازی دستگاه متولی خودش را دارد، توی ساخت و ساز مسکن، مسکن و شهرسازی و بنیاد مسکن، اوقاف که نمی‎تواند سیمان و ماسه بدهد به دست مردم.


ما برویم ببینیم مردم چه آسیب‎های دیدند، تلویزیون طرف تو سیل بوده سوخته و بیایم لوازم خانگی بدهیم. روزهای اول که این‎ها نبود، بعد که حضرت آقا پیام دادند، خیرین و مردم آمدند پای کار ما هم کار خودمان را کردیم. واضح تر بگویم که موضوع زلزله کرمانشاه یک پدیده است. سیل گلستان و لرستان یک پدیده، کرونای عالم‌گیر هم یک پدیده خاص که ما این‎ها را با هم قاطی می‎کنیم. بنده خود به علت بیماری‎ام که 90درصد آن علائم ویروس منحوس را دارم، یکی از مشکلات و مجهولاتی که داشتیم این بود که هیچ تشخیص درستی وجود نداشت، آمار‌های هم که اعلام می‎کردند، در ابتدا پائین بود، ولی آرام آرام در اجتماع در گلستان فراگیر شد. من هم چون تشخیص درستی نبود که «کرونا دارم، ندارم»، به عنوان یک مدیر بروم یک رانت ایجاد کنم بین مردم و گرفتارشان کنم، شاید هم اشتباه کردم. ولی آن علائم بود و با درمان‎های متداول پزشکی و گیاهی سنتی‌ کرونای منحوس را مهارش کردم. در کنار درمانم از حوزه مسئولیتی خودم غافل نشدم. تو همان نیمه‌ی اسفند که محدودیت حضور زائرین در را امان متبرکه اعمال کردیم، غسال‌خانه‎ها را سازماندهی و تجهیز کردیم، بحران که بیشتر شد و اوج گرفت، مرگ و میر بالا رفت، دیدم برخی‎ جا می‎زنند.


از آن طرف هم ائمه جمعه و روحانیون با من تماس می‎گرفتند، مثل حاج آقا کیائی شورای سیاست گذاری ائمه جمعه و برخی از ائمه جمعه‎ استان که می‎پرسیدند؛ آقا چکار کنیم.؟


شما چکار می‎کنید.؟


یکی از اشکالات در ستاد بحران استان تنها روحانی که با دستگاه فرهنگی ارتباط داشت بنده بودم، مثلا بگید سازمان تبلیغات یا ائمه جمعه و جماعت اصلا عضو نبودند. نمیدانم ساختار چطوری بود که ذیل کارگروه سلامت ستاد بحران استان که تشکیل می‎شد، بر مبنای دستورالعمل‎های قبل از کرونا این بود که «اوقاف»، چون یکی از متولیان دفن اموات در آستان‎های مقدس است، عضو این کارگروه است. بقیه دوستان فرهنگی درگیر در استان عضو نبوند، ما هم نکاتی که به ذهن ما می‎رسید، بیان می‎کردیم. موضوع دفن اموات که به مشکلاتی برخورده بود، صحبت کردیم با حاج آقای رایج در عقیدتی سپاه، حاج آقای رجنی بسیج طلاب، به این دوستان گفتیم؛ از لحاظ قانونی فضای قدری پاس کاری شده، شهرداری نیروهایش شانه خالی کرده و می‎ترسند. دهیاری‎ها هم که عده و عهده و اعتباری ندارند، احساس کردم بسیج هرجائی که کاری روی زمین مانده باشد، وارد میدان شده و کاستی ها را پر می‎کند با رفقای سپاهی تماس گرفتم گفتند؛ شما ورود کنید ما هم در کنار شما هستیم، امکانات بدید حمایت کنیم.این اتفاق خوب رخ داد و چندین جلسه تشکیل شد، دستگاه فرهنگی علوم پزشکی هم آمدند.


ما هم گوشه‎ائی از کار را گرفتیم توی بحث تقسیل و تدفین اموات یک عده از رفقای طلبه پیشگام شدند، ما این ها را توی فضای امام‌زاده‎ها اسکان دادیم. یک فضای ایزوله و قرنطینه در احتیارشان گذاشتیم، دوستان سپاه و شهرداری هم کمک کردند کار از آن حال اغفال بیرون آمد. دغدغه مومنین قدری کنم شد. توی موج اول کرونا در بخش خواهران برای تقسل و تدفین یک نفر هم داوطلب نداشتیم که اموات خانم‌ را در کرونا غسل بدهند.


پیگیری‎های مکرری که انجام شد از بسیج و حوزه‌ی علمیه خواهران یک تعدادی آمدند پای کار و این‎جا هم دغدغه مومنین را کم کردیم و به لطف خدا شرمنده نشدیم. اگر چه فتوای حضرت آقا تیمم بود کفایت می‎کرد، ول مردم مومن دوست داشتند که اموات مومنی که در طول تمام عمرش عبادت کرده و نماز و روزه بجا آورده به احترام‌شان غسل داده شوند. ایامی که خودم بیمار بودم پیوسته حالم دچار دگرونی بود، گاهی فشارم به حدی بالا می‏رفت که صورتم سرخ و زرد و کبود می‎شد، احساس می‎کردم یک نفر گلویم را گرفته دارم خفه می‎شوم و یک خطی افتاده زیر حنجره‎ام.


بدون این ک دستی به گلویم زده باشم خط سرخی را حس می‎کردم. سرفه می‎کردم پی در پی... وقتی توی آینه به خودم نگاه می‎کردم. توی دلم فکر می‌کردم و با خودم می‎گفتم؛ خدایا اگر من بای این وضع بمیرم وطلبه‎ها من را بیندازند روی تخت و غسلم بدهند....


نه برای من که برای همه آن‌ها که کرونا را تجربه کردند، چه ماندند و چه مغلوب شدند، حتی آن‎های که تجربه کرونا نداشتند، کرونای منحوس یک«مالیخولیای»، ذهنی شده برای همه‌ی مردم. خدایا ما این‎همه رو به قبله به عبادت ایتادیم و سجده کردیم.


با این‎همه عبودیت بندگی، درسته که بنده گنه کار و نافرمانی‎های ناخواسته داشتیم، نه برای خودم که برای همه مردم، دعا می‌‎کنیم که خداوند به ما محبت و عنایت کند و از این ویروس پیروز بیرون بیایم تا از فرصت‎های زندگی به بندگی خدای متعال بپردازیم. به لطف خدا کم کم حالم مساعد شد، گلستانم هماز این بحران در پیک نخست بیرون آمد. استان گلستان جزو اولین‎ استانی بود که در کشور هم در بحث پیشگیری هم کمک‎های مومنانه و تقسیل و تدفین اموات خوش درخشید. خیلی زود ستادهای و ادارت زیر مجموعه اوقفا و دیگر دستگاه‎ها را پای کار آوردیم.


با تک تک ادارات مدیران تحت پوشش اوقاف تماس گرفتم از آقای مهدوی ناحیه گرگان و بقیه رفقای شهرستانی، با برخی مدیران زیر مجموعه با تندی و تشر صحبت کردم، گفتم؛ الان وقت اقدام و میدان است. باید پای کار باشید.


گفتند؛ چکار کنیم شما امام زاده‎ها را محدود کردید. مردم هم می‎ترسند، میگن امام زاده کرونا داره، سر قبر مرده‎ها اینطور می‏شه فلان میشه.! گفتم با رعایت تمام پروتکل‏های بهداشتی، گرگان که مرکز استان است، آقای مهدوی که رئیس این بخش هست، گفت؛ حاج اقا امام زاده مردم نمیان میترسند. صلام میدانید رویم جای دیگری را بگیریم، مدرسه واثقی، صلاح می‎دانید با سپاه و بسیج یا جاهای که همکار می‎کنند، کار را ببندیم.


گفتم: چه بهتر که سپاه و تبلیغات باشد. هئیت‎های مذهبی، ان‌جیوها، مدرس و مسجد، ستاد کرونا باشد، هر بزرگواری هر ظرفیتی دارد، گروهای جهادی بیایند ما مخلص‌شان هم هستیم. این باع شد که یک «ستاد مردمی پای کار با ظرفیت بالا در مدرسه واثقی در خیابان پنج ذر گرگان شکل بگیرد. یک الکوئی شد برای شهرستان‏های چون گنبد و بندرگز و دیگر شهرها آمدند پای کار و یک نهضت بزرگ ماسک سازی، کارگاه تولید ماسک در گرگان خودنمائی کرد. جلوه‌های بسیار زیبائی ظهور کرد، افراد می‎آمدند از خودشان با جان و مال می‎گذشتند. درسته که ما خودمان برای مدرسه واثقی حدود صد میلیون هزینه کردیم. به استاندار گفتم آقای استاندار ما این‌جا صد میلیون هزینه کردیم. گفت؛ 100 میلیون تومان هزینه کردید.


بله ما هزینه کردیم که کار مردم راه بیفته که همین هم شد. ما که پیش قدم شدیم، مردم آمدند، اصحاب وقف و مردم آمدند، بسیج و همه دوستانی که دلشان برای نظام و مردم می‎تپید، جمع شد، یک پایگاه مردمی خوبی ایجاد شد. با رعایت پروتکل‌های بهداشتی و پزشکی کرونا، ما آمدیم 20 کارگاه ماسک سازی سعی کردیم هماهنگ کنیم، دوستان بیایند، کمک کنند. و آمدند و کمک‎های بسیار خوبی انجام شد.


خانم‏های بزرگوار ترکمن ما در یلمه‎ سالیان هم دست به کار شدند، یکی از اهالی یلمه با من تماس گرفت گفت؛ حاج آقا دیدیم که شما یاری می‎کنید ما هم حاضریم کم کنیم. شما بگید ما چکار کنیم. محدوده‌ی یلمه سالیان سفید بود، خیلی تمایل نداشتیم که به آن محیط ورود پیدا کنیم که دچار دردسر نشوند، یک وقتی این ویروس محوس دزد را به آن‌جا هدیه نبریم.


ما نرفتیم ولی دوستان را مامور کردم، آقای مهندس خوزین رئیس ناحیه گفتم: شما برو آن‌جا، هزینه‎های جاری کارگاهی و مایحتاج مورد نیاز را هم فرستادیم، خواهران اهل سنت را ساماندهی کردند، کارگاهی کار آمدی ایجاد شد. به هر بهانه‌ائی ما تلاش می‎کردیم شعله عشق خدمت به مردم را، شمع را روشن نگه داریم تا در پرتو آن خدمتگزارانی بیشتر به میدان بیایند.


اما الزاماتمی هم لازم بود تا روند کار با استاندارد‎های پزشکی همخوانی کامل پیدا کند، تنها دوختن ماسک نبود، باید اتوکلاو می‏شد، ضد عفونی می‎شد، دوستان بهداشت و علوم پزشکی به نحو شایسته‎ائی همکاری کردند. موضوع دیگری که خیلی خوش درخشیدیم، اطعام مومنانه بود، توی غذا دو حوزه وارد شدیم، «ارزاق خشکو غذای گرم، یک اتفاقی خوبی که مثل سیل برای ما افتاد، از این جهت که توانستیم سریع خدمات رسانی کنیم. طرح بسیار شگفتی داریم بنام «طرح دست‎های مهربانی»، که هر ساله در اسفند ماه اجرائی می‎گردد. در پایان سال از موقوفاتی که مرتبط با فقرا و مستمندین است. نیات واقفین عزیزی که کمک می‎کنند. امام‎زادگان و خیرین بسته‎های غذائی و اقلام تهیه می‎کنیم به اقشار ضعیف می‎دهیم. توی سیل هم به مرتبط شد به دست‎های مهربانی، توی کرونا هم همین اتفاق افتاد. به همین علت اوقاف و اصحاب وقف جزو گروه‎های اول بودند که آمدند میدان و خانواره‎های که دچار مشکل معیشت شده بودند، کمک‌های خوبی انجام شد. دست‏های مهربانی توی هر دو بحران سیل و کرونا «همسان‌سازی»، بروزرسانی، برای ما یک امتیاز مثبت بود. خداوند ما را از آنچه که می‎خواستیم انجام بدهیم، به جلوتر سوق می‎داد. به تجربه سی تو دستهای مهربانی میخواستیم که غذای گرم بدهیم. از یک طرف تردید داشتیم، ویروس کرونا بود نه سیل، آیا غذای گرم دادن صلاح بود یا نبود. روزهای نخستین کرونا بشدت مخالفت می‎شد. با دکتر فاضل تماس گرفتم و با روی خوش همراهی کرد.


ضمن این‎که مانع نشد، همکاری هم کردند، خیلی سریع چندین آشپزخانه در امام‌زاده و دیگر نقاط مرتبط اوقاف با همت خیرین و اصحاب وقف با رعایت کامل «پروتکل‎هی بهداشتی»، تامین و تجهیز و راه‌اندازی شد. تمام افرادی که باید وارد آشپزخانه و حواشی آن می‎شدند، یک پروتکل خاص تعیبه کردیم و گفتیم؛ همه باید به روز تست کرونا بدهند. غربالگری لحظه‎ائی، ورود افراد غیر کاملا ممنوع، هر کسی که وارد می‏شود، کاور و ماسک و دستکش و کلاه، ضمن این‎که همه متخصصین پزشکی می‎گفتند؛ ویروس کرونا در دمای بالای 56 درجه سانتی گراد از بین میرود.


آشپزخانه هم که آتش است و گرمای بالای 70 درجه که باید هر چی که هست پخته شود، خام چیزی بیرون نمی‏رفت. غذا‎ را قرار بود توی ظرف‎های یک بار مصرف معمول بدهیم بخاطر امنیت بیتر بهداشت تغییر دادیم به فولدهای المینیوم و بعد سلفون می‎کردند. هزینه بالاتری هم داشت برای ما، ولی ضریب ایمنی بیشتری داشتیم. به نحوی بسته بندی و روانه می‎کردیم. اگر تو مسیر دست به دست هم می‏شد به دست صاحبش که می‏رسید، به آسانی سفلون باز می‎کرد، با خیال آسوده می‎رفت روی سفره مومنین و مصرف می‎کردند. غذای پاک و متبرک به اهلبیت(ع) را تناول می‎کردند. ما هم از هرجهت آسوده خاطر بودیم.


حواشی بسیاری هم رخ داد، توی گنبد متاسفانه‌ مخالفت شدیدی وجود داشت، هم فرماندار مخالف بود، هم رئیس مرکز بهداشت، هر چه توضیح می‎دادیم. نمی‏شد. آخر متوسل شدم به آقای استاندار زنگ زدم و گفتم: داستان گنبد این شکلی است. چرا اجازه نمی‎دهند، ما خیر داریم. مردم الان شرایط اقتصادی خوبی ندارند و باید از طریق مختلف کمک کنیم. استاندار ورود پیدا کردند و اگر چه با تاخیر، آشپزخانه‏های ما هم همانند گرگان و دیگر نقاط با رعایت موازین بهداشتی راه افتاد، با دست‎های مهربانی غذای گرم سر سفره مردم بردیم. به هر سختی و با تمام الزامات بهداشتی و شرایط خاصی که وجود داشت غذای گر متبرک اهلبیت(ع) را در گنبد هم به سفره مردم رساندیم. تجربه‎های بسیاری از سیل به کرونا داشتیم از کرونا تا الان که این‎جا هستیم و انشالله در آینده گام‎های بلندتری بر خواهیم داشت. هر چند ناگفته‎های بسیاری در این قصه وجود دارد. توی بحران‎ها هم تهدید است هم فرصت، مثل دوران دفاع مقدس که هم ترس بود و هم شهادت، فاز اول تهدید‌های بیشتری وجود داشت، فاز دوم فرصت‌های بیشتری بدست آمد.


روحیه‎های ایثارگری و از خودگذشتکی بسیاری نمایان شد، مردم ایران مثل دوران دفاع مقدس که تهدید و تجاوز دشمن را با جان دل و مالشان به عقب راندند و پیروز شدند، کرونا هم تهدیدبارترین بحران جهانی بود که مردم ایثارگری که داریم آن را شکست خواهند داد. انشالله.


توی کشورهای غرب وحشی مدعی پیشرفت که تو بیانات مقام معظم رهبری هم شنیدیم ک گفتند؛ برای یک ماسک و دستمال دستشوئی به جان هم افتادند. چه مردم غرب وحشی چه دولت‎های آن‎ها از هم دزدی می‌کردند. اما ملت سربلند ایران اسلامی به هم جان مال و ماسک و دیگر ملزومات مورد نیاز را هدیه می‎دادند. مردم ایران در تمام سرزمین‏های جهان همانند ندارند. مردم به هم رحم کردند کمک کردند. وقف هم بسیار خوش درخشید و اقدامات شایسته‌ائی انجام داد. مشارکت های خوبی با مردم و گروهای جهادی و دستگاه های مختلف داشتیم، بیش از 15 هزار بسته معیشتی تهیه و تقدیم شد. در کنارش کمک‎های دیگری که لازم بود، انجام شد. تلاش کردیم یک‌ همپوشانی داشته باشیم که موازی کاری رخ ندهد. کسانی مثل هنرمندان، اصحاب رسانه و کارگرهای ساختمانی که بیکار شده بودند، تو سامانه بیکای ثبت نام کرده بودند.


یا افرادی که بیمه نبودند. این‎ها را در نظر گرفتیم و اصحاب وقفی که وابستگان اوقاف بودند. مانند خدام و برخی از روحانیتی که فعال در اماکن متبرکه مقدسه بودند. با رعایت شئون این بزرگواران، ذاکران و مداحان و گروهای مختلف، برخی مستاجرین که جزو اقشار آسیب پذیر بودند. همه را در نظر گرفتیم، مدعی نیستیم ولی کارهای در حد توان خوبی انجام شد.


که باعث رضایت مندی هم مردم و مسئولین استانی شد، مردم تشک و قدردانی می‎کردند. چه باعث‎های بودند که انگیزه ایجاد کردند برای ما، چه بانیان خیری که بودند از عموم مردم، چه واقفان و آستان‎های مقدس امام زادگان استان که حر‏‎م‌های «اهلبیت(ع)»، همیشه پناه‌گاه مردم بودند. توی این ایام هم شاید به ظاهر امام زادگان و مساجد و حرم‎های ما تعطیل بودند، اما در واقعیت همه این اماکن مقدسه تبدیل شدند به به کارگاه‏های خدمت رسانی، تولید ماسک و گان پزشکی، لباس‎های پوشش کادر پزشکی و تهیه بسته‎های حمایتی و غذای گرم و مواردی ازین دست که تو دست‎های مهربانی به وسعت یک آسمان درخشیدند./هوران


 


 

Share

نظرات کاربران

نارنجستان