سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

گذرگاه بهشت

جو بایدن رئیس‌جمهور بعدی ایالات متحده است

کدمطلب : 18115



جوبایدن رئیس جمهوری امریکا


تحلیل‌گر مسائل آمریکا:


جو بایدن رئیس‌جمهور بعدی ایالات متحده است/ بایدن همان ترامپ است بدون اشکالاتی که برای منافع ملی امریکا داشته باشد/ غیر از حرف اقدامی از سوی دولت بایدن نخواهیم دید/ ریشه و بنیاد دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات یکی است


اگر بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری، در اقتصاد ایران هر اتفاق منفی یا مثبتی اتفاق بیفتد، کاملاً از داخل هدایت شده است. برخی از سیاسیون داخلی برای پیشبرد منافع خودشان سعی می‌کنند در باغ سبز نشان بدهند.


هوران: نتیجه انتخابات آمریکا چه خواهد شد؟ این انتخابات چه تاثیری بر راهبرد ایالات متحده در قبال ایران خواهد داشت؟ منطقه غرب آسیا با جا‌به‌جایی قدرت در کاخ سفید امن‌تر خواهد شد یا تفاوتی نخواهد کرد. اینها سوالاتی است که بسیاری از مردم این روزها درگیر آن هسستند. در همین خصوص به سراغ مهدی خانعلی‌زاده، دکترای روابط بین الملل و تحلیل‌گر مسائل آمریکا رفته‌ایم تا نظر وی را در خصوص تحولات انتخاباتی آمریکا جویا شویم.



متن کامل این گفت‌وگو به شرح زیر است:

*شما در انتخابات قبلی امریکا به‌رغم اینکه اکثر تحلیلگران،‌ کلینتون را برنده انتخابات می‌دانستند، اینگونه تحلیل کردید که ترامپ برنده خواهد شد و همین طور هم شد. برای انتخابات پیش‌رو چه کسی را برنده می‌دانید؟

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیم. ماجرای انتخابات 2016 و انتخابات 2020 پیش‌رو ماجرای پیش‌بینی نیست، بلکه ماجرای آینده‌پژوهی است. آینده‌پژوهی متدولوژی و علم و روشی دارد. من براساس داده‌های کیفی و کمّی بررسی‌ای را انجام دادم و در آن مقطع به این نتیجه رسیدم که ترامپ رئیس‌جمهور خواهد شد و چنین اتفاقی هم افتاد. در حال حاضر هم دوسالی هست که تک دوره‌ای شدن ترامپ را مبتنی بر همان روش، آینده‌پژوهی و پیش‌بینی کرده‌ایم.

این روش تلفیقی از فعالیت‌های کمی و کیفی از تمام ایالت‌های میانی ـ که اگر فرصت شد درباره ایالت‌های میانی و نقش آنها صحبت خواهم کرد ـ من ایالت‌های میانی را بررسی و نگاه کردم که ببینم بین نامزدهای دموکرات در Primary خودشان چقدر اختلاف بوده و چه اختلافی بین ترامپ و نامزد نهائی بوده. اینها را بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که اگر اتفاق شگفت‌انگیزی خلاف این روند پیش نیاید، ترامپ تک‌دوره‌ای خواهد بود.

آن‌طور که در ماه‌های اخیر مشاهده می‌کنیم، اگر اتفاقی هم افتاده، به ضرر ترامپ بوده، مثل ماجرای ابتلای او به کرونا که به‌شدت به ضررش تمام شده و یا مناظره‌ای که نتوانست آن‌ طور که باید از پس بایدن بربیاید. بنابراین در مجموع، من همچنان باور دارم که جو بایدن رئیس‌جمهوری بعدی ایالات متحده امریکاست.

*عوامل اصلی بازیگردان این انتخابات کدامند؟ روند انتخاباتی امریکا را چگونه ترسیم می‌کنید؟

انتخابات فعلی امریکا به نظر من با انتخابات 2016 فرقی نکرده، یعنی همان نارضایتی و ناامیدی مردم از ناکارآمدی دولت‌ها پابرجاست. علت گرایش احتمالی این ‌بار اکثر مردم به سمت نامزد دموکرات فعالیت‌های خود ترامپ است. ترامپ در دو بعد فعالیت‌هائی داشته که باعث شده که شاید بتواند سبد رأی خود را حفظ کند، ولی بر سبد رأی طرف مقابل هم اضافه کرده است.

مسئله اول درگیر کردن امریکا به ضرر نظم امریکائی جهان است. اگر کرونا را درنظر نگیریم که یک اتفاق شگفت‌انگیز بود، کشور امریکا در حال حاضر شاید کشور قوی‌تری به نظر برسد. ظاهرش این است که یکه‌تازی می‌کند و از نهادهای بین‌المللی بیرون می‌آید و به کسی هم پاسخگو نیست؛ اما این مسئله به قیمت از دست رفتن جایگاه و نظم امریکائی جهان تمام شده است. در سال 2008 که بحران اقتصادی اتفاق افتاد، کشور چین کمونیست که رقیب امریکاست و خودش را جایگزین امریکا در نظم جهانی می‌داند، وسط میدان آمد، چون نظم امریکائی جهان برایش فایده داشت.

به اصطلاح روابط بین‌المللی برایش Benefit داشت. بنابراین ورود کرد و بحران را جمع کرد. اما در حال حاضر چون خود امریکا ورود پیدا کرده و دیگر ساختاری پیش نمی‌رود و اصطلاحاً به دنبال سلطه است و نه به دنبال رهبری، در حال حاضر اگر چنین بحرانی اتفاق بیفتد، چین دیگر ورود نمی‌کند و امریکا باید تمام هزینه‌ها را بدهد. به همین دلیل هم احتمال سقوط و شکنندگی آن هم بالا می‌رود. برژینسکی حدود ده سال پیش کتابی در این باره نوشت و اشاره کرد که امریکا باید بین سلطه و رهبری تصمیم بگیرد. کتابی است که در کشور ما هم ترجمه و توسط نشر نی منتشر شده است.

در چنین شرایطی دستگاه حاکمه امریکا تمایل ندارد که ترامپ ادامه پیدا کند. حتی کشورهای اروپائی و متحدین امریکا هم تمایل ندارند که این اتفاق بیفتد. به همین دلیل می‌بینیم که اروپائی‌ها کمپین‌های متعددی را در حمایت از بایدن تشکیل داده‌اند و دارند نهایت تلاششان را می‌کنند که حزب دموکرات رأی بیاورد تا بتوانند ترامپ را از صحنه خارج کنند. مسئله دیگر این است که ترامپ واقعاً منویات 50 درصد از مردم امریکا را بیان می‌کند. یعنی آن چیزی که امریکای واقعی بوده است.

*برتری‌ای که نژاد امریکائی‌در خودش احساس می‌کنند.
امریکای واقعی این بوده و اصلاً قرار هم بوده که چنین سبکی داشته باشد. بعداً به دلیل تسلط بین‌المللی‌ای که پیدا کرده و تبدیل به هژمون(Hegemon) شده، برای اینکه بتواند قدرت خود را حفظ کند، یک‌سری فاکتورها و ارزش‌های جدید را به خودش اضافه کرده که جزو اصالتش نبوده است.

به همین دلیل بخش زیادی از مهاجرین و افرادی که اصالتاً امریکائی نیستند تعهدی به اصالت امریکائی ندارند، جزو افرادی هستند که با ترامپ رابطه خوبی ندارند. در مجموع شرایط فعلی انتخابات امریکا، از سال 2016 و بعد از ناکامی‌ای که اوباما در در دوره ریاست‌جمهوری‌اش برای احیای نظر مردم داشت، یک کرختی و کسالتی در انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا تزریق شده. بایدن هیچ تفاوتی با هیلاری کلینتون (Hillary Diane Rodham Clinton) ندارد و اگر در سال 2016، همین بایدن به جای هیلاری هم آمده بود، شاید نتیجه‌ای بهتر از هیلاری کسب نمی‌کرد.

علت اینکه در حال حاضر احتمال پیروزی‌اش خیلی بالاست و احتمالاً رئیس‌جمهور بعدی امریکا خواهد بود، در شرایط تجربه شده پساترامپ است. یعنی مردمی که احساس می‌کردند که با رأی دادن به ترامپ می‌توانند سیاست‌های غلط هیلاری که نماد فساد و نماد ساختار سیستم بود از بین ببرند، ناامید شدند و کنار کشیدند. بعضی از دموکرات‌ها هم که از هیلاری خوششان نمی‌آمد، در جلسه معرفی نامزد نهائی دموکرات‌ها Convention دموکرات در 2016 وقتی که ساندرز(Bernard Sanders) اسم هیلاری را برد، او را هو کردند و از جلسه بیرون رفتند، حالا دوباره برگشته‌اند و از سر ناچاری و برای «نه» گفتن به ترامپ ناچارند به بایدن بله بگویند.

*کرونا هم در بازار انتخاباتی خیلی مؤثر شد، چون ترامپ نتوانست تا قبل از انتخابات، واکسن کرونا را حاضر کند، خیلی از تحلیلگران می‌گفتند اگر واکسن برسد، شانس انتخاب شدن ترامپ به‌شدت بالا می‌آید. با توجه به اینکه شرکت‌های امریکائی نتوانستند واکسن را آماده کنند، به نظر می‌رسد که به‌واسطه کرونا شانس بسیار خوبی برای بایدن به وجود آمد.

من زیاد با این تحلیل موافق نیستم، چون به نظر من کرونا بازی دو سر باخت برای ترامپ بود. حتی اگر واکسن یا داروی درمان کرونا هم کشف می‌شد، آن وقت بسیاری از منتقدین به ترامپ می‌گفتند تو اگر مردم را زودتر از موعد سر کار برنمی‌گرداندی، به جای 200 و چند هزار کشته، 100 هزار کشته می‌دادیم و بقیه با واکسن و دارو درمان می‌شدند.

در مجموع، رفتار دولت ترامپ نسبت به کرونا، ابتلای خودش و خانواده‌اش و اعضای تیمش به کرونا، اتفاق تسهیل‌کننده و کاتالیزوری علیه خودش شد، چون ترامپ از ابتدا خودش را در تقابل با کرونا تعریف کرد و گفت چیزی نیست، اهمیتی ندارد، اهمیت ندهید و کار را پیش ببرید. بنابراین، اگر حتی همین فردا هم داروی درمان کرونا، چه به صورت واقعی و چه به صورت تبلیغاتی کشف شود، به نظرم باز هم برای ترامپ برگ برنده نیست و اتفاقاً می‌تواند به عاملی علیه او تبدیل شود.

*به نظر شما وجوه و گفتمان اصلی‌ای که ترامپ و بایدن روی آنها تاکید دارند و تمایز آنها در حوزه سیاست خارجی است، کدامند و چه تأثیری بر منطقه و کشورهای دیگر خواهد گذاشت؟

به‌طورکلی در ساختار سیاسی ایالات متحده امریکا، سیاست خارجی ارتباط چندانی به افراد ندارد، بلکه احزاب هستند که راهبردهای سیاست خارجی را تعیین می‌کنند. بنابراین سیاست خارجی ربطی به شخص ترامپ یا بایدن ندارد. اتفاقاً ترامپ و بایدن در این زمینه تفاوت چندانی با هم ندارند. من یادداشتی تحت عنوان «بدتر از ترامپ» نوشته و در آن استدلال کرده‌ام که بایدن همان ترامپ است بدون ایرادات او و اشکالاتی که ممکن است برای منافع ملی امریکا داشته باشد. برای اینکه مخاطب بهتر متوجه بشود مثالی می‌زنم.

اوباما وقتی می‌خواهد راجع به برجام و نحوه تعامل با ایران صحبت کند، به یک پادگان نظامی و بین آنها سخنرانی می‌کند و می‌گوید: «اگر دست من بود، من دوست داشتم تک‌تک پیچ و مهره‌های سانتریفیوژها و تأسیسات هسته‌ای ایران را خودم باز کنم. اما وقتی پشت تریبون می‌آید، می‌گوید ما دنبال صلح هستیم و مردم ایران شایسته بهترین‌ها هستند. فرق ترامپ با بایدن، اوباما و سایر سیاستمداران امریکا این است که همان حرفی را که دیگران در گوشه و کنار می‌زنند و در یک پادگان نظامی و در بین سربازانشان می‌زنند، ترامپ صراحتاً برای همه مردم بیان می‌کند.

بنابراین رویکرد سیاست خارجی بایدن و ترامپ یکی خواهد بود، ولی نحوه انجامش متفاوت است. تصور کنید که الان 14 آبان است و بایدن رئیس‌جمهور شده است. غیر از حرف قطعاً اقدامی از سوی دولت بایدن نخواهیم دید. این‌گونه نیست که تصور کنیم حالا که تحریم تسلیحاتی ایران به پایان رسیده، ایران می‌تواند تسلیحات بخرد. قطعاً این ‌طور نخواهد بود.

این یک شعار و یک حرف و یک دعوای سیاسی نیست. ریشه سیاست خارجی دو تا حزب امریکا را طیف‌های اندیشکده‌ای وابسته به آنها تشکیل می‌دهند. همین الان اندیشکده CFR (Council on Foreign Relations) شورای روابط خارجی را که یکی از مهم‌ترین اندیشکده‌های طیف دموکراسی امریکاست ببینید و مقالات رئیس آن ریچارد هاس (Richard N. Haass) را بخوانند. در آنجا صراحتاً می‌گوید این‌گونه نیست که ما باید به برجام برگردیم.

ما باید به توافق با ایران برگردیم و به سمت توافق جدیدتری که ارزش بیشتری برای ما داشته باشد برویم. در مجموع، اگر ساده‌انگارانه و پرسپولیسی ـ استقلالی نگاه نکنیم، در زمینه سیاست داخلی، به دلیل اینکه منافع دو تا حزب با هم متفاوت است، مثلاً خدمات بهداشتی، برخورد با مهاجرین، اشتغال، سود بانکی و... حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه به شدت با هم اختلاف‌نظر و دشمنی و مقابله جدی دارند. اما در زمینه سیاست خارجی، وقتی منافع ملی و منافع اقتصادی‌شان مشترک است، فقط روش‌ها متفاوت می‌شوند و نه راهبردها.

*نکته‌ای هم که از مناظره‌ها برداشت کردیم این است که وقتی سطح گفتار به سیاست خارجی می‌رسد، بیشتر روی روش‌ها بحث می‌کنند و کمتر به اصولی که سال‌های متمادی است که توسط امریکا پمپاژ می‌شود، می‌پردازند. بحث‌شان بیشتر روی کنش‌های ریز و جزئیات است تا روی راهبردها.
وقتی درباره ترور حاج قاسم سلیمانی بحث می‌شود، روی بد یا خوب بودن اتفاق صحبت نمی‌کنند. هر دو طیف قائلند که بسیار اتفاق مبارکی برای امریکا رخ داده است.

*بایدن هم توئیت می‌زند
جمله‌ای که بایدن می‌نویسد این است که عدالت برای قاسم سلیمانی اجرا شد، یعنی کاملاً از این کار دفاع می‌کند. بحث فقط بر سر این است که آیا انجام این اقدام در شرایط کنونی توانست منافع ملی امریکا را تأمین کند یا نه؟ یعنی دعوا بر سر لحظه و زمان و درک منافع ملی امریکاست نه چیز دیگری.

*در مورد منازعه چین و امریکا، با توجه به اینکه پیش‌بینی کرده‌اید که بایدن رئیس‌جمهور خواهد شد، این منازعه در سال‌های پیش‌رو به چه سمتی می‌رود؟
به طورکلی از سیاست‌های کلان ایالات متحده است که از منطقه غرب آسیا به سمت جنوب‌شرق آسیا رفته. چند سال پیش جان مرشایمر(John Joseph Mearsheimer) که یکی از چهره‌های واقع‌گرا و رئالیست مطرح روابط بین‌الملل دنیا و در امریکا چهره بسیار مطرحی است به ایران آمد و در دانشگاه تهران سخنرانی کرد و در آن سخنرانی به طور بسیار جدی گفت که در حال حاضر راهبرد امنیت ملی امریکا به سمت جنوب‌شرق آسیاست. برای همین هم هست که کشورهائی مثل انگلیس و فرانسه مجدداً به سمت خیلج‌فارس برگشته‌اند تا بتوانند جای خود را در منطقه حفظ کنند و امریکا بیشتر گلوگاه شرق آسیا را مدنظر دارد. بنابراین فارغ از اینکه ترامپ یا بایدن بیایند، درگیری‌ها و تنش‌های امریکا با چین افزایش پیدا می‌کند. علتش هم این است که چین تا 5، 6 سال پیش این راهبرد را داشت که من فعلاً باید قدرت اقتصادی خودم را قوی کنم و با امریکا تنازع سیاسی نداشته باشم.

همراهی می‌کنم و با اینکه عضو شورای امنیت هستم، در منازعات سیاسی ورود نمی‌کنم. یعنی به نفع اقتصادش یارانه سیاسی می‌داد. برای همین بعضی‌ها می‌گفتند چین دارد به این سمت می‌رود که اقتصاد اول دنیا بشود. مدتی که گذشت دیدند چین دارد در جا می‌زند. فهمیدند که راهبردی که بعضی از دوستان هم در ایران نسخه‌اش را می‌پیچیدند که فعلاً با امریکا درگیر نشویم و از موقعیت استفاده کنیم و قوی بشویم و بعد که اقتصادمان مثل چین قوی شد، برویم و با امریکا سر شاخ بشویم. چین متوجه شد که این دوگانه مکمل یکدیگرند. یعنی قدرت نظامی، سیاسی، اقتصاد تولید می‌کند و اقتصاد، قدرت نظامی سیاسی تولید می‌کند می‌کند و اگر قدرت نظامی سیاسی را از چرخه خارج کنیم، قدرت اقتصادی هم از بین می‌رود.

برای همین با اینکه چین تصور می‌کرد تا 2010، 2015، 2020 چین اقتصاد اول دنیا بشود، این اتفاق نیفتاد. به همین دلیل شاید حدود یک دهه هست که چین به سمت زورآزمائی سیاسی با امریکا هم رفته و فعالیت‌های نظامی خودش را افزایش داده و دارد به تدریج تبدیل به هژمون منطقه‌ای می‌شود که برای امریکا بسیار ناراحت‌کننده و نگران‌کننده است و به همین دلیل هم به سمت کنترل منطقه شرق آسیا رفته است. هیج ربطی هم به احزاب دموکرات یا جمهوریخواه ندارد. درگیری‌ها و تنش‌های چین و امریکا در سال‌های آینده به شدت زیاد خواهد شد.

* احتمال جنگ و درگیری‌های محدود بین چین و امریکا در سال‌های آینده هست؟ با توجه به اینکه قدرت‌نمائی چین برای امریکا دارد به شیوه بسیار خطرناکی بروز پیدا می‌کند و امریکا هم مشخصاً از این وضع خوشش نمی‌آید.
حداقل در کوتاه‌مدت بعید به نظر می‌رسد که چنین اتفاقی بیفتد، چون طرفین تمایلی به این کار ندارند. اما جنگ‌های اقتصادی و جنگ‌های تجاری و همچنین جنگ‌های نیابتی ممکن است در مناطقی مثل تبت و مناطق دیگری مثل میانمار که چین در آنجا تحت فشار هست، اتفاق بیفتند. درگیری فیزیکی و نظامی مستقیم بعید است، اما دامنه تنش بین چین و امریکا به شدت بالا خواهد رفت که ممکن است زمینه‌ساز برخی از جنگ‌های نیابتی هم بشود..

*راهبرد این کشور در غرب آسیا(خاورمیانه) چگونه خواهد بود؟
من در منطقه غرب آسیا تخصصی ندارم. اما از نظر سیاست خارجی ایالات متحده، اهمیت غرب آسیا برای امریکا تا حد زیادی از بین رفته است. معنایش این نیست که اهمیت این منطقه به کلی برای امریکا از بین رفته، ولی اگر 90 تا 100 درصد اهمیت داشت، حالا به 40 درصد رسیده است. بنابراین نباید این‌طور فکر کنیم که در حال حاضر تمام تمرکز و طرحی‌های سیاست خارجه امریکا روی این منطقه است. اتفاقاً تمرکز امریکا بیشتر روی این نکته است که بتواند از متحدین خودش در منطقه استفاده کند. مدتی تلاش کرد ترکیه را در منطقه جایگزین کند، ولی این اتفاق نیفتاد. عربستان هم نتوانست آن‌طور که امریکا توقع داشت، نماینده مختص امریکا در منطقه باشد. در صورتی که وضعیت سیاست امریکا به سمتی برود که دولت جدید دموکرات روی کار بیاید، به نظر می‌رسد از حجم تنش‌ها و درگیری‌ها در منطقه به معنای دخالت امریکائی‌اش کم بشود.

*یعنی امریکا دارد بیشتر به درون کشور خودش برمی‌گردد؟
نه، رهاشدگی بیشتری نسبت به متحدین اتفاق می‌افتد و وقتی که تنش و درگیری ایجاد می‌شود، مثلاً کشور عربستان این درگیری‌ها را افزایش می‌دهد.

*یا اسرائیل
یا ترکیه این کار را می‌کند. یعنی دولت دموکرات جوبایدن مثل ترامپ دنبال درگیر شدن در مناسبات منطقه برای دستاوردهای انتخاباتی نیست. اگر اتفاقی می‌افتد، نوع متفاوتی از تعامل که با کشورهای عربی منطقه اتفاق می‌افتد، دست آنها برای انجام فعالیت‌های تخریبی بیشتر در منطقه بازتر می‌شود. قطعاً شرایط نمادینی که ترامپ در حال حاضر برای رژیم صهیونیستی فراهم کرده و برخی از کشورهای عربی را بدون پایبندی واقعی و به زور پای مذاکرات سازش نشانده و به شکل نمادین بین این کشورها رابطه برقرار شده است، این وضعیت در دوره دموکرات‌ها به سمت ایجاد پیمان‌های واقعی‌تر و اعمال فشار بیشتر به کشورهای مسلمان منطقه برای پذیرش جایگاه اسرائیل پیش می‌رود.

*بایدن پس از انتخاب در قبال ایران چه سیاستی را در پیش خواهد گرفت؟
من به همه مخاطبین توصیه می‌کنم یک‌بار تاریخچه حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه امریکا را بخوانند. از ابتدای پیدایش ایالات متحده دو حزب وجود داشته‌اند که یکی از آنها از بین می‌رود و حزب بعدی خودش انشعاب می‌کند و تبدیل به دو حزب دموکرات و جمهوریخواه می‌شود. بنابراین ریشه و بنیاد هر دو حزب یکی است، مخصوصاً در حوزه سیاست خارجی که تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند.

سیاست دولت بایدن در قبال جمهوری اسلامی هیچ تفاوتی با سیاست دولت ترامپ ندارد، یعنی یک فشار حداکثری تام و تمام، تحریم سنگین و گسترده برای وادار کردن ایران به مذاکره و توافق. این را هم باید درنظر داشته باشیم که برخی از سیاستمداران ایران تصور می‌کنند از فردای انتخابات، بایدن پشت تریبون قرار می‌گیرد و می‌گوید: ایران! بیا برگردیم به برجام و صحبت و مذاکره. الان امریکا به قدری تحت فشار است و درگیری‌های داخلی زیادی دارد که حتی اگر دچار درگیری‌ها و آشوب‌های پساانتخابات هم نشوند، برای ترمیم فضای دوقطبی و شکافی که در امریکا وجود دارد، حداقل برای 4، 5 ماه اول، نگاه رئیس‌جمهور امریکا کاملاً معطوف به داخل امریکاست و اهمیتی برای سیاست خارجی قائل نیست.

بنابراین بعضی از دوستان تصور نکنند که الان انتخابات برگزار شده و فردای آن می‌توانند بروند و توافقی را با کاخ سفید امضا کنند و شرایط را برای بهره‌برداری داخلی برای خودشان مهیا کنند. دولت بایدن مطلقاً هیچ چیزی فراتر از دولت ترامپ به ما نخواهد داد، مضافاً بر اینکه دیگر شرایط هم آن شرایط نیست. یعنی اگر تصور می‌کنید که بایدن در روزی که رئیس‌جمهور شود به برجام به معنای لغو تحریم‌هائی که ترامپ در این چهار سال علیه ایران انجام داده، برمی‌گردد، کاملاً در اشتباه هستید، چون این یک سیاست راهبردی است و اگر هم بازگشتی به برجام وجود داشته باشد، یک بازگشت اسمی و لطفی است. همان بازگشتی که رئیس کل سابق بانک مرکزی آن را تقریباً هیچ نامید.

*در چهل سال گذشته برآیند عملکرد دموکرات‌ها و جمهوریخواهان در قبال ایران چه بوده است؟
این یک موضوع پنهان نیست و کاملاً مشخص است که تمامیت جامعه سیاسی امریکا از جمهوری اسلامی ایرن خوشش نمی‌آید. چون امریکا در منطقه غرب آسیا راهبردی داشته باشد که قرار بوده ایران در آن راهبرد جایگاه داشته باشد. نظریه معروفی تحت عنوان دو ستونه نیکسون(Richard Milhous Nixon) وجود دارد که می‌گوید امریکا در منطقه دو ستون داشته: ایران، عربستان. تشکیل جمهوری اسلامی یکی از این ستون‌های منافع امریکا را از بین برده و نابوده کرده. در تمام این سال‌ها رویکرد تمام دولت‌های امریکا اعم از جمهوریخواه و دموکرات و چپ و راست و بالا و پائین کاملاً بر مبنای کنار زدن جمهوری اسلامی ایران بوده است. اما در حدود 10، 15 سال اخیر رویکرد جدیدی مبنی بر این اصل که آیا براندازی حکومت ایران امکان‌پذیر هست یا نه، اتفاق افتاد و این کار چقدر هزینه و تبعات دارد.

بنابراین طیف دیگری از امریکائی‌ها که آنها هم قائل به مقابله کامل با ایران هستند، معتقدند جای اینکه تلاش و هزینه کنیم که حکومت ایران را عوض کنیم، می‌توانیم با هزینه کمتر، رفتار حکومت ایران را تغییر بدهیم. بنابراین تغییر حکومت یا تغییر رفتار حکومت مطرح است که برای آنها یک معنا دارد. اما برخی از دوستان که می‌خواهند از ساده‌لوحی خودشان برای ارائه تحلیل غلط به مردم استفاده کنند، می‌گویند ترامپ به دنبال براندازی حکومت ایران است، اما بایدن این‌طور نیست.

این تصور کاملاً غلطی است، چون هر دو دنبال براندازی راهبرد جمهوری اسلامی هستند، اما در حال حاضر جمهوریخواهان معتقدند که براندازی راهبرد جمهوری اسلامی از طریق فشار حداکثری و از بین بردن و فروپاشاندن حکومت میسر است، ولی دموکرات‌ها معتقدند که همین رویکرد و هدف را می‌شود با هزینه کمتر، با براندازی نرم، یعنی تغییر رفتار حکومت انجام داد. در این زمینه حواسمان باشد که تحلیل غلط را به خوردمان ندهند.

*با توجه به اینکه حضور امریکا در منطقه غرب آسیا تا حدی به خاطر کنترل نفت است، با توجه به اینکه نفت کم‌کم دارد از حالت کالای استراتژیک فاصله می‌گیرد و مخصوصاً سقوطی که در دوره کرونا دارد می‌تواند مؤید این قضیه باشد، شاید امریکا مثل قبل لزوم کنترل نفت این منطقه را احساس نکند. اگر این استدلال را قبول دارید، آیا امریکا نیروهایش را در منطقه کمتر می‌کند و یا حتی در دوره جو بایدن هم تغییری پیدا نخواهد شد؟
نفت اهمیتش را از دست نداده، اما کمتر شده است. هم به دلیل اینکه منابع نفتی کمتر شده‌اند و هم به دلیل اینکه امریکا قرار است از نفت شل استفاده کند و هم مناطق نفت‌خیز دیگری هم در جهان کشف شده‌اند که در کاهش اهمیت منطقه غرب آسیا تأثیر داشته است، اما این به این معنا نیست که امریکا می‌خواهد منطقه را از دست بدهد، بلکه می‌خواهد تأمین امنیت منطقه را به متحدینش واگذار کند. اگر یادتان باشد ترزا می(Theresa Mary May) که چند سال پیش نخست‌وزیر انگلستان بود، امد و دو باره پایگاه دریائی خودش را در بحرین احیا کرد و راه انداخت و جلسه گذاشتند و برای ایران هم خط و نشان کشیدند.

یعنی در واگذاری منطقه کم‌اهمیت‌تر به نسبت شرق آسیا برای امریکا به کشوری مثل انگلیس که از متحدین امریکاست، اما همچنان وجود رژیم صهیونیستی در منطقه یک موضوع خیلی مهم برای امریکاست. بنابراین اصلاً این‌ طور نیست که فکر کنیم غرب آسیا دیگر برای امریکا اهمیتی ندارد و نیروهایش را می‌برد. این‌گونه نیست و اتفاقاً امریکا به سمت تثبیت پایگاه‌هایش می‌رود و به همین دلیل هم اگر فعالیت‌هائی که در کشور عراق انجام می‌شوند و مقاومت‌هائی که جبهه مقاومت دارد انجام می‌دهد، منجر به خروج نیروهای امریکائی از منطقه بشود، یک شکست راهبردی در حد شکست جنگ ویتنام برای امریکا به همراه خواهد داشت که تا سال‌ها تبعات آن در سیاست خارجی امریکا باقی می‌ماند.

وقتی به تاریخ نگاه می‌کنیم، امنیت و نظم منطقه غرب آسیا تا زمان جنگ جهانی اول به دست عثمانی بود و کشورهای منطقه تحت عنوان امپراتوری عثمانی فعالیت می‌کردند. از جنگ جهانی اول فرانسه و انگلیس امنیت منطقه را تأمین می‌کردند. از حوالی بعد از جنگ جهانی دوم هم انگلیس به طور مستقل امنیت و نظم منطقه را به عهده گرفت. از حوالی 1989 به بعد انگلیس از منطقه غرب آسیا بیرون رفت و امریکا وارد شد و نظم منطقه را شکل داد. به نظر می‌رسد که امنیت منطقه غرب آسیا در حال حاضر توسط مقاومت تأمین می‌شود. اگر فعالیت خوبی انجام بشود و یک مقدار از اختلافات و درگیری‌های داخلی کشورهای عربی مسلمان کاسته شود، قطعاً نظم امریکائی منطقه دیگر دوام پیدا نمی‌کند.

*برگردیم به بحثمان در مورد ریاست‌جمهوری بایدن. به نظر شما تأثیر این ریاست‌جمهوری چه در کوتاه مدت و چه در بلندمدت در شرایط داخلی چه تأثیری دارد؟ به برجام هم اشاره کردید، ولی بسیاری از رسانه‌ها را شاهد هستیم که نسبت به ماجرا دچار ذوق‌زدگی هستند و شاید همین بتواند بعد از اینکه بایدن رأی آورد با جو روانی، قدری روی قیمت دلار تأثیر بگذارند و به این شکل تأثیرات کوتاه‌مدتی داشته باشد.به نظرتان این پیروزی نظرتان در مورد اینکه چه تأثیرات کوتاه‌مدت و بلندمدتی خواهد داشت. به نظر می‌رسد از آنجا که شما تفاوت چندانی بین ترامپ و بایدن قائل نیستید، تأثیرات بلندمدت زیادی نداشته باشد. در مورد تأثیرات کوتاه‌مدت تحلیلتان را بفرمائید.
قطعاً اگر تأثیراتی هم باشد، تأثیرات رسانه‌ای است. اگر یادتان باشد فردای امضای برجام نوشتند سلام بر صبح بدون تحریم! سلام بر لغو بالمرّه تحریم‌ها و از این قبیل تیترها زدند که دنیا را شکست دادیم. از این کارها می‌کنند و دولت هم که دراختیار دوستان هست و فرآیند را می‌توانند طوری مدیریت کنند که برخی از آثار مثبت اقتصادی هم در کشور دیده شود. اما مسئله این است که چه میزان از اقتصاد ما و کدام بخش از آن به دولت امریکا ربط دارد و چقدرش را می‌خواهیم دولت امریکا رفع کند؟ 70 درصد هزینه خانوار ایرانی مربوط به مسکن است، اعم از اینکه خانه داشته باشد یا مستأجر باشد. 70 درصد درآمد خانواده ایرانی خرج مسکن می‌شود.

هزینه مسکن چه ارتباطی به سیاست خارجی و تحریم دارد؟ بر فرض که داشته باشد. اگر دولت بایدن سر کار بیاید، چه کمکی برای برداشتن تحریم‌های مسکن و خانه انجام می‌دهد؟ ما نباید مردم را گول بزنیم. اتفاقی که متأسفانه در بسیاری از اوقات می‌افتد. برخی از رسانه‌های داخلی کاری می‌کنند که فردا اگر بایدن رأی آورد، مردم به خیابان‌ها بریزند و شادی کنند. همان کاری که شب برجام کردند. همان دروغی که به مردم گفتند که دلار هزار تومان خواهد شد. واقعیت این است که 70، 80 درصد مشکلات اقتصادی ایران ارتباطی به دولت امریکا ندارد و تازه آن 10، 20 درصد را هم که قرار نیست امریکا برای ایران حل کند.

مگر دولت بایدن عاشق چشم و ابروی مردم ایران است که حالا که رأی آورده فشار را از روی مردم ایران کم کند؟ برخی از دوستان هم از آن‌طرف می‌افتند که بین طیف‌های امریکا هیچ تفاوتی وجود ندارد. این ‌طور نیست، اما این تفاوت ربطی به راهبردهای سیاست خارجی امریکا ندارد، آن هم در قبال ایران. شاید در قبال چین بتوانند تاکتیک‌هایشان را تا حد زیادی تغییر بدهند، اما در قبال ایران قطعاً این اتفاق نمی‌افتدد. بایدن و ترامپ با هم خیلی متفاوتند، اما در حوزه مسائل داخلی امریکا، آن هم به خاطر دو خروجی که پشت آنها هستند.

روی این نکته تأکید می‌کنم که اگر بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری، در اقتصاد ایران هر اتفاق منفی یا مثبتی اتفاق بیفتد، کاملاً از داخل هدایت شده است. یعنی اگر قیمت دلار کاهش پیدا کند یا بعضی از اقلام ارزان شوند، هیچ ربطی به نتیجه انتخابات در کاخ سفید ندارد، بلکه برخی از سیاسیون داخلی برای پیشبرد منافع خودشان سعی می‌کنند در باغ سبزی نشان بدهند، یک سیگنالی بدهند و یک فعالیت رسانه‌ای بکنند و مردم را گول بزنند تا بتوانند منافع خودشان را تأمین کنند.

*به عنوان سئوال آخر اگر آمریکا بخواهد به برجام برگردد، چه لوازمی را برای این بازگشت تعیین می‌کند و دولت چه کنشگری‌ای در مقابل امریکا خواهد داشت؟
من با این مفهوم مشکل دارم. بایدن به برجام برمی‌گردد یعنی چی؟ دولت اوباما در زمانی که داشت برجام را انجام می‌داد چه کار خاصی را انجام داد؟ اعضای دولت این را مشخص کنند، بعد با هم صحبت می‌کنیم. دعوا که با هم نداریم و بحث سیاسی هم که نمی‌خواهیم بکنیم. بحث ما یک بحث فنی پیرامون منافع ملی ایران است. در اواخر دولت اوباما چه اتفاقی در حوزه برجام داشت می‌افتاد که الان نمی‌افتد؟ دولت جوبایدن اگر اعلام بازگشت به برجام را هم بکند، در زمینه سیاست خارجی هیچ اتفاق جدیدی نمی‌افتد. تنها اتفاقی که می‌افتد همین فضای روانی‌ای است که تا حالا اتفاق افتاده، فقط یک کمی بازتر می‌شود.

اما از آن‌طرف یکی از نقاط قوت ترامپ برای ما شکستن انحصار قدرت امریکا در جهان است. یعنی ترامپ قدرت نرم امریکا را از بین برد. قدرت اتحادبخشی‌ای که اوباما در میان دشمنان ایران برقرار کرده بود، ترامپ از بین برد. قطعاً اگر الان اوباما رئیس‌جمهور بود، نه در ایران کسی به سمت صادرات بنزین به ونزوئلا می‌رفت، نه شاید به این راحتی اجازه داده می‌شد که چنین اتفاقی بیفتد. چرا؟ چون اوباما یک اتحاد و بین‌المللی علیه ایران را شکل داده بود، اما دولت ترامپ این قدرت را نداشت.

البته دولت بایدن هم دولت ضعیفی است و آن قدرت را ندارد، اما به سمتی پیش خواهد رفت که همراه با شرکای اروپائی‌اش، در باغ سبزی را به اسم اینکه ما به برجام برگشته‌ایم باز کند. همین اتفاقی که الان از طرف اروپا دارد می‌افتد و اروپائی‌ها دارند روزی یک بیانیه می‌دهند و از توافق هسته‌ای با ایران و برجام و JCCU و اینها حمایت می‌کنند. بعد از این بیانیه‌ها چه اتفاقی می‌افتد؟ همین اتفاق با امریکای پس از بایدن هم برای برجام خواهد افتاد.




Share

نظرات کاربران

نارنجستان