سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

گذرگاه بهشت

بچه‏ هاى گردان غواص از لشکر ثارالله و گردان مسلم بن عقیل(س)

کدمطلب : 20489

بچه‏ هاى گردان غواص از لشکر ثارالله و گردان مسلم بن عقیل(س)


هوران - عجبا که درس سختى به دشمن داده بودند. عجیب‏تر این که در طى حدود 8 ساعت چقدر دشمن را به عقب رانده بودند! آن قدر آتش دشمن در خط سنگین بود که با تأخیر فراوان از سه‏راه مرگ گذشتیم و به اطراف کانال پرورش ماهى که نیروهاى خودى تا آن‏جا پیشروى کرده بودند، رسیدیم. حاج عبدالله پس از بررسى وضعیت خط و دیدن آرایش تانک‏هاى دشمن متوجه شد که به‏زودى پاتک سختى شروع مى‏شود. به مشورت با على اکبرنژاد پرداخت. على‏آقا گفت: »حدس من هم همین است.


پس از شور و مشورت، موضوع فوراً به اطلاع فرماندهى لشکر رسانده شد تا در اسرع وقت تمهیدات لازم اندیشیده شود. گردان تازه نفس یا رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله براى پشتیبانى به خط اعزام گردید. با درخواست ما از توپخانه لشکر، زوایاى لوله‏هاى بزرگ آتشبارهاى سنگین ما به طرف مواضع عراقى‏ها دقیق‏تر شد. گروهان ضدزره از گردان یا رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله خود را با سختى فراوان با آر پى جى 7 و آر پى جى 11 به ضلع شرقى سه‏راه مرگ رساند و منتظر دستور شد. راه‏کارهاى مناسب را على اکبرنژاد و حاج عبدالله عمرانى اندیشیدند. ما نیز آن نقطه را رها کرده، خود را براى ارزیابى ضلع غربى سه‏راه مرگ خود را به آن‏جا رساندیم. هر کس از آن‏جا ردّ مى‏شد، هدیه‏اى اگر چه کوچک از دست عراقى‏ها دریافت مى‏کرد. در همین جا ماشین تدارکات گردان مسلم، هدف گلوله مستقیم تانک قرار گرفت و کارنامه برادر قلی زاده مسئول تدارکات گردان مسلم بن عقیل(س) امضا شد و به ملکوت پر کشید.
وقتى من، حاج عبدالله و حجت‏الله مستشرق به نزدیکى سه‏راه رسیدیم، احساس کردیم زمین زیر پاهاى‏مان مى‏لرزد! زاویه دید دشمن روى سه‏راه مرگ طورى بود که اگر افراد سینه‏خیز هم مى‏رفتند، مورد اصابت قرار مى‏گرفتند، اما ما مجبور بودیم به هر نحو ممکن به ضلع غربى سه‏راه مرگ برویم؛ چون آن‏طرف هنوز بچه‏هاى غواص در حال مقاومت بودند؛ نیرو، اسلحه و مهمات‏شان ته کشیده بود.


به لطف خداى بزرگ، به هر وضعى بود، البته با گرفتن هدیه از دست عراقى‏ها به ضلع غربى سه‏راه رسیدیم. گروهان ضدزره به دستور عمرانى به زحمت و دادن چندین مجروح به ضلع غربى سه‏راه مرگ آمد. در همین زمان، آتش سنگین پاتک، کاتیوشا و ادوات عراقى‏ها روى سر ما باریدن گرفت. حاج عبدالله، بچه‏هاى ضدزره را با فریاد تشجیع مى‏کرد و به آن‏ها مى‏گفت که چگونه آرایش بگیرند. از صداى شنى تانک‏ها فهمیدیم که عراقى سرانجام کار پاتک را شروع کرده‏اند. تانک‏ها خیلى به ما نزدیک شده بودند. با فریاد حاج عبدالله، سه نفر از آر پى جى‏زن به سمت تانک‏ها شلیک کردند؛ اما هیچ کدامشان به هدف نخورد. حرکت تانک‏ها مثلثى بود و نفرات پیاده پشت سر تانک‏ها موضع گرفته بودند. به دستور حاج عبدالله، خدمه آر پى جى 11 به زحمت توانستند در گوشه تلى خاک موضع بگیرند؛ طورى که تانک‏ها متوجه نشوند. با اولین شلیک آن‏ها، برجک یکى از تانک‏ها از جایش کنده شد و مهمات درون آن با صداى مهیبى منفجر شد. صداى تکبیر همه بلند شد. بر اثر شلیک آتش عقبه آر پى جى 11، خاک شدیدى از موضع آن بلند شد و عراقى‏ها هم شروع به اجراى آتش بر روى نقطه استقرار ما کردند. در همین حین، خمپاره‏اى در درون کانالى که ما در آن بودیم، فرو افتاد. حجت‏الله مستشرق بر اثر ترکش‏هاى فراوانى که بر بدن او نشست، غرق در خون شد. خودم را به او رساندم؛ اما او به شهادت رسیده بود. سرش را با تأثر به دامن گرفتم. مثل فرشته‏اى لب‏هایش را فرو بسته و به خواب رفته بود. همزمان با ضلع غربى، در ضلع شرقى نیز عراقى‏ها اقدام به پیشروى کرده بودند. جنگ نابرابرى بین ما و عراقى‏ها شروع شده بود؛ آن‏ها با تانک‏هاى دورگه و زیتونى‏شان، ما با کلاشینکف و آر پى جى. عراقى‏ها در پناه تانک‏هایشان جلو آمده و ما آماده جنگ تن به تن بودیم. نیروهاى روبه‏روى ما، کماندوهاى عراقى بودند. جنگ تن به تن ما با پرتاب نارنجک شروع شد. با فریاد حاج عبدالله، نیروهاى گردان یا رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله خود را به ما رساندند. حاج حسین بصیر - فرمانده گردان - نیز به ما پیوست. از وقتى حجت‏الله مستشرق شهید شده بود، کارهاى مکالمه با بى‏سیم را رحیم طوسى انجام مى‏داد. وقتى حاج حسین به ما رسید. با روحیه‏اى شاد و همراه با غرور فوراً جاى هر کدام از نیروها را مشخص کرد. آر پى جى‏زن‏ها دست به کار شدند و پنج شش تانک عراقى زده شد. عراقى‏ها هوا را پس دیدند، فوراً عقب نشستند و به تلافى این عقب‏نشینى، مواضع ما را به شدت زیر باران گلوله گرفتند. در همین اثنا، رحیم طوسى با عجله دهنى بى‏سیم را به حاج عبدالله داد. حاج عبدالله با لبخند گفت: »الله‏اکبر، الله‏اکبر ...«
رفتم جلو و گفتم: »حاج عبدالله، چه خبر؟«
گفت: »همین الان مرتضى به من خبر داد که رزمندگان اسلام روى عراقى را کم کردند!«
گفتم: »چطورى؟«
گفت: »به گفته مرتضى قربانى، این تک را که ما خاموش کردیم، شخص ماهر عبدالرشید - فرمانده سپاه سوم عراق - و عدنان خیرالله - وزیر دفاع - فرماندهى مى‏کردند و صدام هم در چند کیلومترى جبهه خود بر کار نیروهاى عراقى نظارت داشته.«
دشمن ضربه سختى از پایدارى و استقامت نیروهاى گردان یا رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله خورده بود. بچه‏ها هم براى این‏که خط محفوظ بماند، کار ساخت سنگرهاى انفرادى را خیلى زود تمام کردند.
آن روز که روز اول عملیات کربلاى 5 و روز بیستم دى ماه سال 1365 محسوب مى‏شد، براى ما روز سخت و جانفرسایى بود. آفتاب شرمنده از روى شهیدان، در حال غروب‏کردن بود. به حاج عبدالله گفتم: »دستور بده تا بدن مطهر حجت‏الله مستشرق را به عقب ببرند.«
وقتى جنازه مطهر حجت روى برانکارد قرار گرفت، آخرین وداع را او انجام کردم و صورتش را بوسیدم. این آخرین دیدار من با او در دنیا بود. مراحل بعدى عملیات مى‏بایست اجرا مى‏شد، مرحله بعدى، تصرف کانال ماهى و کارخانه پتروشیمى عراق بود. در این مرحله، نیروهاى تازه نفس با پشتیبانى توپخانه و ادوات مى‏بایست با هماهنگى لشکرهاى دیگر که از سایر محورها عملیات را پى‏گیرى مى‏کردند، انجام مى‏شد. مرحله بعدى هم عبور از روى پلى بود که دشمن بر روى کانال ماهى زده بود. اگر هر یک از طرفین موفق به این کار مى‏شد، برترى با او بود.
نیمه‏هاى شب بود که نیروهاى گردان یا رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله به فرماندهى حسین بصیر و گردان مالک‏اشتر به فرماندهى بابایى خود را آماده کردند تا به لطف خداى متعال بر دشمن بتازند. در همان شب، کانال ماهى و کارخانه پتروشیمى به طور کلى در اختیار نیروهاى ایرانى قرار گرفت. بر اثر این تفوق، موضع ما هم تغییر کرد و در یکى از کانال‏هاى فرعى پرورش ماهى استقرار یافتیم.
فردا صبح، بعد از طلوع آفتاب دانستیم که ۲۱/۱۰/۶۵ روز سخت و پرزحمتى براى ما خواهد بود.
ساعات اول صبح بود. تنوع آتشبارهاى دشمن نشان مى‏داد که امروز روز دیگرى براى ما خواهد بود. اولین بار بود که مى‏دیدم گردان‏هاى دشمن همزمان اجراى آتش مى‏کنند. هدف دشمن، کوبیدن نقطه به نقطه عقبه استقرار ما بود.
تانک‏هاى تى - 72، مانور گسترده‏اى را آغاز کرده بودند و با هدف خاصى به صورت افقى تردد مى‏کردند. پروازهاى هواپیماهاى جنگى دشمن نیز بى‏سابقه زیاد شده بود.

Share

نظرات کاربران

نارنجستان