سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

گذرگاه بهشت

کارت دعوت عروسی سردار شهید کلاگر معاونت اطلاعات عملیات لشگر ۲۵ کربلا+ عکس

کدمطلب : 18470

کارت عروسی شهید


کارت دعوت عروسی (دوتائی ما - یکی شدن)


سردار شهید کلاگر معاونت اطلاعات عملیات لشگر ۲۵ کربلا+ عکس


نویسنده؛ غلامعلی نسائی


 


بار اول که ابوالقاسم آمد خواستگاری ام، سرش را پائین انداخت و گفت: دختر عمو، من مرد جنگ و تفنگ و جبهه ام، من یک مسافرم، زیر چشمی نگاهی کردم و توی دلم گفتم: مسافر بهشت…من دلم بهشت می خواهد.


به گزارش هوران؛ طیبه کلاگر همسر شهید ابوالقاسم کلاگر(معاونت طرح و عملیات تیپ مهندسی رزمی جواد الائمه لشکر خط شکن ۲۵ کربلا) و خواهر شهید علیرضا کلاگر خاطرات خود و ابوالقاسم را اینگونه بیان می کند.


کارت عروسی شهید


طیبه توی طایفه اش، هفت شهید دیده، روی هفت تابوت ناله کرده، هفت بار، هر خبری که رسیده، هر بار، هفتاد مرتبه، دلش لرزیده، طیبه خیلی سن نداشت، خیلی با شوهرش زندگی نکرده که شهید شده، طیبه خودش می گوید: بار اول که ابوالقاسم آمد خواستگاری ام، سرش را پائین انداخت و گفت: دختر عمو، من مرد جنگ و تفنگ و جبهه ام، من یک مسافرم، زیر چشمی نگاهی کردم و توی دلم گفتم: مسافر بهشت. من دلم بهشت می خواهد. انگار حرف های دلم را شنید! زیر چشمی نگاهی انداخت و گفت: چیزی گفتی دختر عمو؟


همان لحظه دلم برایش تنگ شد، همان لحظه به دلم گفتم: با من مدارا کن….


بله را که گفتم، رفت و با یک بسته کارت عروسی برگشت،


گفت: دختر عمو دوست داری کارت عروسی، کارت دعوت مهمان های ما چه شکلی باشد؟


گفتم: معلوم است دیگر، مهمان های ما یا شهدای آینده هستند، یا الان خانواده هاشون یک شهید داده اند، یا جانبازند، تازه مگر شوهر من مسافر بهشت نیست، کارت عروسی ما هم باید در حد خودمان باشد.


مگه میشه خدا را دعوت کرد، کارت دعوت خدا، خدائی نباشد.


خندید و کارتی که چاپ کرده بود، نشانم داد. 


بعد یک کارتی هم سوای از کارت ما، سپاه گرگان برای ما هدیه آورد، آن هم خیلی قشنگ بود.


عروسی کردیم، هفت روزه عروس بودم که ابوالقاسم رفت جبهه، دیگه ماندگار شد، هر چند وقتی یک مرخصی می آمد و چند روزی بود و میرفت.


سه سال با هم زندگی کردیم، زندگی ما در برهه شلیک گلوله و خمپاره و اطلاعیه های جنگ بود.


هر عملیات که می شد، دل ام فرو می ر یخت، هی به دلم تشر میزدم، با من مدارا کن. مدارا کن.


یک روز که دلم خیلی دلتنگ ابوالقاسم شده بود، خبر دادند؛ مسافر بهشت، پر کشید و رفت.


ابوالقاسم شهید شد، و تمام سال هایی که با هم بودیم، فقط سه سال بود.


گاهی یک روز، خاطره ای برای آدم می سازد که یک تاریخ را به دوش می کشد.


چه رسد به سه سال.


ما سه سال زندگی کردیم، ابوالقاسم شهید شد….


حالا در تمام این سال ها، دارم با خاطرات آن روزها زندگی می کنم.


*بمیرم برایت ای دلم با من مدارا کن…


ابوالقاسم کلاگر پسر عموی شهید علیرضا کلاگر (شریعتی) و برادرزاده حجت الاسلام والمسلمین مرحوم شیخ محمد باقر شریعتی می باشد.


گزیده ای از وصیتنامه شهید علیرضا گلاگر(شریعتی) پسر عمومی شهید ابوالقاسم کلاگر:


شهید علیرضا شریعتی فرزند حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد باقر شریعتی در سال ۱۳۴۱ در شهر مقدس مشهد پا به عرصه گیتی نهاد و با رسیدن به سن هفت سالگی توانست تحصیلات خود را آغاز نماید. پس از طی کردن دوران تحصیل موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم گردید و در مرحله تازه ای که همان برگزیدن شغل و راه انبیاء است (معلمی) گام نهاد.


او علاوه بر تحصیل در دوره های متفاوت درسی در امر کشاورزی به پدر بزرگوار خویش کمک می کرد و حتی در امر کارهای منزل یار و یاور مادر دلسوز و مهربانش بود و با شروع حماسه اولیه انقلاب تا آنجا که سن او اقتضا می کرد در حماسه های پر افتخار مردم بیدار دل حضور می یافت و با تحقق آرمان های رفیع انقلاب اسلامی و تشکیل پایگاه ها او به عضویت پایگاه بسیج محل خود در آمد و درکتابخانه پایگاه شروع به فعالیت نمود.


با شروع شدن جنگ تحمیلی همه چیز را رها کرد و به جبهه روانه شد و شدیدا مجروح گردید و پس از کسب بهبودی کامل به جبهه برگشت و در محور عملیاتی شلمچه بر علیه دیوسیرتان کوردل به مبارزه پرداخت تا آنکه در تاریخ ۶۷/۰۳/۰۴ مفقود گردید و سرانجام در تاریخ ۶۷/۰۷/۱۳ جسد پاک و مطهرش در گرگان پس از تشییع عظیم ملت شهید پرور شهرستان گرگان به روستای سرکلاته خرابشهر منتقل گردید و در جوار سایر پاکبازان عالم به خاک سپرده شد./هوران - انجمن نویسندگان استان گلستان -

Share

نظرات کاربران

نارنجستان