سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

گذرگاه بهشت

شهید عباس دوران از ولادت تا شهادت/ تو دهنی پر افتخار خلبانان عباس دوران به صدام بعثی

کدمطلب : 18676

  تو دهنی پر افتخار خلبانان عباس دوران به صدام بعثی


تو دهنی پر افتخار خلبانان عباس دوران به صدام بعثی


شهید عباس دوران از ولادت تا شهادت


هوران - نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی پس از دریافت تصمیم نهایی نظام جمهوری اسلامی مبنی بر اقدام نظامی به عنوان آخرین راه حل برای جلوگیری از برگزاری همایش جنبش عدم تعهد در بغداد کار تدارک طرح عملیات بی سابقه ای را آغاز کرد. آنگاه پس دو هفته بحث و بررسی در ستاد نیروی هوایی، یک خلبان شجاع و فداکار شیرازی را به نام سروان عباس دوران که بهترین تجربه رزم هوایی را در دو سال اول دفاع مقدس کسب کرده بود برای اجرای این طرح برگزیده شد. عباس پس از آگاهی از جزئیات این مأموریت بی نظیر، همرزمان شایسته خود را برگزید و در سحرگاه عید فطر سال 1361 با پرنده آهنین خود به سوی جاودانگی به پرواز درآمد.


شهید عباس دوران از ولادت تا شهادت


بغداد با کمک های تسلیحاتی قدرتهای شرق و غرب به دژ نفوذ ناپذیر تبدیل شده و رژیم عفلقی در این زمینه تبلیغات مذبوحانه و دامنه داری را به راه انداخته بود که ایران توان نا امن کردن پایتخت عراق را ندارد. لذا نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی پس از دریافت تصمیم نهایی نظام جمهوری اسلامی مبنی بر اقدام نظامی به عنوان آخرین راه حل برای جلوگیری از برگزاری همایش جنبش عدم تعهد در بغداد کار تدارک طرح عملیات بی سابقه ای را آغاز کرد. آنگاه پس دو هفته بحث و بررسی در ستاد نیروی هوایی، یک خلبان شجاع و فداکار شیرازی را به نام سروان عباس دوران که بهترین تجربه رزم هوایی را در دو سال اول دفاع مقدس کسب کرده بود برای اجرای این طرح برگزیده شد. عباس پس از آگاهی از جزئیات این مأموریت بی نظیر، همرزمان شایسته خود را برگزید و در سحرگاه عید فطر سال 1361 با پرنده آهنین خود به سوی جاودانگی به پرواز درآمد. او در دفتر یاداشتهای خود در آستانه این پرواز ملکوتی نوشته بود: «نود درصد احتمال بازگشت وجود ندارد ». پس برای آگاهی از مراحل زندگی این راد مرد قهرمان بیایید با ما همگام شوید:


شهید عباس دوران فرزند محمد ابراهیم دوران روز بیستم مهر ماه سال ۱۳۲۹ در محله سر دزک شیراز در یک خانواده مذهبی در شهر تاریخی و قهرمان پرور شیراز دیده به جهان گشود، و با آمدن این نوزاد شادی و شور خانه کوچک و با صفای خانواده را پر کرد. پدر و مادر با شوق فراوان نام حضرت ابو الفضل العباس(ع) را بر نوزاد نو رسیده خویش نهادند، و مادر به تربیت فرزند بر مبنای اصول و اعتقادات دینی همت گماشت، تا جوان شجاع و برومندی تقدیم جامعه کند. او دومین فرزند خانواده ای بود که هفت فرزند پسر و یک دختر داشت. آنگاه نسیم دل انگیز ایمان دست این نوجوان را گرفت و به سوی دبستان صدرا... دبیرستان سلطانی... و مسجد بغدادی رهنمون کرد.


عباس پس از گذراندن مراحل شیرین کودکی و نوجوانی در زادگاهش، و طی مرحله دبستان، در سال ۱۳۴۸ موفق به اخذ مدرک دیپلم طبیعی از دبیرستان سلطانی شیراز شد. در همان سال به استخدام مرکز فرماندهی آموزش هوایی شیراز درآمد، و در سال ۱۳۴۹ به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز در ایران در سال ۱۳۵۱ برای تکمیل دوره خلبانی به آمریکا اعزام شد.


عباس دوران ابتدا در پایگاه لکلند دوره تکمیلی زبان انگلیسی را گذراند و سپس در پایگاه کلمبوس در ایالت می سی سی پی موفق به آموختن هنر خلبانی و پرواز با هواپیماهای بونانزا، تی. سی ۴۱ و تی. سی ۳۷ گردید. در یکی از تمرینهای ورزشی بر اثر برخورد با زمین از ناحیه پای چپ مصدوم گشت و به مدت 2 ماه از برنامه پروازی باز ماند. پس از بهبودی دوباره آموزش خلبانی را از سر گرفت و در سال ۱۳۵۲ پس از دریافت نشان خلبانی به ایران بازگشت و به عنوان خلبان هواپیمایی «اف 4 » در پایگاه یکم شکاری تهران و سپس در پایگاه سوم شکاری (شهید نوژه همدان) مشغول انجام وظیفه شد.


شهید عباس دوران از ولادت تا شهادت


در خصوص ویژگی های اخلاقی و معنوی و دلبستگی های عباس دوران برخی از اعضای خانواده و بستگان نقل کرده اند که ایشان از مراحل کودکی فردی مهربان و بخشنده و دارای روحی بزرگ و ایده های والائی بود، و هرچه در اختیار داشت در میان دوستانش تقسیم می کرد، و این ویژگی ها در سال های جوانی ابعاد بیشتری نسبت به خانواده و دوستان نمایانگر شد. در برابر خانواده بسیار فروتن و بردبار بود و هیچ گاه از جاده ادب و نزاکت خارج نمیشد. همیشه به فکر پیشرفت و موفقیت خانواده اش بود. او انسانی مذهبی و کم حرف، و در عین حال هوشمند بود و هر سخن قانع کننده ای را به معنای واقعی کلمه می پذیرفت.


نگاه شهید عباس دوران به انقلاب اسلامی


شهید خلبان عباس دوران به پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) و تسریع در تحقق آرما نهای انقلابی مردم علاقه چشمگیر داشت و همواره این سخن را تکرار می کرد که پیروزی انقلاب باعث از بین رفتن خود خواهی ها، زشت یها، ذلت ها، زورگوئی ها، ناجوانمردیها خواهد شد. زیرا راه انقلاب اسلامی به خدا ختم می شود، و هر حرکتی در راه خدا به طور مسلم پیروز است. عباس بر این باور بود که انقلاب اسلامی که به رهبری فقیه عادل و عالیقدر در راه اعتلای اسلام و با حضور امت مسلمان و شهید پرور به وجود آمده است، بزرگترین نعمت خدائی برای این کشور و این ملت است. پس چه خوب است که برای ریشه کنی استکبار جهانی کاری کنیم که دست نیاز در زمینه های اقتصادی و صنعتی به سوی ابر قدرت های غارتگر دراز نکنیم. شایسته است در همه امور به خصوص در تعمیرات و ساختن قطعات یدکی هواپیماها تا رسیدن به درجه خود کفائی خودمان کوشش کنیم. باید ثابت کنیم که یک مسلمان متعهد هیچ گاه زیر بار زورگوئی و چپاول گری غارتگران جهانی نخواهد رفت.


خلبان محمود اسکندری همرزم شهید عباس دوران که در سحرگاه روز سی ام تیر سال 1361 به اتفاق یکدیگر به وسیله جیپ نظامی به سوی آشیانه هواپیماها می رفتند تا در دقایق آتی عملیات حمله به الدوره را آغاز نمایند، با لبخند به عباس گفت: «الحق که قدر تو رو نمی دونن، سوار جیپ شو بریم ». عباس با شنیدن این جمله به یاد روزهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی افتاد.


به یاد روزهایی که همه در تلاش بودند تا از دستاوردهای انقلاب پاسداری نمایند. اما عده ای مغرض، تنگ نظر و از خدا بی خبر هم وجود داشتند که در صدد ایجاد تنش و بحران در جامعه بر آمده بودند، و با داعیه اسلام خواهی در حقیقت تیشه به ریشه اسلام و انقلاب می زدند و این عوام فریبی را کمتر کسی می دانست. چرا که با پیروزی انقلاب همه چیز دستخوش آشفتگی و بی نظمی شده بود.


گروه های چپگرا و منافق با شعار ایجاد ارتش بی طبقه توحیدی به آشوب و اغتشاش و نا امنی دست زده بودند، گروهی با انحلال ارتش و گروهی با ایجاد ارتش خلقی و گروهی نیز با خصومت شخصی قصد ترور شخصیتی مسئولان، فرماندهان و خلبانان را داشتند که عباس یکی از آنان بود که به ناحق دچار ترور شخصیت شده بود.


هنوز چند ماه از آغاز ازدواج عباس نمی گذشت که در اجرای لایحه قانونی مربوط به تعدیل پرسنل سازمان ارتش، توسط تیم پاکسازی در فهرست کارکنان تعدیلی قرار گرفت و از خدمت برکنار شد. یکی از اتهامات او دریافت نشان و اسلحه شکاری از مسئولان وقت بود که به علت جدیت در انجام وظیفه به او پیشکش شده بود و این مدال لعنتی باعث بدبینی جمعی متظاهر و سرانجام باعث اخراج او از نیروی هوایی شد.


عباس دوران مدت کوتاهی از نیروی هوایی دور شد، اما او عاشق پرواز بود. پرواز تمام زندگی اش بود. آن روز پس از رهایی، همچون پرند های شکسته بال برای آخرین بار از پایگاه خدا حافظی کرد و راهی بیابان شد. حال خوشی نداشت.


گذشته زندگی اش در تصاویر ذهنی مبهم و درهم و برهم همچون تابلویی در پیش چشمانش نقش بسته و تمام افکارش را به خود معطوف کرده بود.


بدون اینکه بخواهد بی هدف مسیر نامعلومی را طی می کرد. به این می اندیشید که انسانها چه ناعادلانه متهم می شوند و این اقدام را در مورد خود نوعی بی انصافی و بی رحمی پنداشت. می اندیشید چرا گروهی از انسان ها به راحتی فدای امیال و غرض ورزی گروه دیگری میشوند. به این می اندیشید چرا گروهی بازیچه دیگران قرار می گیرند. اما جواب مناسبی برای آن نمی یافت.


انقلاب اسلامی تازه پیروز شده و شیرازه امور به هم ریخته بود. در آن شرایط گوش شنوایی به اعتراضات نبود و اکثر افراد تقریبا با یک چوب رانده می شدند. البته در این موارد کسی مقصر نبود و معمولا نفس هر انقلابی چنین است که ارز شهای هر نظام پیشین برای حاکمیت جدید ضد ارزش محسوب می شود. آن روز وقتی عباس به خود آمد که دید مسافت زیادی را بی هدف پیموده است. وقتی به منزل رسید، به اتاق مطالعه رفت و در را به روی خود بست. همسرش چند بار او را صدا زد: عباس، عباس، کجایی؟ چرا جواب نمیدی؟ پاسخی نشنید، به طرف اتاقش آمد و در زد و پرسید: عباس، چرا درو بستی؟


عباس آهسته گفت: نرگس تنهام بذار... حالم خوش نیست.


همسر: میخوای بریم دکتر؟


عباس: نه می خوام یک کم استراحت کنم. تنهام بذار.


همسرش هیچ وقت او را تا این حد غمگین و بی حوصله ندیده بود. نتوانست از او دست بکشد. از پشت در گفت: عباس درو باز کن؟ حالا چرا در رو به روی خودت بستی؟ می خوای بگم پدرت بیاد؟ می خوای داداشت رو خبر کنم؟ با کسی حرفت شده؟ آخه دلم ترکید، حرف بزن! در رو باز کن؟ عباس با پرخاش گفت: «نه، گفتم نه! تنهام بذار می خوام کمی استراحت کنم؟.


شهید عباس دوران از ولادت تا شهادت


همسرش آرام و قرار نداشت. مدام جلوی در اتاق قدم می زد و دل شوره داشت. عباس استراحت مختصری کرد وسپس آلبوم عکس هایش را گشود.


به عکس های پروازی اش خیره شد. عکسهایی که از کالج آمریکا که با جو آستین آمریکایی استاد خلبانش گرفته بود. عکس های بچه های دانشکده. عکس های اولین پرواز سلو و آخرین عکس در یک رزمایش هوایی که به دریافت یک قبضه اسلحه مفتخر شده بود.


می خواست این عکس را از آلبوم بیرون آورد و ریز ریز کند. همین عکس باعث اخراج او شده بود. نگاهی به اسلحه که به دیوار آویخته شده بود انداخت. ای لعنتی! آن را باعث همه بدبختی هایش می دانست، تاکنون گلوله ای هم از آن شلیک نکرده بود، تاکنون جان حیوان و پرنده ای را نگرفته بود و فقط به عنوان دکور از آن نگهداری می کرد.


سرانجام عباس با التماس همسرش در اتاق را باز کرد و ماجرای اخراجش از نیروی هوایی را برایش بازگو کرد. نرگس در حالی که همه چیز را از دست رفته می دید، برای روحیه دادن به عباس با لهجه شیرین شیرازی گفت: عباس حالو راحت شدی! ناراحت نباش. خواست خدا این بوده و مطمئن باش در این کار حکمتی است. تو چیزی رو از دست ندادی. این کار نشد، یک کار دیگه. تو این مملکت تنها چیزی که فراوونه کاره!


چند روزی از این جریان گذشت و عباس در یک شرکت داروسازی مشغول به کار شد، اما دل در گرو پرواز داشت. او حسابدار شرکت شده بود و هیچ علاقه ای به شغل تازه اش نداشت. روزی در حال نوشتن شعری در دفتر خاطراتش بود که صاحب داروخانه سر رسید و به شعری که بر صفحه کاغذ نوشته بود نگاه کرد:


چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد


چه نکوتر آن که مرغی زقفس پریده باشد


پروبال ما شکستند و در قفس گشودند


چه رها چه بسته مرغی، پروبال شکسته باشد.


صاحب داروخانه لبخندی زد و با نگاه معنا داری گفت: هنوز دلت اونجاست؟ فراموش کن، هر چه بود تمام شد.


اما عباس در درون با خود م یگفت: چه طوری می تونم فراموش کنم، پرواز همه وجودم است، همه عشم و همه زندگیم بود و هست!


نگاه شهید دوران به تحرکات دشمن پیش از آغاز جنگ


از ماه های آخر سال 1358 تا اوایل سال 1359 تحرکات زیادی در آن سوی مرزها آغاز شده بود که هر روز به دامنه آن افزوده می شد. اخبار تجاوز هوایی خلبانان بعثی در شهرهای مرزی نقل هر مجلسی شده بود. در سومین ماه از سال 1359 هواپیماهای رژیم بعثی شهر مرزی مهران را بمباران کردند و عباس نا امیدتر از گذشته ناظر حرکت هواپیماهایی بود که همه روزه بر فراز آسمان میهن می گذشتند.


برای او جنگ بیهوده و غیر انسانی بود. فکر می کرد جان انسان های بیگناه بدون دلیل فدای امیال و غرض ورزی قدرتمندان و استعمارگران می شود. به عقیده او جنگ نوعی بازی بود، بازی برای آزمایش سال حهای مدرن و فروش آن به دولت های ضعیف و بی پناه و در ازای آن غارت منابع نفتی کشورهای حوزه خلیج فارس. وقتی برای بار دوم شهرهای نفت شهر و مهران بمباران شدند و چند تن از هموطنان بی گناه به شهادت رسیدند، عباس بیدرنگ خود را به پایگاه شکاری رساند و از فرمانده پایگاه تقاضای ملاقات کرد، اما با تقاضای ملاقاتش موافقت نشد. او از دژبان پایگاه خواهش کرد، و خواست تا کلم های با همکاران خلبانش صحبت کند، اما به او گفته شد در شرایط فعلی کسی به سخنان او گوش نمی دهد.


دوران این بار به گریه افتاد و خود را معرفی کرد و گفت: من خلبانم... من با پول این ملت به خارج رفته ام...


من آمده ام تا در صورت نیاز از این کشور در مقابل بیگانه دفاع کنم...


خواهش می کنم منو با فرمانده عملیات و یا فرمانده پایگاه ارتباط بدهید...


دژبان که از صداقت و صراحت لهجه عباس متأثر شده بود، با دفتر فرمانده پایگاه تماس گرفت و گوشی تلفن را دست عباس داد. او خودش را معرفی کرد و خواهش کرد تا تماس تلفنی او را با فرمانده پایگاه ارتباط بدهد. پس از لحظاتی با تقاضایش موافقت شد.


از این که بار دیگر فضای پایگاه پروازی را می دید، حال خوشی به او دست داده بود. آن روز با یک جیپ به رانندگی یک افسر جوان به سمت دفتر فرماندهی رفت.


پس از صحبت با فرمانده پایگاه نسبت به نحوه و حکم اخراجش از نیروی هوایی اعتراض کرد و خواهان بازگشت به محل کارش شد و در این گزارش تأکید کرد هنوز دلایل اخراج برایم مشخص نیست، اما احساس م یکنم در این شرایط که دشمن حملات ناجوانمردانه ای را به نقاط مرزی کشورم آغاز کرده، آماده ام تا با تمام وجود به مقابله با هواپیماهای دشمن بپردازم. او در این نامه تصریح کرد برای من و امثال من هزینه های سنگینی پرداخت شده. من با پول و سرمایه این مردم دوره خلبانی دیده ام تا در صورت لزوم از جان و مال و حیثیت این مردم دفاع کنم. چرا باید با یک اتهام واهی و بی اساس کنار گذاشته شوم؟


عباس در بخش دیگری از گزارش خود یادآور شد اگر به گزارش من ترتیب اثر ندهند، به مقامات بالاتر شکایت کرده و اعاده حیثیت خواهم نمود.اعتراض نامه عباس تقدیم فرمانده پایگاه گردید.


فرمانده پس از مطالعه گزارش به عمق احساسات عباس پی برد و به او قول داد شخصا پیگیر موضوع خواهد بود. عباس با دنیایی از امید و آرزو پایگاه هوایی را ترک کرد. انتظار او زمان زیادی به درازا نکشید و پس از بررسی گزارش عباس و دو نفر از همکاران او طی دستور العملی که از طریق آجودانی ستاد مشترک ارتش صادر شد، بازخرید تعداد سه نفر از افسران نیروی هوایی لغو گشت و عباس به خدمت بازگشت، و مراتب در دستور کار درج گردید.


شهید عباس دوران پس از بازگشت به پایگاه خود را به فرماندهی معرفی کرد. فرمانده ضمن معرفی او به معاونت عملیات، دستور داد شغل دفتری و ستادی به او واگذار شود. عباس از این اقدام سخت افسرده شد. چرا که آرزو داشت در این بحران نقش مؤثرتری داشته باشد.


حدود دو ماه از آغاز کارش نگذشته بود که نامه ای سراسر خواهش و تمنا به یکی از فرماندهان مافوق خود نوشت و از او خواست تا از نفوذ خود نزد فرماندهی نیرو استفاده کند تا بار دیگر اجازه پرواز به او بدهند. در بخشی از نامه عباس چنین آمده است: پرواز تمام وجود من است.


همچون پرنده ای شکسته بال و آشیان گم کرده ام و اگر در این شرایط بحرانی نتوانم ایفای نقش کنم، در حقیقت آدم بی مصرفی خواهم بود و عن قریب است که ضعف بر من چیره گردد و دچار پوچی شوم... اینک دشمن دزدانه به خانه و کاشانه مان تجاوز کرده و این حق طبیعی صاحب خانه است که به دفاع جانانه از خانه اش برخیزد...


اگر اجازه پرواز به من داده شود مطمئن باشید که تلاش خواهم کرد فرد مؤثری در جنگ باشم!


چند روزی از ارسال نامه اش نگذشته بود که پاسخ نامه را دریافت کرد. در حاشیه نامه آمده بود: با توجه به نظریه پزشک، به علت نقص جسمانی و عمل جراحی پلاتین در ساق پا قادر به شرکت در فعالیت های عملیاتی نمی باشد. به او پیشنهاد شد


تا در فعالیت های ستادی همچون گذشته تلاش نماید. هر چند که در آن لحظات متقاعد شد، اما دست از تلاش برای پرواز برنداشت و سرانجام او پیروز و موفق شد و به جمع خلبانان شکاری پایگاه پیوست.


بار دیگر موقعیت و فضای خوبی برای عباس ایجاد شده بود. دیگر از درد پا گله و شکایتی نداشت و اگر دردی به او عارض می شد حتی به صمیمی ترین همکارانش بروز نمی داد و ترجیح می داد حتی با نزدیک ترین بستگان خود نیز در میان نگذارد. چرا که هر آن ممکن بود با بیان آن از پرواز باز بماند و این برایش خیلی گران تمام می شد، که او هرگز چنین نمی خواست.


عباس دوران در میان دوستان و همرزمانش از احترام زیادی برخوردار بود و جسارت و جرأتش در پروازها زبانزد شده بود. در رزمایشی که در یکی از پایگاه ها به منظور آمادگی هوایی به اجرا در آمد، مقام اول شیرجه زدن و رها کردن بمب به هدف را از آن خود کرد. همکاران خلبانش از این که با او هم پرواز می شدند، احساس غرور می کردند و او نیز در مقابل به آنان عشق می ورزید.


ماه شهریور به تدریج نزدیک می شد و فصل گرما رو به پایان بود و دشمن نیز هر روز بر تحرکات خود در مناطق مرزی می افزود. عباس در نتیجه مأموریت های گشت و شناسایی که بر فراز مناطق مرزی انجام می داد، طی گزارشی به مقام های پایگاه از حمله قریب الوقوع ارتش عراق به سرزمین ایران اسلامی خبر داد. او همواره تأکید می کرد که دشمن در صدد حمله گسترده علیه ایران است، اما نمی دانست چرا به گزار شهای او توجه نمی شود.


شهید عباس دوران از ولادت تا شهادت


شرکت مستقیم عباس دوران در دفاع مقدس


با حمله سراسری هواپیماهای نظامی ارتش رژیم حزب بعث عراق به تعدادی از پایگاه های هوایی و تأسیسات جمهوری اسلامی در بعد از ظهر روز 31 شهریور سال 1359 و آغاز جنگ تحمیلى، عباس دوران در مقام افسر خلبان شکارى و معاونت عملیات ستاد فرماندهى پایگاه سوم شکارى شهید نوژه همدان سرگرم خدمت به میهن اسلامی بود، و در این امر خطیر سر از پا نشناخته و به دفاع از کیان جمهوری اسلامی و تمامیت ارضی ایران برخاست.


شهید دوران در نخستین عملیات نیروی هوایی که دو ساعت پس از حمله سراسری عراق به ایران صورت گرفت شرکت کرد، و در آسمان غرب کشور از هواپیماهای خودی پشتیبانی و مراقبت به عمل آورد. در آن عملیات حدود دویست فروند از انواع هواپیماهای شکاری، جنگنده و بمب افکن، پشتیبانی، سوخت رسانی، شنود و رهگیری از پایگاه های هوایی همدان، تبریز، دزفول و بوشهر بلند شدند و مراکز مهم و حیاتی عراق را بمباران کردند، و سالم به خاک میهن بازگشتند.


نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی دوباره در روز اول مهر ماه سال 1359 در عملیاتی با شرکت 14 0 فروند هواپیمای جنگنده بمب افکن مراکز نظامی و پایگاه های هوایی عراق را بمباران کرد، که شهید عباس دوران یکی از خلبانان جان برکف این پروازها بود. صدام معدوم در آن شرایط هرگز فکر نمی کرد که خلبانان ایرانی بتوانند در یک روز این تعداد هواپیما از زمین بلند کنند.


شهید عباس دوران در جریان دفاع مقدس حماسه های بزرگ و به یادگار ماندنی زیادی آفرید. او با همکاری خلبان شهید حسین خلعتبری در روز هفتم آذر ماه سال ۱۳۵۹ در یک عملیات هوایی دریایی موسوم به عملیات «مروارید » که از سوی نیروی هوایی و نیروی دریایی طراحی شده بود از پایگاه هوایی بوشهر بلند شدند و در همان دقایق اولیه پنج فروند ناوچه عراقی را که از اسکله های نفتی العمیه و البکر در شمال خلیج فارس محافظت میک‌ردند، با موشک هدف قرار داد، و آن ها را به قعر آب های نیلگون خلیج فارس فرستاد. در این عملیات شایسته ترین خلبانان پایگاه همچون شهید سید علی رضا یاسینی و شهید حسن طالب مهر نیز شرکت داشتند.


شهید عباس دوران و این دسته از خلبانان فداکار و جان بر کف از آغاز تا پایان عملیات به طور مرتب به پایگاه برمی گشتند، و با هواپیمای مسلح و آماده دیگری پرواز می کردند و عملیات را تا تحقق اهداف نهایی ادامه می دادند. با وجودی که مسئولان رادار زمینی پایگاه بوشهر از عباس می خواستند به علت وجود تعداد زیادی هواپیمای دشمن در آسمان منطقه، عملیات «مروارید » را نیمه تمام رها کند، و به پایگاه بازگردد عباس نمی پذیرفت و با رشادت تمام تا انهدام آن دو اسکله به نبرد ادامه داد.


در یادداشت های به یادگار مانده از شهید عباس دوران در خصوص عملیات «مروارید » که نشان از شجاعت بی نظیر و ابتکار عمل او دارد چنین آمده است: «نیروی دریایی در اولین روز از ماه آبان سال 1359 فراگ آورد که سه ناوچه عراقی در حال حمله به جزیره خارک می باشند. بعد از بریف، ضرابی هم خود را به عنوان توپ کاور در دسته پروازی گذاشت. در 10 مایلی هدف ارتفاع گرفتیم. من یک ناوچه دیدم که کابین عقب به سختی بر روی آن قفل کرد، آن را زدیم. یاسینی هم دو ناوچه زد. یکی از آنها که هنوز منهدم نشده بود، با یک موشک دیگر من کاملا منهدم شد. بعد از این که سه فروند منهدم شدند، سه فروند ناوچه اوزای دیگر در حالت جمع داشتند از منطقه دور می شدند که ما هر سه آن ها را دیدیم. کابین عقب من نتوانست روی آن ها قفل کند و با یک موشک به پایگاه برگشتیم .»


شهید دوران در یادداش تهای خود ادامه می دهد: «بعد از نشستن در مینی بوس حامل بچه های خلبان، و در مسیر گردان پرواز، بحث سر زدن ناوچه ها و انهدام آن ها بود. من گفتم همین الآن تا آن ها دور نشده اند حاضرم پرواز کنم و خلعتبری هم حاضر شد. بدون این که به فرمانده عملیات یا پست فرماندهی اطلاع دهیم هواپیمای رزرو پرواز قبلی را برداشته و بلند شدیم. زیرا انجام هماهنگی ها وقت گیر بود و امکان داشت ناوچه ها تغییر موقعیت دهند. سه فروند ناوچه عراقی از هم جدا شده بودند. یکی زیر اسکله البکر پناه گرفته بود، و یکی دیگر در حال فرار بود. مسیر رفتن را از ارتفاع پست رفتیم. بلا فاصله یکی از آنها را که در حال فرار بود، با دو موشک منهدم کردم، و بعد منطقه را گشتم. از سومی هیچ خبری نبود. بنابر این رفتم سراغ آن یکی که زیر اسکله بود و یک موشک رها کردم که درست به عقب آن اصابت کرد. بعد دوباره رفتم دیدم که کاملا منهدم نشده و موشک باقی مانده را به آن زدم و ایستادم و نتیجه کار را دیدم. از شش ناوچه عراقی پنج ناوچه منهدم شد


و یکی هم پا به فرار گذاشته یا خود را زیر یکی از اسکله ها خوب استتار کرده بود. مثل پرواز قبل با 1500 پوند بنزین در پایگاه نشستم. نیروی دریایی هم با هلی کوپتر انهدام ناوچه ها را نظارت می کرد.


بعد از اتمام کار، شب از تلویزیون شنیدم که گفته بودند قهرمانان آب های نیلگون خلیج فارس پنج ناوچه اوزای عراقی را منهدم کردند. مهم نیست، به هر حال هدف یکی است. نجات میهن .


شهید عباس دوران از ولادت تا شهادت


گواهی شهادت عباس دوران که توسط کمیته عراقی قربانیان جنگ


برای دفتر سازمان صلیب سرخ در بغداد ارسال شده است


شصت پرواز گشتی رزمی عباس دوران در دو ماه اول جنگ


هموطنان غیور میزان فداکاری و تواضع شهید عباس دوران در راه دفاع از سرزمین مقدس اسلامی را هرگز فراموش نخواهند کرد. با وجودی که دو ماه از آغاز جنگ تحمیلی گذشته بود این شهید گرانمایه همچنان به دور از خانه و خانواده در


پایگاه هوایی بوشهر بسر می برد، و به طور مرتب به عملیات می رفت. در این خصوص در خاطرات این شهید آمده است: «بیش از یک ماهه که با تکرار پروازهای بی وقفه حماسی عرصه را بر دشمن زبون تنگ ساخته ایم و این تنها بخشی از فعالیت های پایگاه شکاری بوشهر است که من نقش کوچکی در آن داشته ام. نظیر چنین عملیات هایی توسط بچه های خلبان در پایگا ههای دیگر به مراتب بیشتر از این صورت می گیرد. امروز وقتی به خونه رسیدم، به محض این که در حیاط را باز کردم پاکت نامه ای از لای در روی زمین افتاد. نامه نرگس بود، همسرم.


مدت سی تا چهل روز است که همسرم نرگس را ندیده ام و به کلی چهره اش را از یاد برده ام، از نامه اش، پیدا بود که او نیز همین احساس را نسبت به من دارد، چه کنم دست خودم نیست .»


یکی از خلبانان همرزم شهید عباس دوران درباره ابتکار عمل ها و رشاد تهای او در دوران چنین نقل کرده است: «در یکی از نبردهای کم نظیر هوایی که ایشان فرماندهی یک دسته دو فروندی «اف4 » را به عهده داشت، برای جلوگیری از تجاوز هوایی ۹ فروند هواپیمای میگ 23 پیشرفته دشمن از زمین پایگاه بوشهر بلند شد. دقایقی بعد در حالی که رادار کنترل زمینی به او هشدار داد که به پایگاه بازگردد، تا مورد اصابت قرار نگیرد، عباس مثل همیشه به هشدارهای رادار زمینی توجه ننموده و با ابتکار عمل و مهارتی وصف ناپذیر با جنگندها مهاجم در آسمان خوزستان درگیر شد، و پس از سرنگونی دو فروند میگ عراقی و وادار نمودن بقیه هواپیماها به فرار از آسمان خوزستان به پایگاه بازگشت .»


به درستی که خلبان شهید عباس دوران همواره در عملیات جنگی پیشگام بود و برای دفاع از میهن اسلامی و حراست از آسمان کشور لحظه ای آرام و قرار نداشت. شکی نیست که این نبرد درخشان هوایی در فهرست آمارها و رکورد درگیریهای هوایی جهان بانام پر آوازه عباس دوران به ثبت رسیده است. چرا که او دارای سابقه پروازی درخشان و توانایی فوق العاده در کنترل هواپیما در وضعیت های استثنایی و پیش بینی نشده بوده است. همچنین در مجوز تیم پزشکی که برای ایشان صادر شده آمده است که عباس دوران از سلامت کامل جسمی و داشتن سلامت کامل روحی برخوردار بوده و شرکت ایشان در عملیات رزمی بلا مانع است. همچنین شهید عباس دوران از اعتقادات ملی و مذهبی محکم و ریشه دار برخوردار بوده است.


خلبانان همرزم و برخی از فرماندهان توانمند پایگاه های شکاری که عباس دوران در آ نها خدمت کرد معتقدند که ایشان هنگام پرواز با کمک خلبان و مأمور رادار صحبت نمی کرد. و همواره تذکر می داد که اگر از مسیر منحرف شده و یا عدم تعادل در هواپیما بروز کرده با من صحبت کنید و مواظب اطراف باشید. همچنین بسیارى از خلبانان همرزم از زبان او شنیده بودند که اگر روزى هواپیماى من دچار سانحه شد، هرگز آن را ترک نخواهم کرد و به وسیله آن به قلب دشمن میک‌وبم. لذا آگاهان معتقدند که قدرت تمرکز روحی این خلبان پر آوازه در پروازهای جنگی مثال زدنی بوده و ایشان در نهایت سلامت عقل و جسم و با آگاهی از درک ارزش شهادت و دستیابی به فیض شهادت، جنگنده سانحه دیده اش را به یکی از ساختما نهای دولتی رژیم بعث عراق کوبید.


نامگذاری خیابانی در شیراز به نام عباس دوران


در پی پیروزی های پیاپی رزمندگان اسلام در جبه های نبرد حق و باطل در سال 1360 مخصوصا در عملیات ثامن الائمه و نیز در پی پیروزی در عملیات بیت المقدس در خرداد ماه سال 1361 که با کمک خلبانان سلحشور نیروی هوایی تحقق یافت، و موجب شکست استراتژی نظامی عراق و ناکامی در تحقق اهداف از پیش تعیین شده از سوی استکبار جهانی و موجب بروز تزلزل در ترکیب رژیم بعثی عراق شد، مسئولان سیاسی و نظامی شهر شیراز تصمیم میگیرند به پاس رشادتها و دلاوریهای خلبان جان بر کف، عباس دوران در عملیاتهای یاد شده، یکی از بلوارهای این شهر را که مقابل پایگاه هوایی شیراز قرار دارد به نام ایشان نامگذاری کنند. لذا در یکی از روزهای بهاری سال 1360 طی مراسم باشکوهی با حضور جمعی از مقامات کشوری و لشکری از عباس دوران دعوت می شود تا در مراسم مزبور شرکت نماید و او نیز می پذیرد و در محل برگزاری مراسم حضور می یابد. معمولا تا آن روز تنها پس از شهادت رزمندگان اسلام نامشان زینت بخش خیابانها و میادین و کوچه های سایر شهرهای ایران می شده است. تا آن روز سابقه نداشت که مسئولان در زمان حیات کسی نام مکانی را به نام او نامگذاری کرده باشند. لذا عباس دوران اولین کسی بود که قبل از شهادت نام خیابانی به نام این خلبان رشید نقش بست. از آنجا که عباس ضربات کوبنده و مهلکی بر دشمن بعثی وارد کرده بود، و همیشه مورد تهدید منافقین بوده، این گروهک تروریستی وطن فروش که همیشه حامی دشمنان ملت مسلمان ایران بوده تصمیم می گیرد عباس دوران را در این مراسم ترور کند. اما هوشیاری و مراقبت دست اندرکاران برگزاری مراسم مزبور، توطئه منافقین ناکام می ماند.


همچنین عباس دوران به خاطر رشادتهای کم نظیری که در سالهای اول جنگ از خود بروز داده بود از درجه سروانی به درجه سرهنگی ارتقا یافت.


شهید گرانقدر عباس دوران در همان روزی که یکی از خیابا نهای شیراز را به نام او نامگذاری کردند و به پاس جانفشانی های او حواله زمینی را به او پیشکش کردند به خبرنگاران حاضر در


مراسم با زبان ساده چنین گفت: «دلم نمی خواهد از سخت یها با همسرم حرفی بزنم. دلم می خواهد وقتی خانه می روم جز شادی و خنده چیزی با خودم نبرم. نه کسل باشم، نه بی حوصله و خواب آلود تا دل همسرم شاد شود. اما چه کنم؟ نسبت به همه چیز حساسیت پیدا کرده ام. معده ام درد می کند.


دکتر می گوید فقط ضعف اعصاب است. چه طور می توانم عصبانی نشوم؟ وقتی بلوار نزدیک پایگاه هوایی را به نام من نامگذاری کردند، غرور و شادی را در چشمان همسرم دیدم. خانواد هام هم خوشحال شده بودند. حواله زمین را که دستم دادند، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم، و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند، پشت تریبون رفتم. ولی همین که پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره کردم و ریختم زمین.


دوست ندارم برخی از افراد جامعه فکر کنند که ما پرواز می کنیم و می جنگیم تا شجاعت های ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟ در جریان جنگ جهانی دوم وقتی آمریکای یها به ژاپن حمله کردند، بعضی از خلبا نهای ژاپنی کار شگفت انگیزی کردند. آ نها هواپیماهای خود را به ناوها و ناوشکن های آمریکا در سواحل ژاپن کوبیدند و جنگ افزارهای متجاوزان آمریکایی را به هوا فرستادند و خودشون هم کشته شدند. آ نها مردم میهن خویش را دوست داشتند. گمان نکنید آ نها با این عملیات متهورانه به خودکشی دست زدند .»


تو دهنی خلبانان پر افتخار ایران به صدام


همرزمان شهید عباس دوران نقل کرده اند که صدام معدوم روزی در گفت و گویی با خبرنگار رادیو بی. بی. سی. در بغداد خلبانان ایرانی را تحقیر کرده بود. او ادعا کرده بود که حاضر است به هر خلبان ایرانی که تا 50 مایلی نیروگاه برق بصره نزدیک شود برابر حقوق یک سال خلبان نیروی هوایی عراق را به او جایزه دهد.


شایسته است جزئیات این خبر را از زبان خبرنگار مزبور بخوانیم: «من امروز با آقای صدام حسین رئیس جمهور عراق، مصاحبه داشتم و او با اطمینان کامل از وجود پدافند قدرتمند هوایی در حراست از نیروگاه ها، تأسیسات و دیگر مراکز اقتصادی عراق در برابر حملات خلبانان ایرانی سخن گفت. باوجودی که تا آن لحظه هنوز مصاحبه او را تنظیم و پخش نکرده بودم، خبر رسید که خلبانان نیروی هوایی ایران نیروگاه برق بصره را منهدم کرده اند. اکنون جنوب عراق در خاموشی فرو رفته و باطری چراغ قوه در بازارهای عراق نایاب شده است.


چون با توجه به خسارت سنگینی که به نیروگاه برق بصره وارد آمده است جنوب عراق تا چند روز آینده در خاموشی قرار خواهد داشت. البته هنوز فرصتی پیش نیامده تا از صدام بپرسم جایزه خلبانان ایرانی را چگونه تحویل خواهد داد؟ ».


البته عملیات انهدام نیروگاه برق بصره توسط خلبانان جان بر کف نیروی هوایی، ارتباطی به مصاحبه صدام با خبرنگار بی. بی. سی. نداشت.


خلبانان تیز پروازی همچون عباس دوران، علی رضا یاسینی و حیدریان پس از دریافت دستور مسئول عملیات پایگاه هوایی بوشهر با پرند ههای آهنین خود از زمین برخاستند، و چند دقیقه بعد نیروگاه برق بصره را با خاک یکسان کردند، و سالم به پایگاه خود مراجعت کردند، و با این عملیات متهورانه تو دهنی دندان شکنی به صدام زدند.


یادی از زبان یاد آوران


برخی از همرزمان سرلشکر شهید عباس دوران نقل کرده اند که روزی ایشان طبق دستور فرماندهی پایگاه مأموریت یافت پل ارتباطی را که روی یکی از رودخانه های جنوب عراق قرار داشت و به وسیله آن انواع تجهیزات نظامی و کمکی به لشکریان ارتش بعث در جبهه ارسال میشد منهدم نماید. عباس هنگام پرواز و در آستانه حمله ملاحظه می کند که یک خودروی سواری شخصی در حال گذر از روی پل م یباشد. او برای این که آسیبی به خودروی غیر نظامی نرساند، پل را دور م یزند، و وقتی مطمئن میشود کسی روی پل نیست، آن را با موشک منهدم می کند. این حرکت بیانگر اوج انسان دوستی است که در روح بزرگ عباس دوران وجود داشت.


در آستانه اجرای عملیات بیت المقدس به منظور آزاد سازی خرمشهر، دشمن زبون به تحرکات گسترده ای دست زده بود و به طور مستمر سرباز و تجهیزات نظامی به جبهه خرمشهر اعزام می کرد. لذا از سوی کارگزاران نیروی هوایی تدبیری اندیشیده شد تا ضربات مهلکی بر پیکر دشمن زبون وارد شود، و از رسیدن نیروهای کمکی به محور خرمشهر جلوگیری به عمل اید.


خلبانان جان برکف میهن اسلامی بعد از کسب اطلاعات لازم و تهیه نقشه های پروازی، تصمیم گرفتند در یک عملیات هماهنگ و گسترده هوایی عقبه دشمن از جمله ستو نهای نیروهای کمکی و تجهیزات آ نها از ارتفاع بالا بمباران نمایند. طرح عملیات در روز 29 اسفند سال 1360 به مورد اجرا گذاشته شد و عباس دوران به عنوان فرمانده دسته پروازی انتخاب و 15 تن از خلبانان ورزیده و تیز پرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز انتخاب شدند. بعد از بریف لازم توسط دوران، همگی به پرواز درآمدند و با هدایت او مواضع و را ههای امداد رسانی دشمن را به شدت بمباران کردند. شکی نیست که این حرکت با اهمیت نقش بسزایی در زمینه سازی فتح خرمشهر داشت.


نقل شده که یکی از دوستان شهید عباس دوران روزی از او پرسید آیا تاکنون امام زمان (عج) را با چشم دیده ای؟ عباس در جواب به او چنین گفت: «امام زمان را با چشم ندیده ام. ولی معجزات آن بزرگوار را با چشم بصیرت به روشنی دیده ام. زیرا هرگاه در کابین هواپیما مینشینم به امام زمان (عج) متوسل میشوم. به همین دلیل بارها دید هام موشکهای دشمن که بطرف هواپیمای من رها می شدند، از دو طرف هواپیما م یگذشتند، و هیچکدام آنها نه عمل میک‌ردند، و نه به هواپیما اصابت میکردند. معمولا موشک های عراقی دارای دو چاشنی هستند که یکی موقع نزدیک شدن به هواپیما و دیگری هنگام بر خورد باهواپیما عمل می کنند.»


شهید عباس دوران پس از گذراندن مراحل تحصیل و آموزش و دریافت مدرک خلبانی با نمرات عالی تصمیم به ازدواج و تشکیل خانواده می گیرد، و در روز 22 تیر ماه سال 1358 بانویی صبور و شایسته ای را به نام نرگس خاتون دلی ر روی فرد به عقد خود درمی آورد.


جلوگیری از برگزاری کنفرانس جنبش عدم تعهد در بغداد


در تابستان سال ۱۳۶۱ صدام رئیس معدوم رژیم بعثی عراق که بغداد را دژ نفوذ ناپذیر عنوان کرده بود بر لزوم برگزاری کنفرانس سران جنبش عدم تعهد در بغداد پافشاری می کرد، و اصرار داشت این نشست هرچه باشکوهتر برگزار شود. ولی عباس دوران در سحرگاه 30 تیر ماه همان سال با جنگنده دوست داشتنی «F4 – E3» خود آسمان بغداد را جولانگاه جنگنده های ایرانی قرار داد و با بمباران پالایشگاه الدوره طلسم امن بودن پایتخت عراق را شکست. عباس در یک حرکت وصف ناپذیر شجاعانه ضمن به نمایش گذاشتن عزت و غرور و خشم انقل Share

نظرات کاربران

نارنجستان