سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

گذرگاه بهشت

شهید رمضان عباسی شاهکوه

کدمطلب : 20784

« بسم رب الشهداء »


شهید رمضان عباسی شاهکوه


نام پدر : قربان
تاریخ تولد : 2/2/1346
محل تولد : گرگان
تاریخ شهادت : 20/12/1362
محل شهادت : مریوان
ارگان اعزام‌کننده : بسیج
مسئولیت در جبهه : تک تیرانداز


سال تحصیلی : دوم راهنمایی


هوران - محدثه نسائی - دلاور شهید رمضان عباسی در سال 1346 درمیان خانواده مذهبی و متدین روستایی پا به عرصه گیتی گذاشت . او در سن 7 سالگی وارد محیط علم و دانش شد و دوران ابتدایی را با فقر و تنگدستی خانواده با موفقیت سپری نمود . شکوفه‌های نوجوانی همراه با شکفتن انقلاب اسلامی و هوشیاری و بیداری مردم ایران از یوغ رژیم سفاک پهلوی بود . شهید گرانقدر در کلیه راهپیمائیها شرکت فعال داشت چون خانواده گرامیش همانند دیگر اقشار شلاقهای ظلم و ستم را بر تن خود احساس نموده بودند و مورد ستم قرار گرفته بودند . دوران حساس دوره راهنمایی همزمان با شروع جنگ حق علیه باطل بود و ایشان درس را رها نموده و وارد مدرسه عشق بسیج شدند که پس از گذراندن دوره آموزش نظامی با عشق و علاقه بسیار ندای رهبر را لبیک گفته و عازم کردستان گردید . بعد از مدتی حضور در جبهه باری استراحت به گرگان آمد ولی تمامی وجودش و فکرش درمنطقه بود .


لذا برای بار دیگر به جبهه جنوب اهواز اعزام گردید و در عملیات والفجر2 در منطقه خصیر زخمی شده به بیمارستان اهواز منتقل شد . ولی بعلت جراحات زیادی که داشت عمل موفقیت آمیز نبوده و بعد از 48 ساعت بیهوش با بدنی خونین به دیدار سید و سالار شهیدان حسین ابن علی (ع) شتافت و به آروزی دیرینه خود رسید .



فرازی از وصیت‌نامه شهید :


کلبه عشق را با کلید سخنان گهربار شهید رمضان شاهکوه می‌گشائیم و در کنار جویبار عشقش لحظه‌ای درنگ می‌کنیم وجرعه‌ای از آن چشمه خروشان می‌نوشیم باشد که وجودمان تبلور عشق و حماسه و ایثارگری را درخود پرورش دهد و آنگاه بر زمزمه زلال و روح بخش چشمه می‌نشینیم آنجا که اینگونه زمزمه می‌کند .
… دوستان عزیز امیدوارم که مرا ببخشید و با دشمنان اسلام و قرآن و امام خمینی همیشه در ستیز باشید و مواظبت کنید تا آنقدر سرور مستضعفان ویاور قرآن را ناراحت نکنند .


خاطره شهید از زبان برادر معظم شهید :
… شهید آنقدر بردبار بود که برای سومین بار جهت جراحی سرشان به اتاق عمل می‌رفت چهره اش کاملاً گشاده بود و بر لبانش غنچه‌های خنده شکوفا شده و همه را متعجب کرده بود . سؤال می‌کرد که می‌خواهید مرا قصابی کنید . پس توصیه می‌کرد که از امام امت حمایت کنید و جبهه‌ها را گرم نگه دارید . او در نهایت در سومین عمل جراحی که داشت دعوت حق را لبیک گفته و به دیدار معشوق شتافت .

Share

نظرات کاربران

نارنجستان