سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

گذرگاه بهشت

سردار شهید محسن اسحاقی فرمانده یگان آبی خاکی لشگر25 کربلا

کدمطلب : 19723

فرمانده فریندونکناری 


سردار شهید محسن اسحاقی فرمانده یگان آبی خاکی


لشکر خط شکن 25 کربلا


سرویس مقاومت هوران - نــام پـــدر : احمد علی تاریخ تـولـد : 1339/07/22 تاریخ شهادت : 1367/01/29 محـل تـولـد : فریدونکنار - محسن اسحاقی” در سال 1339 در شهرستان "فریدونکنار” دیده به جهان گشود .خانوادة "اسحاقی” در شهر "فریدونکنار” زندگی می کردند .پدر او کشاورز بود و از این راه امرار معاش می کرد .مادر محسن خانم عذرا تندرست در کنار خانه داری با خیاطی به بهبود وضع معیشتی خانواده کمک می کرد 


سردار شهید محسن اسحاقی فرمانده یگان آبی خاکی


پیش از تولد محسن ،مادرش که به گفته خود همیشه رو به قبله می خوابید شبی در خواب دید که خانمی با پوشش سیاه و روسری سفید به همراه آقایی بالای سر او نشسته اند و او را به جای آوردن دو رکعت نماز شکر و همچنین خواندن چند سوره از قرآن نظیر کوثر ترغیب می کنند .


محسن ،دوران کودکی را در داخل منزل و در کنار مادر خود سپری کرد .او نسبت به کودکان هم سن و سال خود متواضع تر و آرام تر بود .به تدریج با رسیدن به سنین بالاتر تحصیل در مکتبخانه و نزد ملاّ را تجربه کرد .سپس به دبستان رفت و دوره ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند . در این سنین همبازیها و دوستان خود را میان افرد بزرگ تر انتخاب می کرد و کم کم که بزرگ تر شد با روحانیون، معلمان و اساتید و بچه های درس خون معاشرت داشت .هرگز زیر بار حرف زور نمی رفت .دوره راهنمایی را در مدرسه "اسدی"در" فریدونکنار" به پایان رساند و در همین سنین به پدرش در کار کشاورزی کمک می کرد .به گفتة مادرش از دوران کودکی همیشه با وضو بود و بر سر زمین زراعت نیز با وضو حاضر می شد و به کار و تلاش می پرداخت 


سردار شهید محسن اسحاقی فرمانده یگان آبی خاکی


با آغار نهضت اسلامی ایران در سال 1357 در عنفوان جوانی به عرصة فعالیت های سیاسی پا نهاد و با حضور مستمر در جریان انقلاب از جمله حضر در راهپیمایی ها و پخش اعلامیه تحصیل را نیمه تمام رها کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در درگیریهایی که برای سرکوبی احزاب سیاسی و منافقان و مخالفان صورت می گرفت شرکت فعال داشت.


با آغاز جنگ عراق علیه ایران ،با نخستین پیام امام خمینی به فکر رفتن به جبهه افتاد و در 15 مرداد 1359 به مریوان اعزام گردید.


سردار شهید محسن اسحاقی فرمانده یگان آبی خاکی


در همین سال ها همسر مورد علاقه خود را برگزید و با خانم "اشرف السادات میردرویش" که در بسیج مشغول فعالیت بود ،در مراسمی ساده و بی تکلّف در حالی که شخصاً خطبة عقد را قرائت کرد، پیمان ازدواج بست . در سال 1361 دخترش به دنیا آمد که نام او را" معظمه" نهادند .این فرزند به شدت مورد علاقه و محبت پدر بود. اما این علاقه و محبت مانع از حضور دیگر باره وی در جبهه نشد .در مدت کوتاه از حضور در پشت جبهه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از بازاریان و کسبه تجهیزات و وسایل مورد نیاز رزمندگان را جمع آوری به جبهه ارسال می کرد. در سال 1362 فرزند دوم او محمدحسن به دنیا آمد. "محسن" از همان دوران کودکی فرزندان خو را به معاشرت با علما و روحانیون مذهبی تشویق می کرد تا ایمان و وارستگی را در فرزندان خود تقویت کند.


بر حفظ حجاب ،متانت و قرائت نماز شب تأکید بسیار داشت .با وجود حضور مستمر و پیگیر در جبهه های جنگ تحمیلی خطاب به همسر خویش می گفت : « شما یک زن عادی نیستید ،و همسر یک پاسدار هستید و باید نمونه و اسوه باشید »


سردار شهید محسن اسحاقی فرمانده یگان آبی خاکی


او خطاب به پدران و مادران رزمندگان گفت :


ای پدران و مادران ! افتخار کنید که فرزندانتان در صف اسلام در راه خدا می جنگند .در این دنیا هرگز نباید به جاه و مقام اکتفا کرد زیرا اگر مقام و مسئولیتها ماندنی بود ،به من و شما نمی رسید .پس دل به مال دنیا نبندید که نابود می شوید .


"محسن اسحاقی" با تشکیل یگان دریایی لشکر 25 در سال 1363 به عنوان فرماندة یگان آبی ـ خاکی برگزیده شد و در آبهای هور ،اروند و جزیره مجنون رشادتهای فراوانی را از خود نشان داد.


"اسحاقی" با شرکت در عملیات گوناگون نظیر فتح خرمشهر و کربلای 4 و5 والفجر 8 (فتح فاو) چندین بار مجروح شد ،در جریان شد ،در جریان عملیات والفجر 8 در سال 1365 از ناحیه گوش ،سینه و کمر در اثر گاز شیمیایی و موج انفجار مجروح شد. در 23 دی 1365 نیز ترکشی یه صورت وی اصابت کرد. وی پیش از عملیات فاو و پیش از آخرین اعزام به جبهه به خانواده اش گفته بود در خواب دیدم چند روز دیگر مهمان شما هستم و در حالی که می خندید به آنان گفت :« این چند روز از من خوب محافظت کنید .»


سردار شهید محسن اسحاقی فرمانده یگان آبی خاکی


در جریان حمله عراق به فاو در سال 1367 که منجر به از دست رفتن این شهر شد ،اسحاقی برای آخرین بار به جبهه رفت و فرماندهی یگان دریایی لشکر 25 کربلا را به عهده گرفت ،دو روز از آخرین اعزام نگذشته بود که خبر مفقود شدن وی به خانواده اش ابلاغ شد .او به همراه یکی از همرزمان خود به نام اباذری در جبهه فاو حضور داشتند که بانزدیک شدن نیروهای عراقی، اباذری با داشتن جلیقه نجات موفق به عبور از اروند شد اما او به اسارت نیروهای عراقی در آمد .محسن اسحاقی بعد از گذشت پنج روز الی ده روز اسارت دوازده نفر از اسرای ایرانی را آماده فرار کرد .آنان شبانه نگهبان عراقی را به قتل رساندند و از بصره به مرز شلمچه رسیدند ،اما در این مکان بار دیگر به اسارت نیروهای بعثی در آمدند .نیروهای عراقی با ضربه تفنگ ،سر ،جمجمه و دندانهای وی را شکستند و پای راست او را قطع کردند و پس از شکنجه بسیار در تاریخ 28 فروردین 1367 گلولة خلاص را بر قلب او شلیک کردند و او را به شهادت رساندند.


هفت ماه پس از شهادت محسن اسحاقی ،گردان انصار پیکر او را در مرز شلمچه در تاریخ 23 آبان 1367 کشف کرد در شرایطی که قابل شناسایی نبود .چون جنازه قابل شناسایی نبود می خواستند آن را جزء شهدای گمنام ثبت کنند که ناگهان همسر او به خاطر آورد که شلوار اسحاقی سه دکمه داشت و دکمة وسطی را به هنگام عزیمت او به فاو از پیراهن خود کنده و به شلوار شوهر دوخته است . به این ترتیب همین دکمه باعث شناسایی پیکر شهید محسن اسحاقی گردید .


پیکر سردار شهید "محسن اسحاقی" پس از سی و پنج ماه و چهار روز حضور در جبهه در گلزار شهید بهشتی شهرستان "فریدونکنار" به خاک سپرده شد. از شهید "اسحاقی "دو فرزند به نام های "معظمه" و" محمد حسن" بر جای مانده است 


سردار شهید محسن اسحاقی فرمانده یگان آبی خاکی


وصیت نامه شهید گرانقدر:


آری ای حسین عزیز! ای پسر فاطمه(س)! ای خون خدا! ای اسوه جاودانه شهادت! و ای سفینه نجات و مصباح الهدی! هنوز پیروان خط سرخ شهادت در سرزمین لاله گون ایران، در کربلای غرب و جنوب، کربلای خونین تو را تکرار می کنند تا به ساحل آزادی برسند. ای زهرا(س)! ای علی(ع) و ای اسوه تقوی! امروز نائب فرزندت خمینی کبیر! فریاد بر می آورد: «هل من ناصر ینصرنی»، آیا کسی است یادگار محمد(ص) قرآن و اهل بیت رسول الله(ص) را یاری نماید و درخت اسلام و دین خدا را با نثار خون خویش بارور نماید و مستکبرین جهان را نجات مذلت بنشاند و مستضعفین جهان را خرسند نماید. آری، امروز کربلای ایران و امت اسلامی مان به ندایت لبیک می گوید. مهدی جان! ای اختر تابناک ولایت! یارانی که همه از امت جدت محمد مصطفی(ص) هستند و فریاد بر می آورند ای حسین عزیز ما! دیگر این واژه حسرت بار «یا لیتنا کنتم معکم» را تکرار نخواهیم کرد و دیگر نمی گوییم حسین جان! ای کاش در کربلای سال 61 هجری بودیم و در رکاب تو به شهادت برسیم زیرا امروز «کل یوم عاشوار و کل ارض کربلاست.» بارخدایا! چنان توان قلبی به من عنایت فرما، تا در راه تو و آمان تو و در راه دینت و در رکاب امام زمان(عج) و نائبش روح الله و همچون تیری بر قلب مستکبران فرود آئیم و ظالمین را از پای در آوریم و قوانین اسلام عزیز را در جهان حاکم کنیم و این است کلام خدا «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» آنانی که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندارید بلکه زندگانند و در نزد خدا روزی می خورند. به راستی آنان که شهادت حسین وار را در کربلای ایران برگزیده اند.


هنگام تشییع جنازه ام، در یک دستم گل سرخ و دست دیگرم گل لاله بگذارید تا امت اسلامی و پیروان خمینی، ایمان، جهاد و شهادت را برای همیشه سرمشق زندگی خویش قرار دهند که چنین اند و هنگامی که مرا دفن می کنید، بگذارید چشمانم باز باشد تا دشمنان اسلام بدانند که آگاهانه خط سرخ شهادت را پذیرفتم و عروس شهادت را در آغوش گرفتم و بگذارید دست هایم مشت و گره شده باشد تا دشمنان اسلام بدانند که پیروان خمینی تا آخرین نفس تسلیم دشمنان اسلام نخواهند شد که نشدم و دهانم باز باشد تا بدانند که تا آخرین لحظه، ندای توحید «لا اله الا الله» زمزمه جانم بود.


محسن دوران ابتدایی و راهنمایی را در فریدونکنار تحصیل کرد و در همان ایام پدر را در کشت و زراعت همراهی می کرد انقلاب اسلامی ایران با جوانی او متقارن بود و او برای حضور در صحنه تحصیل را نیمه کاره رها و در سرکوب منافقان و مخالفان انقلاب فعالیت و شهامت بسیار نشان داد . اسحاقی نخستین بار در مرداد 59 شرکت در جنگ را تجربه کرد و پس از آن محسن با پیوستن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جبهه ها حضور مستمر داشته و با تشکیل یگان دریایی لشگر 25 کربلا در سال 1363 بعنوان فرمانده یگان آبی خاکی محور در آبهای هور، اروند و جزیره مجنون رشادت های فراوانی از خود بروز داد. او به هنگام عملیات فتح خرمشهر کربلای 4 و 5 و والفجر 8 بارها از ناحیه گوش، صورت، سینه و کمر زخمی شده و در اثر گاز شیمیایی و موج انفجار صدمات بسیاری را متحمل شد. در جریان حمله عراق به فاو در سال 67 محسن اسحاقی بدست مزدوران بعثی اسیر شد ولی زندان بسته را تحمل ننموده به فاصله چند روز با کشتن 2 نفر از نگهبانان به همراه 12 اسیر دیگر ایرانی مسیر بصره تا شلمچه را پشت سر می گذارند آنان که از اشغال شلمچه بی خبر بوده اند بار دیگر با محاصره عراقی ها مواجه شده و این بار نیروهای دشمن با ضربه تفنگ صورت، جمجمه و دندان های محسن را شکسته پس از قطع نمودن پای او با شلیک گلوله ای به قلبش او را به شهادت رسانده و در همان جا رها می کنند. 7 ماه بعد گردان انصار پیکر او را در مرز شلمچه یافته و همسرش وی را از میان شهدای گمنام شناسایی می کند/هوران

Share

نظرات کاربران

نارنجستان