سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

گذرگاه بهشت

آرزو دارم مانند علی اکبر و قاسم شهید شوم

کدمطلب : 20757

شهید هوران


آرزو دارم مانند علی اکبر و قاسم شهید شوم


هوران - محدثه نسائی


« بسم رب الشهداء »


نام و نام خانوادگی شهید : یوسف شموشکی
نام پدر : ابوطالب
تاریخ تولد : 3/1/1342
محل تولد : گرگان
تاریخ شهادت : 5/6/1361
محل شهادت : شلمچه
ارگان اعزام‌کننده : بسیج
مسئولیت در جبهه : آرپی جی‌زن
سال تحصیلی : چهارم نظری


خلاصه‌ای از زندگی‌نامه شهید :


بسیجی صبور و مخلص خدا یوسف شموشکی درسال 1342 در خانواده‌ای متدین و مذهبی در روستای شموشک علیا دیده به جهان هستی گشود و دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت گذراند . او مقطع تحصیلی متوسطه را همراه با فعالیتهای انقلابی و شرکت در بسیج گذراند و با شروع جنگ تحمیلی درس را رها نموده و سه بار عازم مناطق جنگی حق علیه باطل گردید . او بعد از مرخصی برای چهارمین و آخرین بار به جنوب اعزام شد که بعد از رشادتهای فراوان این کبوتر خونین بال به کوی دوست سفر کرد و دعوت معشوق خود را لبیک گفت و به خیل کاروان حسینیان پیوست . پروانه‌وار دور آن عزیز رسول خدا حلقه زد . راهش پررهرو و یاد و خاطرش گرامی باد .


 


زندگی نامه/وصایا


خداوندا از تو مى خواهم که توفیق شهادت را نصیبم کنى و مرگ پر افتخارى که بارها به آن نزدیک شدم ولى نصیبم نشده است نصیبم گردانی


محدثه نسائی - هوران - یوسف شموشکی در تاریخ 42/1/3 در خانواده ای مذهبی در یکی از روستاهای گرگان به نام شموشک چشم به جهان گشود.دوران ابتدایی را در همان روستا و با وجود شرایط سخت مالی خانواده به اتمام رساند و مقطع راهنمایی را نیز با موفقیت پشت سر نهاد.با پیروزی انقلاب اسلامی و بنا به پیام حضرت امام به عضویت بسیج مستضعفین در آمد و با بازگشایی مدارس راهی گرگان شد و در دبیرستان شهید باهنر مشغول تحصیل گشت.


 


با شروع جنگ تحمیلی و فرمان حضرت امام در تاریخ 60/9/15 به صورت داوطلبانه به جبهه حق علیه باطل عازم گشت و به عنوان آرپی جی زن مشغول جهاد در منطقه کردستان گشت. وی مجددا در تاریخ 61/4/27 عازم جبهه جنوب گردید و سرانجام در تاریخ 61/6/5 بر اثر ترکش خمپاره به آرزوی دیرینه خود رسید و به دیار باقی شتافت. در ادامه فرازی از وصیت نامه شهید را می خوانیم


 


وصیت نامه شهید یوسف شموشکی


 


به نام خداوند قادر عادل ، بخشنده و مهربان و بنام حضرت محمد (ص) آورنده دین اسلام و به نام حضرت مهدى موعود امام زمان (عج ) و به نام امام عزیز و ابراهیم زمان چون خمینى بت شکن که ما را از گمراهى نجات بخشید و بار دیگر اسلام توسط او زنده شد و امامى که چشم و امید میلونها مستضعف جهان است و خداوندا تو را شکر مى کنم که مرا از گمراهى نجات بخشیدى تا بتوانم در راه تو جهاد بنماییم و امیدوارم که مورد لطف تو قرار گیرم و اینک وصیتنامه خود را اینگونه آغاز مى کنم


 


پدر و مادر عزیز من همیشه آرو داشتم که به جبهه بروم تا اینکه ایندفعه سعادت نصیب من شده است و این دومین بارى است که به جبهه مى روم و یا شاید این آخرین بارم باشد و من همیشه در خودم احساس مى کردم وجدانم در عذاب است و هر وقتى که شهید یا مجروح را مى دیدم با خودم مى گفتم مگر خون من از خون آنها رنگین تر است ؟خداوندا از تو مى خواهم که توفیق شهادت را نصیبم کنى و مرگ پر افتخارى که بارها به آن نزدیک شدم ولى نصیبم نشده است نصیبم گردانی هر چند شاید لایق شهید شدن نباشم زیرا که شهید مقامى والا دارد و من فردى گناهکار و خوار هستم . اینک به یاد تو به جبهه مى روم ، نه براى انتقام بلکه به منظور احیای دینم و تداوم انقلابم و من به جبهه مى روم که جان خود را فدا کنم براى خدا ، اسلام و قرآن و خمینى و همچنین براى وطن که وظیفه هر فرد مسلمان است که از خاک وطنش دفاع کند


 


پدر و مادر عزیزم من در دوران زندگیم نتوانستم جبران زحمات شما را بنمایم و من مى دانم که شما حق بزرگى بر گردن من دارید و اگر من شهید بشوم و این سعادت عظیم نصیب من شده است برایم گریه نکنید که دل کفار و منافقین را خوشحال گردانید و طبق آیه شریفه قرآن مجید که فرمود : شهید زنده است و نمیمیرد،پس بنابراین گریه کردن بر شهید زنده صلاح نیست


 


پدر و مادر عزیزم نمى دانید چقدر من به شهادت علاقه مند هستم مانند آن بچه اى که به شیر مادر علاقمند است من به شهادت علاقمند هستم و همیشه آرزو دارم که مانند قاسم و على اکبر به شهادت برسم


 


و بر برادر من است که نگذارد اسلحه من بر زمین بیفتد و اسلحه مرا بردارد و راه من که همان راه شهداى اسلام است ادامه دهد و مى دانم که ادامه مى دهید


 


از کلیه اهالى روستایم و فامیلهایم توقع دارم که مرا عفو و کنند و خواستارم که رهرو خمینى کبیر باشند و هر وقت نماز مى خوانند دعا براى خمینى عزیز بکنند و از کلیه برادران انجمن اسلامى و بسیج مستضعفین روستایم خواهشمندم که همانطور به فعالیت خود ادامه دهند و در کارتان استوار باشید و اگر خداى ناکرده سرپیچى ار این امر را بکنید خون شهداى اسلام را پایمال مى کنند همانطور که مى دانم که شهدا حق بزرگى به گردن تک تک ما دارد و خداوند انشالله همه شما را در پناه خود حفظ و نگهدارى کند و کلیه کتابهایى که در خانه دارم که متعلق به خودم است به اسم من به کتابخانه روستایم تقدیم کنید.


 

Share

نظرات کاربران

نارنجستان