سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

مینا مولایی خبرنگاری که توجه ویژه ای به خانواده شهدا دارد

کدمطلب : 17363

مینا مولایی خبرنگاری که توجه ویژه ای به خانواده شهدا دارد


اولین گفتگو با همسر شهید حججی را من گرفتم - هیچ خبرنگاری جز من به محل اعزام فاطمیون راه پیدا نکرده/ اصرار می کنم من را به ماموریت بفرستند




هوران به نقل از مشرق: وقتی در تهران و در حاشیه یک مراسم پیش پدر شهید مرتضی حسین پور شلمانی (حسین قمی) رفتم، 30 روز از شهادت پسرشان می گذشت. پدر شهید خیلی ناراحت بود که چرا بعد از 30 روز یادتان آمده که پسرم شهید شده؟! سال گذشته چندین و چند گفتگوی خواندنی و تاثیرگذار او با خانواده شهدا خصوصا شهدای مدافع حرم را در سایت جام جم آنلاین خواندیم و امسال هم رد او را در روزنامه جام جم گرفتیم. احساس مان این بود که مدتی است گفتگوهای کمتری از او منتشر می شود؛ تا این که متوجه شدیم انتقالش از سایت جام جم آنلاین به روزنامه جام جم در این موضوع نقش داشته است. «مینا مولایی» را به ساختمان مشرق دعوت کردیم تا به بهانه تجلیل از زحماتش در تولید گفتگوها و گزارش های جذاب با موضوع شهدا، از او بخواهیم ما و سایر مخاطبان را از تولیدات فاخرش محروم نکند. تجربیات او در این گفتگوها برای ما هم که دستی بر این آتش داریم، جالب و شنیدنی بود. آنچه می خوانید، متن کامل همکلامی با او در یک عصر گرم تابستانی است...




**: سوژه هایی که سراغش می روید خیلی متنوع است. از موتور سواری و روانشناسی گرفته تا مواد مخدر و آموزش و پرورش...


مولایی: من چون خبرنگار اجتماعی هستم و این حوزه دایره وسیعی در سوژه ها دارد، بنا به علاقه ام و به دنبال هر چیزی که برای مخاطب می تواند جالب باشد می روم و خصوصا در جام جم آنلاین دستم در این زمینه باز بود. سال گذشته گزارش های خوبی از آسیب های اجتماعی منتشر کردیم. یا مثلا در حدود 56 گفتگو با خانواده شهدای مدافع حرم کار کردیم.


**: آخرین مطلبی که از شما در جام جم آنلاین دیدم، 23 مرداد سال گذشته بوده...


مولایی: نه. آخرین مطلب همین شنبه اخیر منتشر شد که گفتگو با خانواده شهید مدافع حرم، رسول خلیلی بود.



خانم مولایی در حال گفتگو با خانواده شهید مدافع حرم
**: من این گفتگو را ندیدم. یعنی می شود گفت که فاصله زیادی بین مطالبتان در سال گذشته و امسال افتاده؟


مولایی: نه؛ در ایام آزادسازی خرمشهر با جانبازان این شهر گفتگو کردم. دو گفتگو هم با خانوده شهدای مدافع حرم داشتم. آخرین روز کاری سال گذشته هم گفتگوی من با خانواده شهید حسین قمی (مرتضی حسین پور) درج شد. شاید مثل سال گذشته که هر هفته 2-3 مطلب کار می کردم نبوده اما هفته ای یک مطلب را دارم.




**: بیشتر کارهایتان در جام جم آنلاین بوده؟...


مولایی: بله، من از اردیبهشت 96 تا اسفندماه همان سال چند ماهی را به جام جم آنلاین رفتم و تمرکزم هم در حوزه ایثار و شهادت بود و البته سایر حوزه های اجتماعی را هم پوشش می دادم. من خبرنگار آزاد بودم و به خاطر علاقه ام و همچنین تشویق های سردبیر وقت جام جم آنلاین، آقای مرتضی بیات، حجم کارهایم درباره شهدای مدافع حرم و دفاع مقدس بالا رفته بود.


برخی گفتگوهای خانم مولایی را اینجا بخوانید:


فرماندهی که متولد مشهد بود، فرزند کردستان / شور شیرین در ارتفاعات 2519 حاج عمران
یک مرد و 90 ترکش+عکس
آچار فرانسه جبهه‌ها
**: خودتان داوطلبانه این کار را قبول کردید یا پیشنهاد جایی بود؟


مولایی: من زمانی که در روزنامه بودم هم با این که حوزه دیگری داشتم اما به خاطر علاقه شخصی و اینکه پای درد دل خانواده شهدا نشسته بودم، مصاحبه هایی داشتم و وقتی به آنجا رفتم، پیشنهادی مطرح شد و من هم استقبال کردم و ادامه دادم.


 


**: آنطور که من دیدم، اوج کار شما در این حوزه، از 30 مرداد 95 است؛ گفتگو با خانواده شهید امرایی...


مولایی: البته یک گفتگو هم قبل از آن داشتم با جانباز «بی.ام.و» سوار مدافع حرم، شیرمحمدی که برای روزنامه گرفته بودم و روز جانباز در اردیبهشت ماه آن سال کار شد و بعد از آن هم مصاحبه خانواده شهید امرایی منتشر شد.


**: شکر خدا همین تعداد گفتگوهای شما دیده شد...


مولایی: بله، اردیبهشت پارسال در بخش تولیدات رسانه ای جشنواره دفاع از حرم برگزیده شدم و امسال هم یکی – دو ماه پیش در اولین رزمواره مدافعان حرم در بخش مصاحبه، دوم شدم. من در تیتر هم برگزیده شده بودم اما چون یک نفر نمی توانست در دو رشته مقام بیاورد در همین بخش مصاحبه باقی ماندم.


**: اتفاقا تیترهای مطالب شما هم خوب است. این ها کار خودتان است؟


مولایی: در جام جم آنلاین چون بحث کلیک مطالب مطرح بود، بیشتر سلیقه سردبیر غالب بود ولی در روزنامه، چون بیشتر به زیبایی تیتر نگاه می شود و کلیک خوردن مطرح نیست، بیشتر تیترها، انتخاب خودم است.


**: شما خبرنگاری را چطور شروع کردید؟


مولایی: من ورودی سال 79 دانشگاه تهران در رشته روزنامه نگاری هستم و سال 83 که درسم تمام شد، همکاری ام را با روزنامه جام جم شروع کردم. مدتی روزنامه ایران، روزنامه همشهری و گروه مجلات همشهری بودم و در سال 94 هم دوباره به جام جم برگشتم. در مجلات همشهری هم دبیر تحریریه «همشهری سرنخ» بودم.


 


**: کار در روزنامه را ترجیح می دهید یا در سایت خبری؟


مولایی: قبل از این که به سایت بروم، آن جا را دوست نداشتم اما بعد از کار در سایت، دیدم که بازتاب ها و بازخوردهای سریع مطالب از سوی مخاطبان بسیار جذاب است و نظرم تغییر کرد. البته علاقه من به روزنامه به حدی بود که دوباره به روزنامه برگشتم.


**: شما تقریبا هر روز تولید دارید. حجم محدود روزنامه می تواند جوابگوی تولیدات شما باشد؟


مولایی: بله، الان هم دو خبرنگاریم که 2 صفحه روزانه داریم. یک صفحه فیچر (لایی) و یک صفحه خبری که حجم قابل توجهی دارد و ما مطالب آن را تهیه می کنیم.


**: از این بیش از 50 گفتگویی که گرفتید، به نظر خودتان کدامشان شاخص ترند؟


مولایی: آن چیزی که بیشتر دیده شد، مصاحبه با همسر شهید حججی بود و اولین گفتگوی رسانه ای با ایشان را من انجام دادم. شهید حججی سه شنبه شهید شده بود و من شنبه این گفتگو را منتشر کردم. من با این که در جام جم آنلاین بودم اما آن گفتگو در روزنامه هم منعکس شد. همان لحظه ای که عکس شهید را دیدم، تصمیم گرفتم همسرشان را پیدا کنم و 5شنبه پیگیری ها را شروع کردم و فکر نمی کردم که اینقدر سریع به شماره همسرشان برسم. ایشان در یک مراسم عزاداری بودند و هر 10 دقیقه یکبار مکالمه ما قطع می شد و چند دقیقه دیگر زنگ می زدم که حالشان بهتر شود و گفتگو را پیگیری کنم. بالاخره با سختی این گفتگو را گرفتم و شنبه صبح در جام جم آنلاین و روزنامه جام جم منتشر شد. چون این مصاحبه خیلی دیده شد، من هم آن را بیشتر از بقیه دوست دارم.


یک گزارش هم از اعزام مدافعان حرم گرفتم که فکر می کنم تجربه اش برای خبرنگاران پیش نیامده. هماهنگی این گزارش 6- 7 ماه طول کشید.


همسر شهید حججی در یک مراسم عزاداری بودند و هر 10 دقیقه یکبار مکالمه ما قطع می شد و چند دقیقه دیگر زنگ می زدم که حالشان بهتر شود و گفتگو را پیگیری کنم. بالاخره با سختی این گفتگو را گرفتم و شنبه صبح در جام جم آنلاین و روزنامه جام جم منتشر شد**: می شود قدری بیشتر توضیح بدهید.


مولایی: البته من نمی توانم دقیق درباره این گزارش و مکان هایش صحبت کنم اما محلی در جنوب تهران بود که داوطلبان مدافعان حرم فاطمیون از شهرهای مختلف جمع می شدند و بعد از آن به یک پادگان می رفتند و آماده می شدند برای اعزام. مهر سبزی هم روی بازوی افرادی که باید اعزام می شدند زده می شد و شب به سمت سوریه پرواز می کردند. من در آن محل با تعدادی از رزمندگان فاطمیون مصاحبه کردم که با نام مستعار در گزارشم آمدند.


**: در همان پادگان آموزش هم می دیدند؟


مولایی: این افراد کسانی بودند که قبلا هم سابقه اعزام داشتند و آموزش هم دیده بودند و بحث آموزش برایشان مطرح نبود.


 


**: هدفتان از رفتن به این مکان چه بود؟


مولایی: من به غیر از 4 جانباز مدافع حرم که با آن ها گفتگو گرفته بودم، بقیه گفتگوهایم متعلق به خانواده های شهدا بود و خود مدافعان حرم را ندیده بودم و برایم جالب بود که حس و حال آدمی که دارد پرواز می کند و به سوریه می ورد را ببینم. ابتدا که پیگیر این موضوع بودم، می گفتند ممکن است این افراد به خوبی نتوانند صحبت کنند چون تحصیل کرده نیستند اما جالب بود که به بهترین نحو، اعتقاداتشان را بیان می کردند و آنقدر خوب صحبت کردند که وقتی مصاحبه را قبل از انتشار برای هماهنگ کننده گان فرستادم، تعجب کرده بودند. خیلی برایشان جالب بود که چنین پاسخ هایی به سئوالات من داده شده. برای خودم هم جالب بود که آن جمعیت بیش از 1000 نفر، همه شان پر از انگیزه بودند. چیزی که برای من جالب بود این که جوابم را پیرامون حرف و حدیث های برخی مردم درباره گرفتن پول از سمت فاطمیون گرفتم و متوجه شدم که آنها افرادی بودند که درآمد دو میلیون تومان در ماه را به راحتی کسب می کردند و لازم نبود برای آن، جانشان را به خطر بیاندازند.


**: خودتان انتخاب می کردید که با چه فردی صحبت کنید؟


مولایی: بله، در جمعیت راه می رفتم و افرادی را برای گفتگو انتخاب می کردم البته خیلی ها هم صحبت نمی کردند.


**: برایشان تازگی نداشت که یک خبرنگار خانم در آن مکان چه می کند؟


مولایی: برایشان جالب بود و مدام می پرسیدند که تو از بی بی سی نیستی؟ من هم توضیح می دادم که از جام جم هستم. اگر از بی بی سی بودم که من را به اینجا راه نمی دادند. نگران بودند که برایشان مشکلی ایجاد نشود.


**: شما از دیدنشان چه حسی گرفتید و جمع بندی تان چه بود؟


مولایی: چیزی که برای من جالب بود این که جوابم را پیرامون حرف و حدیث های برخی مردم درباره گرفتن پول از سمت فاطمیون گرفتم و متوجه شدم که آنها افرادی بودند که درآمد دو میلیون تومان در ماه را به راحتی کسب می کردند و لازم نبود برای آن، جانشان را به خطر بیاندازند. همه شان هم کار و زندگی داشتند و واقعا آن رشته ای که آن ها را به اهل بیت وصل می کرد و اعتقادی که به بی بی زینب(س) داشتند، آنقدر قوی بود که آن ها را به آن جا آورده بود. دغدغه من این بود که این حس و حال را چطور بنویسم که مخاطب متوجه منظورم به طور کامل بشود. کلا برای من تجربه خوبی بود و دوست داشتم بعدها با آن ها رابطه بگیرم و ببینم از آن جمعی که مصاحبه کرده بودم، احیانا فردی به شهادت رسیده یا نه؟


**: بازخوردها چطور بود؟


مولایی: خوشبختانه کاملا دیده شد، اگر چه خیلی دیرتر از روزش یعنی 3-4 ماه بعد منتشر شد. چون در سایت هم برای انتشارش حساسیت هایی وجود داشت؛ من هیچ اشاره ای به مکان ها نداشتم و اسم افراد را هم به طور کامل نیاورده بودم تا کسی آن ها را نشناسد ولی چون اولین مصاحبه در این مدل بود، حساسیت بالایی رویش به وجود آمد.


 


**: شما اینطور گزارش ها را با چه حال و هوایی می نویسید؟ مثلا باید در فضای خاصی باشید؟


مولایی: اکثرا در تحریریه روزنامه و در همان فضا می نویسم. اگر بشود همان روز، گزارش هایم را می نویسم که از حال و هول بیرون نیایم و اگر نشود، حداکثر با یک روز تاخیر این کار را می کنم.


یادم هست پارسال برای تهیه گزارش به بهشت معصومه (ع) قم رفتم که تا آن موقع 312 شهید مدافع حرم در آنجا به خاک سپرده بودند. بیشتر شهدا برای فاطمیون و زینبیون بودند و فقط 2 شهید ایرانی در آنجا بودند که خودشان خواسته بودند کنار فاطمیون باشند. روزی که رفتیم 5شنبه بود و حس و حال واقعا عجیبی داشت. پرچم های سبز بر رنگ سر مزارها بود و خانواده هایی را دیدم که به خاطر مشکلات، فقط هر چند ماه یک بار می توانستند سر مزار شهیدشان بیایند. وقتی در تهران و در حاشیه یک مراسم پیش پدر شهید مرتضی حسین پور شلمانی (حسین قمی) رفتم، 30 روز از شهادت پسرشان می گذشت. پدر شهید خیلی ناراحت بود که چرا بعد از 30 روز یادتان آمده که پسرم شهید شده؟!


**: سوژه ها را چه کسی به شما ارائه می دهد.


مولایی: بیشتر سوژه ها را خودم پیدا می کنم و سوژه های روز هم که به خوبی مشخص است. مثلا سال گذشته یک عکس از خانواده شهید فاطمیون در معراج شهدا منتشر شد که غربت خاصی داشتند و من به سرعت با آن ها تماس گرفتم تا جویای موضوع بشوم...


**: البته آن عکس در اتاقی گرفته شده بود که همه خانواده ها با شهیدشان تنها می شوند تا وداع کنند و البته به اشتباه گفته شد که این شهید، هیچ همراهی نداشته...


مولایی: من وقتی با آن ها صحبت کردم هم به همین موضوع رسیدم که در روزنامه هم عکس یک شد و مورد توجه قرار گرفت. گاهی هم سردبیر پیشنهاد می دادند که یک شهید را پیدا کنم.


**: این باعث نمی شد که در تهران باقی بمانید و از شهدای شهرهای دیگر غافل بشوید؟


مولایی:خیر؛ من شهدای بیشتر استان ها و شهرهای دیگر را به صورت تلفنی پیگیری می کردم. در مشهد هم با اینکه در مسافرت خانوادگی بودم به سراغ خانواده شهید مدافع حرم رضا اسماعیلی رفتم و گفتگویی انجام دادم. در حاشیه تهران هم البته حضورا به منازل شهدا می روم.


**: این حوزه هر خبرنگاری را پاگیر می کند و دیگر نمی شود به سایر حوزه ها رفت. شما چگونه تغییر فاز دادید؟


مولایی: من واقعا تغییر فاز نداده ام ولی آن موقع در جام جم آنلاین خبرنگار آزاد بودم و می توانستم تمرکز بیشتری داشته باشم اما الان در روزنامه موضوعات مختلفی ارائه می شود که باید همه آن ها را پیگیری کنم با این حال باز هم در لابلای کار، پیگیر سوژه های حوزه شهید و شهادت هستم. الان حداقل هر دو هفته یک بار در این زمینه گزارشی دارم که در صفحه فیچری روزنامه با عنوان زندگی درج می شود.


**: به غیر از گفتگو با همسر شهید حججی، گفتگوی ویژه دیگری هم داشتید؟


مولایی: یادم هست وقتی در تهران و در حاشیه یک مراسم پیش پدر شهید مرتضی حسین پور شلمانی (حسین قمی) رفتم، 30 روز از شهادت پسرشان می گذشت. پدر شهید خیلی ناراحت بود که چرا بعد از 30 روز یادتان آمده که پسرم شهید شده؟! شهید قمی و شهید حججی در یک روز شهید شده بودند و این عدم پرداختن برای خانواده شان خیلی دردناک بود. من حس خاصی داشتم و در حالی که جوابی برای گفتن نداشتم، حق را به طور کامل به ایشان می دادم.


 


**: درباره شهید قمی، اطلاع رسانی خوبی هم صورت نگرفت.


مولایی: بله. اما من عذاب وجدان داشتم که چرا زودتر سراغ خانواده این شهید نرفتم. شهید دیگری که برایم جالب بود، شهید بابک نوری هریس بود که چهره شاخصی داشت و می گفتند در زمینه مدلینگ فعالیت هایی داشته و گفتگو با خانواده ایشان را من برای اولین بار انجام دادم که برای خودم هم جالب بود چون احساس می کردم فضای ذهنی چنین آدم هایی با موضوع دفاع از حرم فاصله دارد در حالی که کارشان کاملا دلی بود.


**: به فکرتان نیفتاد تا مجموع این گفتگو ها را در قالب کتابی منتشر کنید؟


مولایی: چرا؛ اتفاقا پارسال می خواستم عضو انجمن روزنامه نگاران دفاع مقدس بشوم و تمام تولیداتم را پرینت گرفتم و دیدم که تعداد قابل توجهی شده و تصمیم گرفتم این کار را انجام بدهم. روزنامه جام جم قبلا از تولیدات خبرنگارانش کتاب هایی را منتشر می کرد اما مدتی است این روند متوقف شده و باید ببینم چه بستری برای این کار آماده می شود.


**: با اینکه خانواده و فرزند دارید، به سفرهای کاریِ زیادی می روید...


مولایی: بله، چون به این کار علاقه دارم. مثلا در زلزله سرپل ذهاب با اینکه روزنامه جام جم خبرنگارانی را اعزام کرده بود اما من هم از طرف سایت جام جم آنلاین به آنجا رفتم و گزارش های زیادی را مخابره کردم. احساس می کردم به عنوان خبرنگار نباید این سوژه را از دست بدهم. به یاسوج هم رفتم و گزارشی از دختران آنجا منتشر کردم که به خاطر سوء تغذیه، پیرتر از سنشان به نظر می رسیدند. در مشهد هم به سراغ جزامی ها رفتم و از زندگی شان گزارش گرفتم. در این مواقع از مادرم خواهش می کنم که از فرزندم نگهداری کند و با همکاری همسرم این سفرها برای من مهیا می شود.



خانم مولایی در حال گفتگو با خانواده شهید مدافع حرم
**: از سرپل ذهاب برای ما بگویید...


مولایی: برخلاف آن چیزی که در برخی گزارش ها منعکس شد، من دیدم که کسی از زلزله زدگان، چیزی بیشتر از آنچه نیاز داشتند از کمک های مردمی برنمی داشتند. مثلا یک مادر که آمده بود تا برای فرزندش شیرخشک بگیرد، می گفت: من یک قوطیِ نصفه دارم و همین یک قوطی جدید برایم کافی است و به رغم اصرار مسئول توزیع، باز هم زیادتر از آن برنداشت و هدفش این بود که به بقیه برسد. من این نمونه را در چند جای مختلف دیدم. مردم آنجا روح بزرگی داشتند. در روستای کوئیک عزیز با یک دختر و مادر آشنا شدم که پدرشان در جنگ شهید شده بود و مردی نداشتند تا برایشان چادر گیرد. چهارمین روز زلزله بود و هنوز هیچ امکاناتی نگرفته بودند. من با کمیته امداد کرمانشاه هماهنگ کردم تا برایشان چادر ببرند. برخلاف آن چیزی که در برخی گزارش ها منعکس شد، من دیدم که کسی از زلزله زدگان، چیزی بیشتر از آنچه نیاز داشتند از کمک های مردمی برنمی داشتند. مثلا یک مادر که آمده بود تا برای فرزندش شیرخشک بگیرد، می گفت: من یک قوطیِ نصفه دارم و همین یک قوطی جدید برایم کافی است


**: کِی به سرپل ذهاب رسیدید؟


مولایی: فکر کنم روزی که زلزله آمد؛ صبح پس فردایش به آنجا رسیده بودم. اول از همه هم به ثلاث باباجانی رفتم. 3 روز هم در آنجا بودم و روز آخر به سرپل ذهاب برگشتم.


**: رسیدن امکانات به خودتان چطور بود؟


مولایی: در روز همراه مردم اگر کمکی دریافت می کردند، چیزی پیدا می کردم و می خوردم اما شب ها به کرمانشاه برمی گشتم و مهمان کمیته امداد بودم.


**: شما چند سال دارید؟


مولایی: من متولد 1358 هستم. اسفندماه...


**: بااین حال انرژی خوبی دارید و در جایگاه یک خبرنگار، کارهایی می کنید که شاید نسل جدیدِ خبرنگارها نکنند...


مولایی: ما نسل خبرنگاران قدیمی هستیم که همیشه دوست داشته ایم در میان اتفاقات باشیم و از پشت میز نشینی نفرت داشته ایم. شاید این باعث شده که من انرژی بیشتری برای کارم بگذارم. گاهی خودم اصرار می کنم که من را به ماموریت کاری بفرستند تا بتوانم گزارش های بهتری تولید کنم. شکر خدا فضای این کار هم در مجموعه جام جم مهیا است.


**: و حرف آخر


مولایی: موضوع جالبی که در گفتگو با خانواده شهدای مدافع حرم با آن روبرو شدم این بود که این افراد علاقه و ارادتی تاریخی و عمیق به حضرت زینب(سلام الله علیها) داشته اند و خیلی از آن ها نام دخترانشان را هم زینب گذاشته اند. این برای من معلوم می کرد که انگیزه اصلی آن ها همین علاقه به حضرت زینب (سلام الله علیها) بوده است.

Share

هوران را در چیام رسان سروش دنبال کنید

نظرات کاربران

نارنجستان