سبک زندگی جهادی
عضویت در خبرنامه

برای دریافت خبرنامه ایمیل خود را ارسال کنید

سارای باکره ساقی مسعود متجاوز

کدمطلب : 17215

منافقین در تاریکی
سارای باکره ساقی مسعود متجاوز
نویسنده: غلامعلی نسائی
جشن اشرف بود و مریم دخترهای عضو شورای رهبری را دستچین می‌کرد، دخترهای تازه وارد از همه جا بیخبر گمان میدند ترفیع درجه می‌گیرند و سری توی سازمان مجاهیدن خلق در می اورند


الهه دختر زیباروُی عرب اهل خوزستان محفل را گرم گرده بود، عربی میرقصید، سارا موهای بلند و سیاهی داشت، نگاه خیره مریم به سارا و الهه رقاصه نشان از تیر خلاص به این دو دختر تازه وارد داشت.


مریم دست الهه را گرفت و گفت: الله جون کمی نفس تازه کن که مسعود برسد، به سارا گفت منتظر باش و از مسعود پذیرایی کن.



مسعود با لحن عشوه گرانه ای خودش را در جمع دختران باکره پهن کرد، نگاهی به ما انداخت و گفت: سارا برام چای بیار تپل مپلی بود، جذاب و عشوگری پنهانی از وجودش بیرون میریخت. 


سارا خندید و چای آورد، رجوی چای را از دست سارا قابید و شروع کرد به طنازی و شوخی‌گری، سارا دختر خوشگل ومریم دست الهه را گرفت و به مسعود اشاره کرد، آلهه، به رقص آمد حالا نرقص کی برقص...
این ماجرا گذشت، الهه رقاصه و سارای ساقی به تاریکی فرو رفتند. چند ماه بعد سارا و الهه را شکسته و لاغر دیدم. از آن دختر عرب عشو گر جوان از آن سارای بلند قامت، تنی نحیف و صورتی استخوانی، مثل ماده سگی پیر سرگردان در دل زمستان، مثل زن بیوه 85 ساله که هشتاد و پنج بار صیغه مرد های متخلف شده باشند.



سرنوشت دخترهای باکره در پایگاه اشرف اینگونه بود، پس از دستچین شدن به دست مریم نابکار، آنان را به مقر مخصوصی مسعود رجوی میبرند و دو سه ماهی که در اختیار مسعود متجاوز قرار داشتند، بعد بصورت دستجمعی به دخترها تجاوز میکردند، این تجاوز گری مدت طولانی و ممتد ادامه داشت تا دخترها کاملا از ریخت و قیافه بیفتند و اصلا یادشان برود که باکره بودند، یادشان برود، دختر بودند، یادشان برود که زن بودند. می شدند تکه ائی گوشت متعفن که بعد از آن سازمان به هرگونه که خواست از انها استفاده کند.


 

Share

نارنجستان هور

نظرات کاربران

نارنجستان